Jump to ratings and reviews
Rate this book

خردکشی: روشنفکران و انقلاب اکتبر

Rate this book
نه‌تنها کمونیست‌ها و احزاب کمونیستی، انقلاب اکتبر را رخدادی دوران‌ساز و روسیه‌ی شوروی را سرآغاز عصری جدید می‌دانستند که تحقق جامعه‌ای آرمانی را امکان‌پذیر ساخته است، بلکه بسیاری از روشنفکران غیرکمونیست در غرب و دیگر نقاط جهان نیز با خوش‌بینی و امیدواری و گاه با شور و شوق وصف‌ناپذیری فرایند تحولات این سرزمین را دنبال می‌کردند. تشویق و ترغیب این دسته از روشنفکران و جذب آنان به‌منظور حمایت از روسیه‌ی شوروی، یکی از اهداف احزاب کمونیستی و پیش از همه حزب کمونیست روسیه‌ی شوروی بود. از این رو، کارزارهای تبلیغاتی گسترده‌ای به راه انداختند تا با انتشار روزنامه‌ها و نشریه‌ها و برپایی کنگره‌های گوناگون و دعوت از نویسندگان، هنرمندان و روشنفکران و شخصیت‌های نامدار برای دیدار از روسیه‌ی شوروی و مشاهده‌ی تحولات آن، به اهداف خود دست یابند. تلاش و تبلیغات آنان تا حدی به ثمر رسید و در سال‌های میان دو جنگ جهانی، بسیاری از روشنفکران از گوشه و کنار جهان به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سفر کردند تا شاهد فرایند انقلاب اکتبر و تحولات و رویدادهای پس از آن باشند. هدف آنان بیش و پیش از همه آن بود که ببینند اکنون که حاکمان جدید، آن‌گونه که در مانیفست کمونیست آمده است، «با سرنگونی قهرآمیز تمام نظام اجتماعی پیشین» همه‌ی قدرت را به دست گرفته‌اند، چه دگرگونی‌هایی روی داده و چه تحولاتی در شرف وقوع است و آیا نشانه‌هایی از جامعه‌ی آرمانی آنان در «کعبه‌ی آمال پرولتاریا» یافت می‌شود؟

در این کتاب کوشش شده است تا بر اساس گفته‌ها و نوشته‌های تنی چند از روشنفکران سرشناس غربی، به‌ویژه کسانی که در دوران انقلاب اکتبر و سال‌های پس از آن به روسیه سفر کردند، به بررسی نگاه و نگرش آنان به انقلاب اکتبر و واکاوی نقد و نظر و نظریه‌ها و همچنین پیامدهای کنش و واکتش آنان پرداخته شود. افزون بر این‌ها، هم از چرایی گرایش گروهی پُرشمار از روشنفکران در گوشه و کنار جهان به ایدئولوژی کمونیستی و هواداری آنان از انقلاب اکتبر و طرفداریشان از اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سخن به میان خواهد آمد و هم از دلایلِ رویگردانی شماری کم از روشنفکران از ایدئولوژی‌ها و نظام‌های تمامیت‌خواه. و سرانجام آن که با اشاراتی می‌کوشیم پاسخی برای این پرسش بیابیم که آیا کمونیسم جایگزین ایمان مذهبی روشنفکران شده و به دینی جدید تبدیل شده است؟

262 pages, Paperback

Published January 1, 2017

63 people want to read

About the author

خسرو ناقد

14 books6 followers
خسرو ناقد، فرهنگ‌نگار، نویسنده و مترجم ایرانی ساکن آلمان در سال ۱۳۲۹ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد.
او تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را تا اخذ دیپلم دبیرستان در شیراز گذراند. سپس به مدت دو سال به عنوان "سپاهی ترویج و آبادانی" در روستاها کهکیلویه و بویراحمد دوران سپاهیگری را سپری کرد. زندگی در میان روستاییان و عشایر این منطقه که اغلب لُر و ترک هستند و همچنین آشنایی نزدیک با آداب و رسوم آنان، برای ناقد چنان جذاب و پُرماجرا بود که او از این دوره به عنوان یکی از خاطره‌انگیزترین دوران زندگی‌اش یاد می‌کند.
ناقد پس از پایان دوران سپاهیگری، مدت زمانی کوتاه در شرکت سیمان فارس و خوزستان به کار اشتغال داشت و سپس در سال ۱۳۵۲ (۱۹۷۳ میلادی) به منظور ادامه تحصیل در اروپا، ایران را ترک کرد.
او ابتدا به شهر دانشگاهی لئوبن در اتریش رفت و دوره یکساله کالج پیش‌دانشگاهی را در این شهر گذراند و به تحصیل در رشته مهندسی معدن و سنگ‌شناسی پرداخت. چند ترم و واحد درسی را نیز در این رشته گذراند، اما به دلیل عدم علاقه‌، ادامه تحصیل در این رشته را ناتمام گذاشت.
در سال ۱۹۷۷ میلادی به آلمان رفت و در رشته معماری به تحصیل مشغول شد. در اثنای تحصیل در این رشته بود که مطالعات و فعالیت‌های فرهنگی و ادبی خود را گسترش داد و مقاله‌های فرهنگی و ترجمه‌های او از متون ادبی و فلسفی در نشریات گوناگون انتشار یافت. از آنجمله ترجمه "مصاحبه با کارل پوپر" که در سال ۱۳۶۹ در انتشارات پَر (واشنگتن) منتشر شد.
ناقد در روزهای اول پیروزی انقلاب به ایران بازگشت و تا سه ماه نخست حمله عراق به ایران نیز با همکاری گروهی از دوستان خود در شهر زادگاهش شیراز به یاری هموطنان جنگ‌زده که از جنوب کشور آمده بودند شتافت. وی پس از چند ماه اقامت در ایران، برای اتمام تحصیلات دانشگاهی به آلمان مراجعت کرد.
در این دوره بود که به گردآوری و استخراج لغات و تهیه و تنظیم مواد خام برای تألیف فرهنگ زبان آلمانی به فارسی علاقه‌مند شد. گرچه این کار برای او در آغاز تنها به منظور رفع نیازمندی‌هایش در ترجمه متون آلمانی خلاصه می‌شد، اما به تدریج گردآوری و فیش‌برداری و تنظیم واژه‌ها را به طور منظم و هدفمند پیگیری کرد.
دلبستگی ناقد به زبان و ادبیات فارسی و آلمانی و تصمیم به تألیف فرهنگ زبان موجب شد که او به حوزه‌ی مطالعاتی و پژوهشی زبان و ادبیات آلمانی و در نهایت به کار حرفه‌ای فرهنگ‌نویسی و ترجمه روی آورد. انتشار رباعیات خیام به زبانهای فارسی و آلمانی توسط ناشری آلمانی در سال ۱۹۹۲ از نخستین فعالیت‌های فرهنگی او در این دوره به شمار می‌آید.
در سال ۲۰۰۲ میلادی، نخستین فرهنگِ زب

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (21%)
4 stars
16 (48%)
3 stars
7 (21%)
2 stars
2 (6%)
1 star
1 (3%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
44 reviews3 followers
December 7, 2018
دروغ در دوران استالین امری بی اهمیت و مسئله ای جنبی نبود. انسانها ناگریز بودند دروغ بگویند. تفاوت میان دروغ و حقیقت از میان رفته بود. مردم میدانستند چه چیزی از لحاظ سیاسی پسندیده و مطلوب زمامداران است و آن را تکرار می کردند. بیشترشان حتی کن و بیش باور داشتند؛ چرا که وقتی آدمی دقیقا بداند دارد دروغ می گوید، برایش آزاردهنده است. از این رو مردم با تکرار دروغ ها و با خودفریبی، دروغ های خود را باور می کردند. با این کار نه دچار دردسر و گرفتاری و درگیری با نظام می شدند و نه دچار عذاب آزار دهنده دروغ گفتن. بنابراین از میان برداشتن تفاوت میان دروغ و حقیقت،دارای روش بود و حساب و کتاب داشت! نقش دروغ و دروغگویی یکی از موضوعات ادبیات روس شده بود.
Profile Image for Alish.
114 reviews63 followers
April 27, 2022
خردکشی تلاشیه برای شناساندن دیدگاه روشنفکران غربیِ شیفته انقلاب اکتبر به تجربه شوروی در سه دهه نخست
عصاره حرف نویسنده اینه که روشنفکر غربی شوروی رو به نوعی جایگزین عنصر دین در زندگی کرد که پیشتر از اون سرخورده شده بود
به همین دلیل این کشور نوپا رو تبدیل به کعبه آمال خودش کرد و جایگاه رهبرانش رو در حد پیامبران عصر جدید بالا برد و به اونها جنبه‌ای خطاناپذیر داد
برخی از این روشنفکران مثل راسل یا آندره ژید از توهم بیرون اومدند و برخی دیگر مثل برتولت برشت تا پایان عمر ذوب در اندیشه‌های لنین و استالین باقی ماندند
کتاب برای کسی که به این موضوعات علاقه داره قطعا جذاب و پرکشش خواهد بود
اما ناگفته نماند که میتونست بسیار مفصل‌تر و تحلیلی‌تر از این هم باشه که حال به هر حال دلیل اینطور نیست
Profile Image for Negar Khalili.
217 reviews78 followers
June 13, 2021
... این فرایند را که راسل به تصویر کشیده است، به «خردکشی» می‌توان تعبیر کرد؛ به این معنا که فرد با پذیرش ایدئولوژی‌هاس تمامیت‌خواه کنش و واکنش‌های خردورزانه را وا می‌گذارد و صرفا رفتاری تعصب‌آمیز و براساس آرمانی ایدئولوژیک و ایمانی متکی به احساسات و هیجان‌زدگی از خود نشان می‌دهد؛ نتیجه آن‌که، شعار جای شعور و تعصب جای تسامح را می‌گیرد و قوه‌ی خرد به حاشیه رانده می‌شود؛ یا به قول سعدی «عقل بلا دید و به کنجی نشست».
پاراگراف بالا به نظرم عصاره‌ی این کتابه.
کتاب در مورد انقلاب اکتبر روسیه و مواجهه‌ی روشنفکران در مورد اون رویداد نوشته شده. این‌طور که به نظر میاد خود آقای خسرو ناقد نگاهی لیبرالی داره و اصلا تفکرات چپ درش مشهود نیست یا من متوجه نشدم. ولی به هر تقدیر تلاش کرده بی‌طرفانه به موضوع نگاه کنه.
چیزی که از همه بیشتر تلاش کرده بهش بپردازه «نکوهش تعصب» ه. و همین کتاب رو ارزشمند می‌کنه به نظر من. مهم نیست تفکری که داری متعصبانه و مقدس‌مأبانه بهش بال و پر می‌دی چیه. نازیسمه یا کمونسیمه یا فاشیسمه یا هررر چیز دیگری! مهم اینه که تعصب و طرفداری متعصبانه نتیجه‌ای بجز تباهی نداره.
نکته‌ی دیگری که خیلی مهمه و در کتاب مستتره اینه که باارزش‌ترینفکرها و آرمان‌ها اگر با خشونت خلط بشن هرچی هم که باشن ارزش و اعتبارشون رو از دست می‌دن و به هیچ‌وجه هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه.
.
ناقد در فصول اولیه‌ی کتاب در مورد روشنفکران با رویکردهای مختلفشون قبل و بعد از انقلاب، در داخل و خارج از روسیه صحبت می‌کنه. این که کسانی که به دلایل منطقی مخالف با بازتولید خشونت بودن و لذا فکر می‌کردن این انقلاب موجب ویرانی می‌شه به گوشه رونده شدن و حتی کشته شدن.
در فصول بعدی نظر متفکران معروف غربی در مورد انقلاب اکتبر رو بررسی می‌کنه، اینکه چطور همه به کمونیسم دل بستن و چطور بعد از مدتی بعضی‌هاشون ناامید و سرخورده می‌شن وقتی جنایات استالین رو می‌بینن. روشنفکرانی مثل راسل، کوستلر، ژید، دریدا، جرج برنارد شا، برشت، والتر بنیامین و ...
نکته‌ی دیگری که بدم نمیاد در مورد محتوای کتاب بگم اینه که ناقد به کرات سعی می‌کنه بگه که: مبارزه کردن و از میدان به در بردن یک شر، الزاما باعث نمی‌شه نیکی حکم‌فرما بشه و تفکری که با یک شر می‌جنگه الزاما خودش نیک نیست.
در روزگار امروز حس می‌کنم بر همه‌ی ما واجبه که به این موضوع فکر کنیم. تقریبا هر اتفاق متحورانه‌ای که در جهان رخ داده، حتی اگر در راستای از بین بردن شر، خودش منجر به شر شده. انقلاب فرانسه، انقلاب اکتبر، انقلاب ایران...
اینجاست که حداقل به نظر من خوبه گاهی آدم‌ها به جای خشونت ورزیدن یا تصمیمات عجولانه و احساسی‌گرفتن، گاهی فقط هیچ‌ کاری نکنن. یه مدت هیچ‌کاری نکن تا فرصت بشه همه چیز به‌آرامی و درست پیش بره. جامعه فرصت بکنه روشنفکرش رو بسازه، فرهنگش رو تقویت بکنه، و هرآنچه که برای تغییر به سمت بهترشدن نیازه.
من خودم رو یه چپ خفیف می‌دونم. به این معنا که به آرمان‌های سوسیالیستی باور دارم اما به شدنی‌بودنشون خیر. شاید عجیب باشه ولی شخصا فکر می‌کنم آروم پیش رفتن و صبور بودن خیلی وقتا ثمر بیشتری از اقدامات یهویی، فکرنشده و انتحاری داره. صد البته این نظر منه.

در مورد خود کتاب بگم که بسیار خوش‌خوان و روانه و به هیچ‌وجه خسته‌کننده نیست و واقعا انسان رو وادار به تفکر می‌کنه حتی اگر با نظراتش زاویه داشته باشین.
Profile Image for Alireza.
22 reviews3 followers
December 4, 2020
از حال خوب به حال بد

پس از پایان جنگ جهانی اول، دولت‌های بسیاری در سرتاسر دنیا دچار بحران اقتصادی شدند و شکاف طبقاتی میان مردم بیش از پیش نمود پیدا کرد، و این سرآغازی بود برای روشنفکران غربی تا بیش از گذشته به اعتراض علیه سرمایه‌داری برخیزند، و این مسئله زمانی اهمیت جدی به خود گرفت که فاشیست‌ها و نازی‌ها در دهه ۲۰ و ۳۰ قرن بیستم، قدرت‌ را در بخش‌هایی از اروپا به دست گرفتند. حال تمام نگاه‌ها به انقلاب اکتبر بود که نقش ناجی مردم فرودست را بازی می‌کرد و به زعم بسیاری به جنگ تمام عیار با این ۳ عنصر آمده بود. اما آنگونه که انتظار می‌رفت، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، که کعبه آمال پرولتاریا و روشنفکران بود، انتظارات را برآورده نکرد.

خسرو ناقد در کتاب "خردکشی، روشنفکران و انقلاب اکتبر" انقلاب و پیامدهای آن را از دیدگاه روشنفکران غربی مورد بررسی قرار می‌دهد و با استناد به آثار این روشنفکران، چگونگی رخداد جریان‌های مختلف را بازگو می‌کند.

ناقد تقریبا از هر طیف نویسنده‌ای وام گرفته و نظریات آن‌ها را در کتاب آورده است. او ابتدا به بررسی روشنفکران روسی می‌پردازد که چند تن از آنان در سال ۱۹۲۲ به دستور لنین با کشتی معروفی به نام "کشتی فیلسوفان" از روسیه اخراج شدند. و سپس به سراغ نویسندگان و روشنفکران غربی نظیر ژاک دریدا، آرتور کستلر، برتراند راسل، والتر بنیامین، آندره ژید، نیکوس کازانتزاکیس، لوئیس فیشر، لیون فویشت وانگر، جرج برنارد شاو، برتولت برشت و... می‌رود و مواجهه‌ی آنان با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را بازگو می‌کند.

روش انتخابی ناقد برای نوشتن کتاب، آن را بسیاز جذاب و خوش‌خوان کرده است. ناقد با استفاده از منابع متعدد تاریخی، بسیاری از اتفاقات و جریان‌هایی که در ارتباط با این نویسندگان بودند را بیان کرده و در میان این روایت‌های تاریخی، یادداشت این نویسندگان را از میان آثار آنان انتخاب کرده و آن را مورد بررسی قرار داده است.

برای شخص بنده، فصل‌های ۷، ۸، ۹ و ۱۲ از جذابیت بیشتری نسبت به سایر فصل‌های کتاب برخوردار بودند. این فصل‌ها به ترتیب در رابطه با این نویسندگان است: (۷)برتراند راسل، (۸)والتر بنیامین، (۹)آرتور کستلر و (۱۲)برتولت برشت
Profile Image for Amin.
4 reviews
September 13, 2023
کتاب به هیچ عنوان به عنوان اثری که کنکاش عمیقی داشته باشد نیست. صرفا باز تعریف روایت های مختلف کوتاه است. اما فصل آخر هر چند کوتاه اما بسیار مهم و مفید است. که به شرح زایش دین جدیدی به نام کمونیسم و مارکسیسم از درون نوعی دین ستیزی و باور ماتریالیسمی از جنس لنین میپردازد.
Profile Image for Atron.
14 reviews1 follower
April 13, 2022
کتاب بسیار خوبی بود که به طور واضح برخورد منتقدین و روشنفکران با یک پدیده سیاسی و نوظهور در عصر خود را به نمایش درآورده است.
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
508 reviews1 follower
September 20, 2025


برتراند راسل بر این باور بود که بشریت به نوعی از سوسیالیسم نیاز دارد، اما از آنچه در نظام کمونیستی دیده بود وحشت‌زده شده بود و هراسناک از آن‌که در آینده‌ای نزدیک نظام استبدادیِ فراگیری در روسیه حکمفرما خواهد شد... راسل پس از بازگشت از کشور روسیه کتابی با عنوان عمل و تئوری بُلشِویسم نوشت که یکی از نخستین تحلیل‌های سنجیده و دقیق دربارۀ انقلاب اکتبر و پیامدهای ناشی از آن به‌شمار می‌آید... شور و شوق برای رسالت بزرگی که راسل معتقد بود انقلاب اکتبر باید خود را وقف آن کند، باعث نشد که نگاه شک‌اندیشانۀ ا�� تیره و تاریک شود و چالشی نهانی که این دین جدید و جزم‌اندیش در برابر خود قرار داده بود، از نظرش دور بماند. او چندین بار بلشویسم را با صدر اسلام مقایسه می‌کند و بر این باور است که هردو دین، عمل‌گرا، اجتماعی و برون‌گرایند و می‌کوشند تا پیروز این جهان شوند.

او اضافه می‌کند که آنچه را اسلام برای اعراب به انجام رساند، بلشویسم می‌تواند برای روس‌ها انج��م دهد. آنچه در اسلام با یکتاپرستیِ قاطعانه حاصل شد، قرار است در بلشویسم با خداناباوریِ انعطاف‌ناپذیر پیگیری شود. ایمان مطلق به خداناباوری، پیروان لنین را به مدافعان مبارزه‌جو و مصمم دین جدیدشان تبدیل کرده است. آنان هیچ عقیدۀ دیگری را در کنار اعتقادات خود تحمل نمی‌کنند. بلشویک‌ها به مرجعیت مارکس، نخستین بنیان‌گذار اصول اعتقادی‌شان استناد می‌کنند و گوش به فرمان لنین، رهبر فرّه‌مند و با ابهّت خود و تصمیمات حزب کمونیست‌اند؛ مانند اعراب که به اقتدار پیامبر و به حجیت قرآن ایمان داشتند. راسل تردید دارد که دین جدید، همانند اسلام، بتواند در مقابل وسوسه‌های این جهان ایستادگی کند. پیام بلشویک‌ها جهانی است و بلشویسم قصد دارد انقلاب را به کشورهای دیگر صادر کند؛ مانند اسلام که با قدرت شمشیر سرزمین‌های دیگر را تسخیر کرد (ناقد، ۱۳۹۶: ۱۱۱ الی۱۱۴).

کتاب «خِرَدکُشی: روشنفکران و انقلاب اکتبر»، به گفته‌ها و نوشته‌های برخی از نویسندگان سرشناس غربی نسبت به انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و پیامدهای آن پرداخته است. افزون بر این‌ها، از چرایی گرایش گروهی پُرشمار
از اندیشمندانِ جهان به ایدئولوژی کمونیستی و هواداری آنان از انقلاب اکتبر و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی صحبت کرده است و به دلایل رویگردانیِ شمار کمی از متفکران نسبت به این نظام تمامیت‌خواه اشاره نموده و سرانجام کمونیسم را تشکیل دینی جدید می‌داند.

شاید بتوان ستایش بی‌چون‌وچرای شخصیت‌های نامدار جهان اعم از دانشمندان، فیلسوفان، شاعران، جامعه‌شناسان و نویسندگان از انقلاب اکتبر و نظام تمامیت‌خواهِ برآمده از آن را که سبب سانسور، خفقان، وحشت‌آفرینی و کشتار دسته‌جمعیِ میلیون‌ها انسان شده است، ترس از پیروزی فاشیسم و نازیسم و ناتوانی دولت‌های دمکراتیک در حل مسائل بیکاری و گسترش فقر و بحران‌های اجتماعی دانست (همان: ۴۰ الی۴۳). چنان‌که آرتور کوستلر، نویسندۀ نامدار مجارستانی، انگیزۀ خود و دیگران در پیوستن به حزب کمونیست را بیزاری از شرایط موجود، امید به برپایی آرمان‌شهر و احتمال ورود هیتلر به صحنه دانسته و متذکر شده است که ما در آن زمان صادقانه تصوری گمراه‌کننده و نادرست از کمونیسم داشتیم و لذا داس و چکش را بر فاشیسم و صلیب شکسته ترجیح دادیم (همان: ۴۳-۴۴).

آرتور کوستلر از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۸ میلادی و حدود هفت سال در حزب کمونیست عضویت داشت. او پس از کناره‌گیری از حزب، موقعیت اعضای حزب را با شرایطی مقایسه می‌کند که آلیس در سرزمین عجایب با آن روبه‌رو می‌شود. کوستلر می‌گوید:

مشکل اساسی ما همانند روش بازی کروکت در آلیس در سرزمین عجایب بود که هیچ منطق و مقرراتی نداشت. دروازه‌ای که هدف بود مرتب درحال جابه‌جایی و گوی بازی هم یک جوجه تیغی زنده بود. تنها تفاوت این بود که در بازی ما هروقت از یکی از بازیکنان خطایی سرمی‌زد و ملکه (رهبر) فرمان می‌داد گردن بزنید، دستور او دیگر شوخی و بازی نبود و به راستی باید اجرا می‌شد. هرکس می‌خواست در حزب بماند باید در سرزمین عجایبِ کمونیستی بازیکنی با مهارت باشد (همان: ۱۵۴-۱۶۳-۱۶۴).

آندره ژید هم در ابتدا بر آن باور بود که اعتقاد به کمونیست نوید رهایی و بشارت رستگاری برای بشریت است و اگر لازم باشد که جان خود را در این راه فدا کنم، بی‌درنگ چنین خواهم کرد (همان: ۱۸۱). اما ژید زمانی که دریافت حزب کمونیست با هزینه کردن‌های کلان سعی دارد او را وسوسه کند و فریب بدهد یا هنگامی که متوجه شد این حزب به صورت کلیسای دین نوبنیادی درآمده و استالین به رهبری خدای‌گونهٔ آن تبدیل شده است، به بلشویسم و تجربهٔ کمونیستی روسیهٔ شوروی پشت کرد و مصمم شد تا جهان را از دلایل سرخوردگی‌اش آگاه کند. او در کتاب بازگشت از اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی می‌گوید:

من تردید دارم که امروز در کشوری دیگر حتی اگر آن کشور آلمان هیتلری باشد، فکر و روح انسان تا به این حد سرکوب شده باشد، تهدید و تحت فشار قرار گرفته باشد، در ترس و وحشت به سر برده و مرعوب و به یوغ کشیده شده باشد (همان: ۱۸۴-۱۸۵).

پس از امضای پیمان هیتلر – استالین، افرادی مانند آرتور کوستلر، والتر بنیامین و هزاران روشنفکر دیگر، که تا آن زمان به حزب و انقلاب وفادار مانده بودند، دقیقاً در لحظۀ تاریخی ۲۳ اوت سال ۱۹۳۹ چشمشان بر واقعیت‌ها گشوده شد (همان: ۹۲). هرچند برخی نیز ازجمله جورج برنارد شاو و برتولت برشت تا آخر از استالین و سیاست‌های سرکوبگرانۀ او حمایت کردند و بی‌چون‌وچرا دلبسته و وفادار روسیۀ شوروی بودند (همان: ۱۰۵-۱۹۳-۲۲۵-۲۲۶). هنگامی که از نویسندۀ نامدار ایرلندی، برنارد شاو، دربارۀ سرکوب دهقانان در شوروی می‌پرسند، می‌گوید:

ما امروز نمی‌توانیم به خود اجازه دهیم که با همسایۀ با شهامت خود برخوردی فرااخلاقی داشته باشیم؛ همسایه‌ای که به گونه‌ای منصفانه و انسانی یک مشت آدم استثمارگر و سودجو را پاکسازی می‌کند تا جهان را به جایی امن برای انسان‌های شرافتمند تبدیل کند (همان: ۱۰۷).

برتولت برشت، شاعر و نویسندۀ سرشناس آلمانی، نیز تمام جنایات حزب کمونیست را خار و خس‌هایی بی‌اهمیت شمرد و در رثای استالین نوشت:

تپش قلب سرکوب‌شدگان پنج قاره، چه آنان که به رهایی دست‌یافته‌اند و چه آنانی که برای صلح جهانی مبارزه می‌کنند باید برای لحظاتی از کار افتاده باشد وقتی خبر مرگ استالین را شنیدند. او تجسم امید آنان بود. اما ابزارهای معنوی و مادی که او پدید آورد پابرجاست و همچنان است تداوم تعالیم او (همان: ۲۲۷-۲۴۳).

بسیاری از منتقدان برتولت برشت را با گالیلۀ نمایش‌نامۀ او مقایسه می‌کنند؛ با این تفاوت که گالیله بعد از شکنجه‌های عُمال دادگاه‌های تفتیش عقاید از نظریه‌های خود دست کشید و گوشه‌نشینی اختیار کرد، درحالی‌که برشت بدون تحمل شکنجه و بوقلمون‌صفتانه موضع خود را با رژیم حاکم در سرکوب قیام مردمی تطبیق داد تا بتواند به کارش ادامه دهد و کماکان از امتیازات طرفداری از حاکمیت برخوردار شود (همان: ۲۴۰).

زمانی هم که آلبر کامو وجود اردوگاه‌های کار اجباری در روسیۀ شوروی را بی‌پرده و آشکارا محکوم کرد، نزاعی میان او و ژان پل سارتر به‌وجود آمد و کار به قطع رابطۀ این دو کشید. سارتر مانند برتولت برشت معتقد بود که باتوجه به نظام بورژوازی، که نمونه‌ای بدتر از سوسیالیسم موجود در جهان کنونی است، روشنفکران غربی حق ندارند روسیۀ شوروی را محکوم کنند (همان: ۹۴).

خسرو ناقد، نویسندۀ شیرازی کتاب خِرَدکُشی، بر آن اعتقاد است که در نهایت کمونیسم و رهبران آن به دین و پیامبران جدیدی تبدیل شدند و به مانند ادیان و انبیاء در چنان هاله‌ای از تنزّه و تقدّس قرار گرفتند که نویسندهٔ مشهوری چون نیکوس کازانتزاکیس در کتاب گزارش به خاک یونان، از حضورش در مرقد مطهّر لنین و از شور و از خودبی‌خودشدنش در مراسم سالگرد انقلاب اکتبر در میدان سرخ مسکو سخن می‌گوید. چنان‌که مسکو را قلب احتمالی دنیای امروز و بیت‌المقدس کارگران می‌خواند و لنین را به عیسی و قدیسی تشبیه می‌کند که چهره‌ای سرشار از نور دارد (همان: ۶۹-۷۰-۲۴۵-۲۴۶).

برتراند راسل هم معتقد است وقتی از بلشویسم به‌عنوان پدیده‌ای اجتماعی سخن می‌گوییم، باید آن را دینی جدید و نوعی مذهب در قرن بیستم تلقی کنیم و نه یک جنبش سیاسی عادی. آن‌که بلشویسم را می‌پذیرد و بر آن صحه می‌گذارد، آمادگی پذیرش دلایل علمی را ندارد و از این‌رو استدلال‌های علمی بر او تأثیر نمی‌گذارد. لذا او از این طریق به خودکشی فکری و خِرَدکُشی دست می‌زند (همان: ۱۱۱-۱۱۶-۱۱۷).

بااین‌که لنین خواسته بود در کنار مزار مادرش دفن شود، حزب کمونیست و سازمان امنیت روسیهٔ شوروی تصمیم گرفتند که جسد رهبر خداناباور خود را به همان شکل زمان حیات او حفظ کنند و از او زنده‌ای جاوید بسازند. لذا آرامگاه لنین از آن زمان تا کنون برای کمونیست‌ها و طرفداران انقلاب اکتبر، به زیارتگاه و کانون کیشی جدید تبدیل شده است. و صرف وجود چنین آرامگاهی گواه این واقعیت است که نفی خداباوری ناگزیر به معنای از میان رفتن باور مذهبی نیست، و این‌که بدون باور به خدا نیز امکان پدید آمدن دینی جدید وجود دارد (همان: ۲۵۸ الی۲۶۰).

منبع:

_ ناقد، خسرو، ۱۳۹۶، خردکشی: روشنفکران و انقلاب اکتبر، تهران، نشر نی.
Profile Image for محمدمهدی وحیدی.
36 reviews3 followers
November 26, 2021
پیش از این از خسرو ناقد، کتاب «سنجش دیالکتیک روشنگری» را خوانده بودم. این کتاب هم شبیه «سنجش …» نثر ژورنالیستیِ روانی دارد و البته باز هم به شیوه‌ای ژورنالیستی، علیه کمونیسم نوشته شده است. تسلط ناقد به زبان‌های آلمانی و فارسی باعث شده که، بدون در نظر گرفتن ارجاعات متعددش، با متنی یک‌دست و خوشخوان مواجه باشیم که به نظر کاملا تالیفی می‌آید. کتاب یک مقدمه دارد که تقریبا سه فصل را در بر می‌گیرد و در واقع چکیده‌ مطالبی است که در فصل‌های بعدی ارائه می‌شوند. نویسنده به بررسی نظرات روشنفکران اروپایی مشهور در مورد انقلاب اکتبر و ظهور اتحاد جماهیر شوروی پرداخته است. روشنفکرانی که روی آن‌ها تمرکز کرده است عمدتا (به‌جز برشت) کسانی هستند که تا مدتی به همراهی با انقلاب و نظام کمونیستی مشغول بوده و بعدا منتقد و گاهی مخالف آن شده اند. دلیل تکراری نویسنده برای آن همراهی اولیه، ظهور فاشیسم در اروپا و ناچاری روشنفکران از پیوستن به اردوگاه شرق و دلیل او برای رویگردانی از کمونیسم، عمدتا یکی پیمان صلح استالین با هیتلر و دیگری آشنایی نزدیک روشنفکران با رفتار حاکمان شوروی بوده است. ناقد، پس از معرفی و بررسی آرای ۹ روشنفکر برجسته، در فصل آخر، به موضوع مخالفت حاکمان شوروی با دین و مذاهب الهی می‌پردازد و در نهایت می‌گوید که کمونیسم شوروی که مخالفت با دین را از اصول خود می‌دانست در نهایت به یک دین تازه با مشخصاتی شبیه ادیان پیشین بدل شد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.