راوی داستان یلداست که زندگی ساده و نسبتاً فقیرانه ای در کنار خانواده ی گرم و صمیمی اش دارد. شاهرخ برادرِ بزرگ یلداست و رابطه ی عاشقانه و خوبی که کمتر خواهر و برادری دارند بین آنها وجود دارد. طی رفت و آمدهای یلدا به دبیرستان ؛ عشقی میان او و محمد؛ برادر هم کلاسی اش ایجاد می شود. به مرور این عشق بزرگ و بزرگ تر شده و محمد برای خواستگاری پا پیش می گذارد. همه چیز خوب پیش می رود تا اینکه در شب عروسی که شب یلدا و تولد یلدا هم بود فاجعه ای به بار می آید که متهم اصلی شاهرخ برادر یلداست. این فاجعه آنقدری بزرگ است که یلدای آن سال را برای آنها تبدیل به یلدای بی پایان می کند. شبی که برای من و شما یک دقیقه طولانی تر است برای آنها یک شب تاریک بی سپیده است. زندگی تک تک کاراکترها تحت تاثیر این حادثه قرار میگیرد و از همه غم انگیز تر زندگی یلدا و محمدی است که تا فروپاشی فاصله ای ندارد. داستان پیرامون عاقبت زندگی این نو عروس و داماد و واقعیت ماجراست.
نیمه ی ابتدایی داستان معمولی پیش رفت و خب فکر میکردم نیمه ی دوم یه سری اتفاقات کلیشه ای بیوفته تا معمای داستان حل بشه که خداروشکر اینطور نشد! شخصیت پردازی داستان اوکی بود اما من از دست یلدا خیلی جاها عاصی میشدم اونم بخاطر کوتاه اومدنای بیش از حد و مظلوم جلوه کردنش بود. بنظر من شخصیت شاهرخ واقعی و قابل لمس بود،عقده هایی که داشت بچگی هایی که میکردو.. یه ستاره ای که کم کردم بخاطر فضا سازی داستان بود که به نظرم اونقدر قوی نبود و تا حدود ۲۰۰_۳۰۰ صفحه ی ابتدایی من نمیتونستم جذب فضای داستان شم. داستان حرفای زیادی برای گفتن داشت که بولد ترینش قضاوت کردن بود.حتی به نظرم داستان نشون میداد که زوجین برای ازدواج بهتره که اختلاف طبقاتی زیادی نداشته باشن. همچنین معمای داستان هم برای من قابل حدس بود. درنهایت فکر میکنم تنها کسی بودم که دوست داشتم اخر داستان یلدا با بهراد زوج شن.
یلدای بی پایان برنده ی جایزه ی جشنواره لیلی بود رمانی بود که من از همه تعریفش رو شنیده بودم و بر اساس همین تعاریف رفتم سراغش کتاب خوب بود ولی از نظر من میتونست که فضاسازی بهتری داشته باشه و همینطور هم دیالوگ ها کمتر باشه و دیالوگ هایی مثل سلام و احوال پرسی ها حذف بشه معمای داستان خوب و کنجکاو کننده بود تعلیق کتاب بالا بود و برای من این تعلیق در نیمه ی دوم کتاب بیشتر هم شد❤ در کل کتاب هم ضعف هاشو داشت و هم خوبی هاشو؛ نمیگم نخونید ولی میگم اگه خواستید بخونید مث من با امید یه کتاب همه چیز تموم نرید سراغش😅
اِتمام ۱۴۰۰/۹/۱۴ ساعت ۰۳:۰۱🍉 فکر میکردم مشکل از منه که اون حس جادویی دیگه موقع خوندن هیچ کتابی تکرار نمیشه. فکر میکردم دیگه هیچ کتابی نمیتونه تا نیمه شب بیدار نگهم داره؛ جوری که بدون خستگی و بیوقفه به خوندن ادامه بدم. قطعاً قصهی یلدا یکی از بهترین و بینقصترینهایی بود که خوندم...
من تازه این کتاب رو تموم کردم..قلم نویسنده نسبت به رمان های مجازیش پیشرفت چشم گیری داشت.به شدت دوسش داشتم گرچه موضوع اصلی رمان زیاد باب میلم نبود(بنظرم تکراری بود یه پسر پولدار عاشق یه دختر پایین شهری شده باشه،ولی انقدر کشمکش های داستان زیاد بود که این نکته زیاد به چشم نمیومد)