دانشگاه از دهه های اولیه تاسیس خود، موضوع تامل و نقد بوده است اما نقد دانشگاه را نباید به معنای نفی دانشگاه فرض کرد. کتاب حاضر مجموعه مقالات، یادداشت ها و مصاحبه هایی است که ظرف یک دهه در حوزه عمومی منتشر شده است. چهار بخش کتاب به ترتیب به مسائل آموزش عالی و دانشگاه به معنای کلی ، پدیده جدید اقلیت های دانشگاهی، زندگی و حیات علوم اجتماعی در ایران و تجربه مطالعات فرهنگی در ایران می پردازد.
عباس کاظمی احتمالاً خودش نمیداند، ولی توی زندگی من آدم مهم و تأثیرگذاری بوده. با نوشتههای او از مطالعات فرهنگی خوشم آمد؛ با یک مصاحبهی او دربارهی طبقهمتوسطمحور شدن مطالعات فرهنگی (که توی همین کتاب آمده) موضوع پایاننامهم را عوض کردم و به سراغ مطرودین رفتم. و سالی که گذشت بهخاطر او پژوهشکده را برای دکتری انتخاب کردم و احتمالاً نظر او توی پذیرفته شدنم در مصاحبه نقش زیادی داشت. حالا هم که شاگردش هستم. خب این از منظر شخصی. از منظر عمومیتر، عباس کاظمی یکی از جدیترین جامعهشناسان حال حاضر ایران است، کسی که جریانساز است، در عین اینکه روشنفکر حوزهی عمومیست در آکادمی حرف برای گفتن دارد، برنامهی پژوهشی دارد، مریدپرور نیست، از گفتگو با او لذت میبری و سرشار از ایده میشوی و مهمتر از همه اینکه کتاب یا متنی را که او نوشته اگر دست بگیری نمیتوانی زمین بگذاری. این به نظرم ویژگی منحصربهفردیست. کاظمی در «دانشگاه؛ از نردبان تا سایبان» در چهار بخش نوشتهها و مقالاتش را گرد آورده: در بخش اول دربارهی دانشگاه و آموزش عالی و مشکلههایش مینویسد. در بخش دوم به اقلیتهای دانشگاهی و نظام قدرت پرنابرابری آکادمی میپردازد. بخش سوم جاییست برای نقد علوم اجتماعی ایران و سنتهای شکلگرفته در آن و بخش چهارم بهطور ویژه به اوضاع مطالعات فرهنگی در ایران میپردازد. نکتهی مهم دربارهی دکتر کاظمی این است که خودش مصداق چیزهاییست که توی کتاب برای جامعهشناسی مطلوب دانسته و بیاغراق میتوان گفت هیچکدام از نقدهایی که به آکادمی وارد کرده به خودش وارد نیست. این به نظر من تحسینبرانگیزترین دستاوردیست که یک آکادمیسین میتواند داشته باشد.