این کتاب به معرفی مکتبها در متنهای وابسته و نقد نظریات بنیانگذاران آنها و نیز به تفاوتها و موقعیتهای گذارشان پرداخته است. متنهای غربی از روزگاران باستان تا امروز گزینش و گاه ترجمه گردیده و از دیدگاه صاحبنظران همان مکتبها بررسی و نقد شدهاند. این کار دربارۀ نویسندگان و شاعران ایرانی نیز صورت گرفته است و ایران داستانی دیگر دارد؛ ممکن است یک نویسندۀ ایرانی با همۀ مکتبهای ادبی گذشته و حالش یکجا آشنا بوده و از همه یا بسیاری از شگردهایشان در آثار خود و حتی در یک اثر بهره برده باشد. با انتخاب آثار وی (و در اینجا صادق هدایت) میتوانیم متون ایرانی را نمونهوار بررسی کنیم و افزون بر آن، نشان دهیم که مکتبهای ادبی به آخرهای راه خود رسیدهاند، زیرا جنبشها و مکتبها تکراری شده یا با هم ادغام گردیدهاند. در این صورت مکتب ادبی دیگر چون گذشته نظریهای برای نوشتن نیست، بلکه نظریهای برای خواندن میشود.
در بررسی مکاتب ادبی بخش بزرگی از کتاب هایی که رسالت تعریف مکاتب ادبی غرب برای مخاطبان ایرانی را بر عهده می گیرند، اغلب چیزی جز نقل قول های پراکنده و بی سر و ته چیزی ارائه نمی دهند. حدود صد سال است که نقد ادبی در ایران بوجود امده اما هنوز یک نویسنده نتوانسته است نظام ادبی و مکتبی را معرفی کند که به درد ادبیات ایران بخورد . آقای تسلیمی در این کتاب فراتر از تصور خوانندگان ضعیف عمل کرده و جز ملغمه ای از چند نظریه و بریدۀ شعر و رمان و تلاشی بسیار بیهوده و مختصر ر پیوند ان به ادبیات فارسی، چیزی نتوانسته است ارائه بدهد. در بحث از رمانتیسم، ، ناتورالیسم، سوررئالیسم، رئالیسم و هر چه و هرچه مثالهای ایشان به صادق هدایت ختم شده است!!! گه گاه نیما را هم به این عناوین مفتخر می کند. این کتاب با انتشار و تبلیغاتی که رویش صورت گرفته، در آینده ضربات بسیار مهلکی را بر نظام نقد ادبی وارد خواهد کرد. زیرا همه گمان خواهند کرد با دانستن چند متن و منبع و ایسم از غرب می توانند ادبیات فارسی ایران را که در این برهه یتیم مانده است به این عناوین مفتخر کنند. هیچ دلیل و تبیین علمی در این کتاب وجود ندارد و در خوش بینانه ترین حالت این کتاب موفق به جمع آوری چند تکه حرف و مطلب از گفته های این و آن شده است. آقای تسلیمی خیلی سعی در جریان دهی ادبیات و نظام زیبایی شناسی معاصر دارد اما چون بی گدار به آب زده است هرگز نمی تواند با این نمایش ها خود را به عنوان یک متخصص معرفی کند. به ویژه که در آخر در نهایت آمال و آرزوهای مبهم و سطحی، ظهار می دارد که مکتب هوشمندانه ی «اصالت کلمه» به نوعی نهایت رویکردهای مکتبی و ادبی ما و اقدامی بسیار بارز است. که این نظر هم ناشی از حب و بغض ایشان به ایسم های معاصر است