در اين مجموعه، 10داستان با مضامين طنز گرد آمده كه عنوان كتاب برگرفته از نام يكي از آنهاست. اسامي داستانها عبارتاند از :((اكبر كثيف)) ;((چرا كچلها عاقبتبخير ميشوند؟)) ;((آقابالاي دست گنده)); ((قدم نورسيده)) ;((جيغ)) ;((مارمولك)); ((مار عينكي)) ;((بچگيهاي آغامحمدخان)) ;((اسطوره قاتي پاتي مرغ ماهيخوار)) و ((مردي پشت بادكنك قرمز)) . يكي از آن شبهاي گرم تا بستان بود ؛ از آن شبهايي كه دلم نمي آمد به همين راحتي بگيرم بخوابم . انگار اگر مي خوابيدي ؛ يك چيز ناشناخته اي حرام و هدر مي شد و از دست مي رفت . مثل يك بستني قيفي كه بخري و همين طوري بگذاري آب شود و شره كند و بريزد زمين . آن شب از آن شب هايي بود كه يك جور خيلي راحتي، عجيب و پر وسوسه اند ؛ بدون آنكه شاخ ودم داشته باشند ... عين نان تازه از تنور در آمده كه هيچ چيز عجيب و قريبي ندارد ؛ اما دست كم توي يك لحظه ، هوش از سر آدم مي برد . يا مثل يك قابلمه خالي بزرگ كه بيشتر از هر شعر و داستاني ،تخيل مادرم را به كار مي انداخت ؛ البته تخيل غذايي اش را ...
داستان هاش خیلی نچسب بودن. نویسنده هی سعی میکرد بامزه بازی دربیاره. چون روی جلد نوشته بود مجموعه داستان های طنز، خوندمش، ولی در اصل مجموعه داستان های خُنُک بودن.