بهمن کیقباد که خود از زرتشتیان ساکن نوساری در هند است این مثنوی را به سال ۹۶۹ یزدگردی/۱۰۰۸ هجری/۱۶۰۰ میلادی سروده و در آن داستان مهاجرت زرتشتیان ایران به هند پس از حمله ی اعراب را از قول پیشینیان به تصویر کشیده است
کتابی مقاله مانند و کوتاه درباره داستان مهاجرت گروهی از زرتشتیان ایران به خراسان و ازآنجا به جزیره هرمز و سپس هندوستان . درانتها شعری دراین باب . کل موضوع کتاب در سه چهارصفحه قابل خلاصه شدن بود.
به تصحیحِ هاشمِ رضی که به نظر کهنه هم میومد خوندمش. از لحاظِ کیفیتِ شعر چندان دندان گیر نبود ولی بعضی واژگان مانند "کَرفه" و "یَزِش" و "کُشتی" که در متون زرتشتی کاربرد داره روایت رو جالب کرده بود. اطلاعاتِ جالبی از شیوه برگزاریِ جشنِ سده و آماده سازیِ آتشگاه در روایت وجود داشت که البته باید پژوهش بشه که آیا برگرفته از زمانه خود نویسنده اس یا تکّه هایی از اون رو میشه با بررسیِ اسناد در گذشته هایِ کهن تر بازیابی کرد. ارزشِ تاریخیش بر ارزشِ ادبیش سنگینی داره.
مثنوی ای است سروده ی قرن یازدهم هجری در هند که داستان مهاجرت زرتشتیان ایران به هند را حکایت می کند. روند مهاجرت بر اساس این مثنوی مختصر چنین است: ۱) گریختن به کوههای خراسان و صد سال زیستن در آن ناحیه، ۲) رفتن به سوی هرمز و پانزده سال اقامت در آنجا، ۳) به کشتی نشستن به قصد هند و رسیدن به ناحیه ی "دیپ" و اقامت نوزده ساله در آن منطقه، ۴) ترک آن ناحیه به دلایل شرایط نامناسب و به کشتی نشستن دوباره به سمت گجرات و ساختن شهر سنجان در آن ناحیه با اجازه ی راجه ی آن منطقه - به یاد ناحیه ی سنجان در خراسان. این شهر سیصد سال محل تجمع زرتشتیان بود اما بعد کم کم زرتشتیان در دیگر مناطق پراکنده شدند، هر چند دویست سال دیگر سنجان همچنان مرکزیتی داشت. رسیدن نیروهای مسلمان به آن ناحیه - تحت فرماندهی شاهی محمود نام و وزیری الف خان نام - و نابودی سنجان بدست آنها. ۵) آواره شدن به بهاروت و کوههای اطراف آن به مدت دوازده سال، ۶) رفتن به بانسده و اقامت در آن شهر به مدت چهارده سال، ۷) انتقال آتش بهرام، که پس از اقامت در هند مدام در خلال نبردها روشن نگاه داشته می شد و از آن مراقبت می گردید، به شهر نوساری - شهری که شاعر خود از آن ناحیه است
برای من دو چیز جالب بود: ۱) نفود واژگان عربی در کلام یک زرتشتی - مثلا خداوند سبحان، مقام خلافت انسان، و ... ؛ ۲) وقتی زرتشتیان نرد راجه ی ناحیه گجرات می روند تا به آنها اجازه ی اقامت دهد یکی از چند شرط راجه رعایت پوشش محلی برای زنان است و در مثنوی ابیات متعددی در مورد دشتان و ... صحبت شده است - انگار آن دو دسته موضوع مهمتری برای حرف زدن نداشتند مگر حد و مرزهای زنان