دوبیتیهای فایز برای من یعنی غرق شدن در خاطرات گذشته، فایز یعنی جنوب، یعنی صحرا و صدای پرندگان به همراهی جویبار آب بچه که بودم پدرم من سوار بر موتورش میکرد و به باغ ها و دشتهای نزدیک شهر میرفتیم شاید اون موقعها نمیفهمیدم که اون نوای پیوسته ولی غمگینی که پدرم برای خودش میخوند چی بود ولی بعدها وقتی که این کتاب رو در کتابفروشی موردعلاقهم که اون زمان تنها کتابفروشی شهرمون محسوب میشد دیدم سریع جذبش شدم. شاید واقعا بر اساس روایات فایز هیچ سواد خواندن یا نوشتنی نداشته ولی صفا و سادگی و در عین حال پیوستگی این دوبیتیها باعث میشه شنونده و خواننده این موضوع رو به کلی فراموش کنه. فایز برای ما مردم جنوب کشور بخشی از خاطرات و میراث شفاهی در ذهنمون قرار داره میراثی که هر چند الان به پررنگی گذشته نیست ... خبر آمد که دشستان بهاره زمین از خون فایز لالهزاره خبر بر دلبر زارش رسانید که فایز یک تن و دشمن هزاره
من که در جنوب ایران بزرگ شدم، فایز اولین شاعری بود که شروع به خوندن و حفظ کردن اشعارش کردم و دروازهی ورود من به ادبیات کلاسیک فارسی شد. خوندن ترانههای فایز به عنوان بهترین دوبیتیسرای ادبیات فارسی، برای مردم جنوب کشور لذتی دو چندان داره، چرا که شعر فایز هرچند وامدار ادبیات هزار سالهی فارسیه ولی محصول زندگی در اقلیمی ست که این مردم زندگی میکنند. دکتر احمد حبیبی جایی گفتن :"جنوبی یا شروهسرا ست یا شروه خوان و یا شروه دوست" و خب برای شروه خوندن، هیچ ترانهای ترانهی فایز نمیشه. و البته فایز اهل دشتی استان بوشهره، نه دشتستان