خاطره، دختر جوان و حساسی است که در خانواده ای گسسته با دو نوع طرز فکر و موقعیت اجتماعی زندگی می کند. اما او تصمیم می گیرد که برای یک بار هم که شده استقلال فکری و اجتماعی خود را بدست بیاورد و همین، دلیل سفر او از تهران به آمل است که در طی این سفر، زندگی خانوادگی و روابط عاطفی او دستخوش تغییرات اساسی می شود…
بازم مقل هميشه زهيريمون گل كاشته:) گره هاي داستان خيلي خوب باز شدن،خيلي. يه نكته اي كه داستان داشت اين بود كه پايان باز و قابل تاويل بود؛يعني خواننده بنا به روحيه ي خودش ميتونست پايان داستان رو انتخاب كنه. خواننده ميتونست تصميم بگيره كه فصل آخر خاطره خواب بوده يا نبوده. من پايان تلخ رو انتخاب كردم،اسم رمان هم كه فراموش آباده و اين پايان براش منطقي تره از نظر من.وقتي خاطره برگشت همه چيز رو فراموش كرده بود و تو قبرستون كه "صداش كرد:خاطره !"همش يه خواب بوده💔
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب بدی نبود. چند تا کتاب از ایشون خوندم. یک سری نکته های تکراری در همه کتابهاشون به چشم میخوره. درباره این کتاب نقطه قوتش، حالت معمایی اون بود که می تونست خواننده را تا آخر دنبال خودش بکشه؛ ولی نقطه ضعفش این بود که در اوج داستان به شکل نه چندان دلچسبی داستان رو در دو - سه صفحه جمع کرد که کاملاً توی ذوقم خورد. یکی دیگه اینکه شخصیت اصلی کتاب حالتی از سرگردانی رو داشت که باز هم خواننده رو یه جاهایی دلزده می کرد. دلت می خواست سرش فریاد بکشی و بگی: بالاخره چی؟ تصمیمت رو بگیر دیگه! روی هم رفته به کتاب امتیاز 4 رو می دم. چون بین 3 و 4 امتیازی قائل نشدند.
من تمام کارای مهسا رو خوندم .... از نویسنده های با هوش خوشم میاد.... از اینکه تو رو میکشونن تا لحظه آخر و در پی یه سری اتفاق ... از شخصیت های واقعی اکثر کتاب هاش لذت میبرم... خاکستری واقعی ! با ضعفها، تردیدها، احساسات بدون رودربایستی و حتی غرورهای واقعی تر....
از اینکه تو هر رمان با شخصیت هایی روبه رو میشم که کار های نامعمول میکنن بیشتر از همه چیز خوشم میاد... پرورش ماهی، دیزاین محصولات کارخونه شوینده... شیمیست ... و شاید بیشتر از این از خلاقیت و فکر باز نویسنده خوشم میاد که برای هر کار ایده داره و خارج از روال معمولیه ک دیدیم ....
تو سال های دانشجویی ک از مهسا میخوندیم، یه دوست داشتم که حرف خیلی درستی میزد... مهسا آنقدر باهوشه که هیچ کلمه ای رو بدون دلیل وارد داستان نمیکنه .... و خب مساله م با این کتاب از همین جا شروع میشه ... که مشکل قلبی خاطره تو هیچ جای داستان استفاده نشد... با این حال ... دوست داشتم کتاب رو...ولی نه مثل «هیچ وقت دیر نیست» که بخوام دوباره بخونم ... نه مثل «فصل بادبادکها» که بازم با پایان داستان شگفت زده شم ... نه مثل «به من بگو لیلی» و «ستاره پنهان» که چند بار خوندمشون
از اینکه شخصیت های سیاه ، ابعاد سفیدی دارن که دوست داشته میشن خوشم میاد... که بیشترین حس رو نسبت به یاسر داشتم و حالا به صدرا....
خیلی زود این فرهنگ سازی پذیرش تمایلات دیگه در کتاب های مهسا خودشو نشون داد... که به خودی خود خیلی ارزشمنده ...
قلم خانم زهیری متفاوت با باقی نویسنده های مورد علاقمه و احتمالا چیزی که توی قلمشون من رو مجذوب خودش کرده نوع دیالوگ نویسی و صد البته معماهای زیباشون هستن. بعد از خانم خیری بنظرم مهسا زهیری خوب از پس معمایی نویسی بر میاد. ژانر قالب فراموش آباد معمایی هست به طوری که هرچه بیشتر جلو میرید بیشتر غافلگیر و درگیر میشید اما درمورد شخصیت پردازی کرکتر ها بهتر بود که زمان بیشتری صرف این کار بشه، شخصیت دختر داستان انگار با خودش درگیر بود و تصمیماتش آنی و یهویی بود. پایان داستان هم رسما سرهم بندی بود و اگر اینقدر سریع جمعش نمیکرد حتما خیلی بهتر میشد در کل معمای داستان رو دوست داشتم ولی اگر دنبال کتاب عاشقانه ای هستید که حداقل مقداری از کتاب رو درگیر عشق شخصيت ها باشید فراموش آباد گزینه ی مناسبی نیست چون از این نظر بسیار ضعیف عمل کرده