كاتوره يعنی سرگردان، بیهدف و از همينرو غير قابل پيشبينی. «شايان صفايی» عمری كاتوره بوده، اما پيشامدی غيرمنتظره او را از مسير زندگیاش جدا و به فضايی ناآشنا پرتاب میكند. هرچه دورتر بهتر!؛
این کتاب از این جهت که به نوعی منعکس کننده نگاه نویسنده به مقوله مرگ و زندگیه و با علم به اینکه سرطان فرصت چندانی برای زندگی به نویسنده نمیده و تلاش آخر او برای ثبت اثری در این دنیاست،خواندنی و درخوره.شخصیت پردازی نقطه قوت داستانه و به ظرافت و دقت انجام شده هرچند داستان از کشش آنچنانی برخودار نیست اما بخش بندی های کوتاه داستان کار خواندن را آسان کرده.
کاتوره کتاب دوستداشتنیای بود برای من، و به دلیلی عجیب! توصیفات ریزبینانهی همه چیز. اونقدری که بیتا شباهنگ به جا و با زبانی شاعرانه و موشکافانه همه چیز زو وصف کرده بسیار دلنشینه و خوندن داستانش رو به لذتبخش میکنه. داستان اسطقسداریه و از اونهاست که شیرینیش به یاد میمونه، رشک برانگیز به عنوان کار اول، و حسرت بار که کار آخر نویسندهست.
چیزی که بیش از همه چیز برای من در این کتاب جذاب بود، تصویرسازی ها و اشاره به جزئیات است. برای من مانند یک فیلم یا سریالی بود که هر لحظه تمام جزئیات سکانس را میدانی و همه چیز در جای خودش هست. به طوری که خواندن(گوش دادن) کتاب را بسیار لذت بخش می نمود. ولی در کل، موضوع داستانی را دوست نداشتم و یا به عبارت بهتر، کشش و نکته جدیدی نداشت. و اگر جذابیت های نوشتاری و تصویر سازی ها نبود، به احتمال زیاد کتاب را نیمه کاره رها میکردم. من نسخه صوتی این کتاب را با صدای هانیه توسلی گوش دادم. البته فصل اخر را علی مصفا خوانده است. هر دو بسیار بسیار عالی کتاب را خوانده اند.
عالی بود من کتاب صوتیش رو با صدای قشنگ خانم هانیه توسلی شنیدم و واقعا کتاب خوبی است بیشتر برای سنین ۱۵ به بالا سال مناسب است و واقعا قشنگ است پیشنهاد میکنم با صدای قشنگ ایشون حتما بشنوید این کتاب زیبا را و من ۵ ستاره رو با افتخار تقدیم به این کتاب زیبا میکنم از خانم شباهنگ متشکرم موضوع این رمان راجب به زندگی یک مرد بود که زندگی اش تغییر میکند (یه جمله دیدم گفتم از شما بپرسم) ❤قبول دارین که آدم با خوندن کتاب تا قبل از مرگش هزاران زندگی رو تجربه میکنه ولی آدمی که کتاب نمیخونه فقط تا قبل از مرگش یک زندگی رو تجربه میکنه ؟ ❤ حتما بهتون این کتاب زیبا رو پیشنهاد میکنم ۱۴۰۳\۱\۲۷
در طول حداقل این یک دهه در خیلی زمینه ها تغییر کردیم و خودمون تا حدودی سعی کردیم به پیشرفت دنیا برسونیم ولی واقعا جای تعجب که در رمان نویسی هیچ پیشرفتی نکردیم ، یک تم داستانی غمگین و یک مقدار هم موضوع عاشقانه و فقط همین . نویسنده ها بنظرم حاضر نیستن یک مقدار ریسک کنند . خیلی سال بود که رمان ایرانی نخونده بودم و دوباره پشیمون شدم از این انتخاب . نیمه اول داستان به این شکل بود که نویسنده یک سری موضوعات اجتماعی مثل گرونی ، مهاجرت ، ازدواج ، طلاق ، خیانت ، بچه داشتن و …. گذاشته جلوش و شروع کرده جمله سازی با این موضوعات . نیمه دوم کتاب داستان جدی تر میشه ولی بعد تموم کردن کتاب حس بیهودگی بهم دست میده . تنها نکته مثبت کتاب این بود که در کمال پوچی در حدی بود که کشش داشته باشه تا آخر کتاب ادامه بدی . ۲ ستاره ام فقط بخاطر همین موضوع دادم .
. اگر سرگردانی، مسئلهٔ ازلی- ابدی انسان و نه از پیامدهای عصر مدرن باشه، اگر مبنای تمامِ دستگاههای فکری، مذاهب و مکاتب نظم بخشیدن به همین سرگردانی بشر و جهتدهی به حیات او در مجاری مدنظر خودشون باشه، پس تا همیشه گفتن و نوشتن از سرگردانی یا به تعبیرِ رمانِ حاضر کاتورگی چیزی درخور اعتناست. آدمهای «کاتوره» از یک بینظمی در نقطهٔ الفِ داستان تا بینظمی دیگری در انتهای اون مدام در پی انسجام دادن به آشفتگیهای ذهنی خودشون هستن. در دنیای پیرامون اما همهچیز در امن و امانه(اگر از مصادیق آشنا در داستانهای ایرانی مایه بذاریم)نه کسی مشقت مالی داره، نه با درد لاعلاجی دست به گریبانه و نه پای بحران عشقی جانفرسایی وسطه. هیچکسی هم اساساً آدمِ ایستادگی مستقیم علیه بیعدالتی و سرکوب نیست. اما چه کسی گفته مسائل قشرِ خاکستری(اونطور که آدمهای خنثی و بیکنش در التهابات اجتماعی- سیاسی نامیده میشن) نباید به ادبیات جدی راه پیدا کنه؟ و اصلاً شاید اگر نیک نظر کنیم زیستِ عادی بعضی از همین آدمها چیزی جز مقاومت و نافرمانی مدنی نباشه. از این جهت به مرور داستانِ کاتوره ورود کردم که شاید حالا دیگه با تمام چیزهایی که از سر گذروندیم عجزِ طبقهٔ بیدرد در برابر مسائل جهانشناختی، برای اغلب ما محلی از اعراب نداره اما قدرت نویسنده دقیقاً همینجا خودنمایی میکنه، در کشاندن ما به دالانهای ذهن شایانِ صفایی و کاتورگی درونی او. در کشف و شهود نفسگیری که نویسنده پیرامون مرگ و ماهیت اون داشته و همه رو در دهان شخصیتهای داستانش گذاشته. از چکیده و پیرنگ داستان چیزی نمینویسم چون مسلماً در وبسایتهای مربوط در دسترسه؛در عوض دوست دارم از کلنجار بیتا شباهنگ با ادراک نیستی و فقدان خود و دیگران در این کتاب بگم که گاهی چنان تکاندهندهس که خواننده با علم به این که شباهنگ اندکی پیش از انتشار این رمان از دنیا رفته و مرگش نه خودخواسته که بر اثر بیماری بوده، به این فکر میافته که آیا نویسندهای که دوستانش همگی از اشتیاق او برای ادامهٔ زندگی گفتهن، در این سفرِ روی کاغذ و تخیل به نوعی پیشآگاهی رسیده بوده؟ پ.ن: بخشهای مربوط به میگساری شخصیتها در رمان که بسیار هم هست به طرز معجزهآسایی از تیغ سانسور در امان مونده. پ.ن۲: گرچه جاهایی در رمان هست که متأسفانه مثل اغلب آثار سینمایی و تلویزیونی که شباهنگ به عنوان فیلمنامهنویس در اونها مشارکت داشته، زرد و عوامانه از آب درآمدهن اما روی هم رفته کاتوره جانِ اندیشه و جهانبینی اوست که تنها به شیفتگی نسبت به ادبیات منتج نشده بلکه سرافرازانه رمانی رفیع به ادبیات هدیه کرده.
اسم کتاب، طراحی جلدش در نسخه ی صوتی فیدیبو و صدای هانیه توسلی ترغیبم کرد که کتاب رو گوش بدم، ولی خوشم نیومد. اما میدونم از اون کتابهای خوبه که برای اهلش خیلی دلچسب خواهد بود، ژانرش سلیقه ی من نبود که دوسش نداشتم. اما این چیزی از ارزشهای کتابخوانی هانیه توسلی کم نمیکنه. واقعا عالی خوند. صداش مناسب کتابخوانی هست. .کاتوره یعنی حرکت نامنظم، آشفتگی بیتاشباهنگ که خدایش بیامرزد، نموند تا چاپ کتاب اولش رو ببینه https://taaghche.com/audiobook/92601/...