Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیوان گلچین

Rate this book

339 pages, Unknown Binding

Loading...
Loading...

About the author

احمد گلچین معانی

5 books4 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
1 (100%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Peiman E iran.
1,433 reviews1,146 followers
March 21, 2018
‎دوستانِ گرانقدر، دیوانِ اشعارِ <احمد گلچین> از 338 صفحه تشکیل شده است و شاملِ غزلیات- قصائد- ترکیبات- مقطعات- مثنویات- رباعیات و مطایبات، میباشد
‎به انتخاب ابیاتی را از میانِ غزلیات و رباعیات وی، در زیر برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم
---------------------------------------------
‎بیند چو مرا به راه، بر میگردد
‎سویش چو کنم نگاه، بر میگردد
‎من دوست به اشتباه خواندم او را
‎اینجاست که اشتباه بر میگردد
*********************************
‎ای دوست بیا تا میِ نابی بزنیم
‎بر تربتِ خیام، شرابی بزنیم
‎تا خاکِ وجودِ ما نرفتست به باد
‎بنشین که بر آتشِ دل، آبی بزنیم
*********************************
‎زِ جان چه سود دلی را که در هوای تو نیست
‎به تن چه کار سری را که خاکِ پایِ تو نیست
‎حدیثِ گُل نتوان کرد پیشِ رخسارت
‎که گل به خرمیِ رویِ دلگشایِ تو نیست
*********************************
‎تا ساغرِ می هست، مکدر چه نشستی؟
‎بی بهره تو اِی دوست، زِ ساغر چه نشستی؟
‎وقتِ طرب و دورِ مِی و گاهِ نشاطست
‎ای غنچه دهان، تنگدل آخر چه نشستی؟
*********************************
‎دیدی اِی ماه که شمعِ شبِ تارم نشدی
‎ورچه کُشتی زِ غمم، شمعِ مزارم نشدی
‎بازهم مهرِ تو میپرورم اندر دلِ تنگ
‎گرچه عمری به تو دل بستم و یارم نشدی
*********************************
‎بازآی و چندین از جفا، خون در دلِ زارم مکن
‎یک عمر آزردی مرا، یکچند آزارم مکن
‎من چون گدایِ ره نشین، بنشسته ام در راهِ تو
‎مگذر چنین بیگانه وار، از خویش بیزارم مکن
*********************************
‎سر گران از بادهٔ دوشم هنوز
‎وز میِ لعلِ تو مدهوشم هنوز
‎از لبت سیری نمیدانم که چیست
‎تشنهٔ آن چشمهٔ نوشم هنوز
*********************************
‎آمدی لیک نبودت سرِ غمخواریِ من
‎رفتی و هیچ نگفتی زِ گرفتاریِ من
‎همه شب حالِ دلِ من زِ فلک پُرس اِی ماه
‎که بُود شاهدِ بیماری و بیداریِ من
*********************************
‎دور از تو گریزانست، زین خانه که من دارم
‎دیوانه دلی از خویش، بیگانه که من دارم
‎چون یادِ خوشت میرفت، از خانهٔ دل میگفت
‎اِی غم به تو ارزانی، این خانه که من دارم
*********************************
‎چو می آیی به سروقتم، چو میغلطی در آغوشم
‎چه میگردانی از من روی و میسازی فراموشم
‎روان پرور چو آبِ زندگانی بود پنداری
‎پس از هر جرعه، شهدِ بوسه از آن چشمهٔ نوشم
‎هوایِ باده پیمایی، ازآن دارم به تنهایی
‎که مِی با یادِ چشمانِ سیه مستِ تو مینوشم
---------------------------------------------
‎امیدوارم این انتخابها موردِ پسند بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Displaying 1 of 1 review