صبرکن، این تازه اول حکایت است. این خط که شروع شد همین را بگیر و برو، یا نه، من جلوتر راه میافتم بلکه نام کوچهها و خیابانها از یادت رفته باشد و نامهای تازه را به خاطر نداشته باشی. پشت سرم راه بیفت، آن وقت من هم روی دیوارها مینویسم :«این خط رابگیرو بیا» تا با هم خطی را که پرده سفید سینما را به دو نیم کرده ادامه بدهیم. از سالن قدیمی شهر بیرون بزنیم تا برسیم به کنار درخت پیری …..
خواب شکسته، داستانهایی از التهاب و اضطرار زندگی در بطن حوادث بزرگی همچون کودتای سی و دو تیر و انقلاب پنجاه و هفت است. قصه آدمهایی که چه بسا فقط ناظر بیخبران حوادث بودند. گریز ناممکن بود .