مجتبی مینوی در ۱۹ بهمن ماه ۱۲۸۱ برابر با ۹ فوریهٔ ۱۹۰۳ در تهران متولد شد و دوران کودکی او در سامره گذشت. پدرش شیخ عیسی شریعتمداری طلبه فاضلی بود که در سامره نزد میرزا محمدتقی شیرازی تدریس میکرد و مجتبی نیز تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر انجام داد. در سال ۱۲۹۰ به همراه خانواده به ایران بازگشت و به ادامه تحصیل در مدارس امانت و افتخاریه پرداخت. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون گذراند و با برخی شخصیتهای ادبی آینده نظیر صادق هدایت همدرس بود. در سال ۱۲۹۸ در پی انتصاب پدر به ریاست عدلیه رشت به همراه خانواده به رشت عزیمت کرد. از سال ۱۲۹۹ ش به تحصیل در دارالمعلمین پرداخت. در سال ۱۳۰۲ در پی اشتغال پدر در مجلس شورای ملی به تهران بازگشت. از همان سال در مجلس شورای ملی به عنوان تندنویس به مدت ۲ سال مشغول کار بود. در همین دوره آموزش زبان پهلوی را نزد پروفسور هرتسفلد آلمانی آغاز کرد. در سال ۱۳۰۷ بهعنوان معاون دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در فرانسه به آن کشور اعزام شد، ولی پس از چند ماه در پی بروز اختلاف با رئیس دفتر مذکور به ایران بازگشت. در همان سال به ریاست کتابخانه معارف منصوب شد که بعداً به کتابخانه ملی تغییر نام یافت. در همین دوره با محمد قزوینی آشنایی یافت و روش نقد تحقیقی متون را نزد وی فراگرفت. در سال ۱۳۰۸ برای اشتغال در دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در لندن به انگلستان رفت. طی سالهای بعد به تکمیل آموزش زبانهای انگلیسی و فرانسوی پرداخت، و طی دوره اقامت چندساله در اروپا با تعدادی از خاورشناسان بهنام اروپایی آشنایی یافت. در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت و در تهیه و چاپ دورهٔ شاهنامه توسط کتابفروشی بروخیم شرکت کرد و همچنین با محمدعلی فروغی در تهیه خلاصهٔ شاهنامه همکاری داشت. در سال ۱۳۱۳ در کنگره بینالمللی هزاره فردوسی در تهران حضور داشت و با بسیاری از خاورشناسان اروپایی که به ایران آمده بودند آشنایی یافت. در همان سال مجدداً به انگلستان عزیمت کرد و طی پانزده سال بعدی بیشتر در انگلستان اقامت داشت. اقامت طولانی او در این کشور موجب شد که با تعدادی از خاورشناسان سرشناس چون ولادیمیر مینورسکی، دنیسن راس، هارولد بیلی و والتر هنینگ مراوده داشته باشد. همچنین او در اسفند سال ۱۳۱۹ پس از مدت کوتاهی که از تأسیس بخش فارسی بیبیسی توسط حسن موقر بالیوزی میگذشت، همکاری خود را با این رادیو آغار کرد. او پس از بالیوزی دومین شخصی بود که در بخش فارسی بیبیسی مشغول به کار گردید.
در ایام اوج گرفتن نهضت ملی شدن نفت در سال ۱۳۲۸ او همکاری خود با رادیو بیبیسی را قطع نمود و در پی دعوت به کار از سوی دانشگاه تهران به ایران بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت. از سال ۱۳۳۱ مدتی ریاست تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ را داشت. از سال ۱۳۲۹ از طرف دانشگاه تهران مأموریت یافت که طی سفرهایی به کشور ترکیه، ضمن جستجو در کتابخانههای آن کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکسبرداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد. گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجله دانشکده ادبیات تهران در سه شماره متوالی در سال ۱۳۳۵ منتشر کرد. طی همین دوران موفق به تهیه میکروفیلم از بیش از هزار نسخهٔ خطی شد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود. از سال ۱۳۳۶ به مدت ۴ سال به سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه منصوب شد. در همین سال در کنگره بینالمللی خاورشناسان در استانبول حضور یافت. در همین دوره عضویت در شورای عالی دانشگاهها و شورای عالی سازمان اسناد ملی و عضویت پیوستهٔ فرهنگستان ادب و هنر ایران (از سال ۱۳۵۲) و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران را داشت. در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در همان سال سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی را بهعهده گرفت و تا پایان عمر به این کار ادامه داد.
مجتبی مینوی در طول مدت زندگانی خود در دهها کنگره و انجمن علمی و ادبی جهان شرکت کرد و مقالههایی ارائه داد. معروفترین این کنگرهها عبارتاند از: کنگرهٔ بینالمللی هزاره فردوسی، تهران ۳۱۳ ش، سمینار بررسی فرهنگ اسلامی، پرینستون (۱۳۳۲ ش)، سمینار تمدن غرب از نظر مشرقزمین، ونیز (۱۳۳۵ ش)، سمینار مورخان خاورمیانه، لندن (۱۳۳۸ ش)، کنگره بینالمللی هنر و معماری ایران، نیویورک (۱۳۳۹ ش)، کنگره بینالمللی خاورشناسان، استانبول (۱۳۳۰ ش)، کنگره بینالمللی خاورشناسان، مونیخ (۱۳۳۶)، کنگره بینالمللی خاورشناسان، مسکو (۱۳۳۹)، کنگره بینالمللی ایرانشناسان در آن آربر (۱۳۴۶)، کنگره بینالمللی خاورشناسان پاریس (۱۳۵۲).
مجتبی مینوی در روز چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۵۵ برابر با ۲۶ ژانویه ۱۹۷۷ در سن ۷۳ سالگی در تهران درگذشت و در بهشت زهرای تهران آرامگاه م
دوستانِ گرانقدر، در این کتاب به برخی از مسائلِ فرهنگی و اجتماعی در تاریخِ سرزمینِ پاکِ «ایران» اشاره شده است... البته در زیر مطالبی را از این کتاب انتخاب کردم که فکر میکنم دانستنِ آن برایِ فرزندانِ «ایران» لازم است --------------------------------------------- در صفحۀ 285 از این کتاب آمده: در این ایام دو مُلّا در ایران داشتیم، «محمدباقر مجلسی» و پدرش «محمد تقی مجلسی»، که اساسِ تشییع در ایران به سعیِ این دو نفر محکمتر شد و بدین سبب مردمِ نادان و متعصب به این دو ملّا بسیار معتقدند و نمیشود به کفشِ آنها کفشک گفت... ولی از لحاظِ وضعِ مملکت و حتی از لحاظِ مذهبِ شیعه هم که به مسئله بنگریم، بقدری این دو نفر ( نفر برایِ شمارشِ گاو و گوسفند و شتر به کار میرود، این دو آخوند حرام زاده نیز از گاو و شتر پست ترند)، خرافات واردِ ایران و این مذهب کردند، و اهلِ دین را بر همۀ امورِ مملکت مسلط ساختند و دولت را ضعیف و سست کردند که در هیچ دوره ای هیچ دو نفر ( دو حیوان) دیگری نتوانسته بودند به این اندازه زیان به ملتِ ایران برسانند عزیزانم، این عرب پرستِ کثیف، «محمدباقر مجلسی» خونِ انسانهای بسیار زیادی را ریخت و به زور، دینِ کثیفشان را و مذهبِ غیر انسانی خود را در وجود پاکِ ایرانیان فرو کرد و همه نوع آزار و شکنجه را در حقِ هرکس، از سنی و صوفی و درویش و زرتشتی و یهودی و عیسوی بلااستثناء جایز میدانست *************************** در صفحۀ 8 از این کتاب «مجتبی مینوی» نوشته: اولیایِ وزارتِ آموزش و پرورش، در نصب و تعیینِ دبیرانِ زبان و ادبیات یا وزیرِ ارشاد و ریاستِ جمهوری بیشتر دقت کنند و از برایِ دانستنِ «زبان فارسی» ارج و مقامِ بیشتری قائل شوند، زیرا ارجمندترین میراثی که برایِ ما مانده است، فرهنگ و ادبیاتِ ملیِ ما است و بستگیِ این ادبیات و فرهنگِ گرانقدر به زبانِ فارسی، محلِ هیچگونه شک و تردید نیست اما دوستانِ خردگرا و نورِ چشمانم، باید بدانید که عرب پرستهایِ بیشعور و نادانِ ساکن در سرزمینِ ما، ارزشمندترین میراث را کتابِ بی سر و ته و دور از خرد و دانشِ قرآن، و اهلِ بیتِ پیامبرِ تازی و بیابانیِ خود میدانند، نه فرهنگ و تمدنِ با ارزشِ ایران زمین و نیاکانِ پاکِ این مرز و بوم... و این عرب پرستانِ بی هویت و بی بُته، سعی دارند که زبانِ تازیانِ بیابانی را به عنوانِ زبانِ رسمیِ ایران زمین به ثبت برسانند..همانطور که الفبایِ فارسی و پهلوی را که از نیاکانِ خردمندِ ما همچون زرتشت و مانی، برایمان به یادگار مانده است را به نامِ تازیان وحشی و بیابانی زده اند و آن را به اشتباه الفبایِ عربی میخوانند و متأسفانه آنقدر ابله و بیسواد هستند که هرچه برایشان سند و مدرک بیاوری، بازهم دین و تعصب به مذهبِ پوشالی، نمیگذارد تا اندکی این بیشعورها به حقیقت و راستی، نزدیک گردند --------------------------------------------- امیدوارم برایِ فرهنگ و تمدن و همچنین بزرگان و اندیشمندانِ سرزمینمان «ایران» ارزش قائل شویم و آن را گرامی بداریم و برتر از هرچیز، سرزمین و میهنمان باشد و اجازۀ دست درازیِ بیگانه و اجنبی پرستان و عرب پرستانِ مسلمان را به فرهنگ و خاک این سرزمین ندهیم <پیروز باشید و ایرانی>
مجتبی مینوی در ۱۹ بهمن ماه ۱۲۸۲ ه.ش در خانوادهای روحانی در سامرا متولد شد. دوران کودکی او در سامرا گذشت و تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر انجام داد. در سال ۱۲۹۰ پس از کسب درجه اجتهاد توسط پدرش شیخ عیسی شریعتمداری از ملا محمدتقی شیرازی به همراه خانواده به ایران بازگشت و به ادامه تحصیل در مدارس امانت و افتخاریه پرداخت. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون گذراند و با برخی شخصیتهای ادبی آینده نظیر صادق هدایت همکلاس بود.در سال ۱۲۹۸ در پی انتصاب پدر به ریاست عدلیه رشت به همراه خانواده به رشت عزیمت کرد. از سال ۱۲۹۹ ه.ش به تحصیل در دارالمعلمین پرداخت. در سال ۱۳۰۲ در پی اشتغال پدر در مجلس شورای ملی به تهران بازگشت. از همان سال در مجلس شورای ملی به عنوان تندنویس به مدت ۲ سال مشغول کار بود. در همین دوره آموزش زبان پهلوی را نزد پرفسور هرتسفلد آلمانی آغاز کرد. مجتبی مینوی طی سالهای بعد با محمدعلی فروغی و سید حسن تقیزاده آشنایی یافت.در سال ۱۳۰۷ بهعنوان معاون دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در فرانسه به آن کشور اعزام شد، ولی پس از چند ماه در پی بروز اختلاف با رئیس دفتر مذکور به ایران بازگشت. در همان سال به ریاست کتابخانه معارف منصوب شد که بعداً به کتابخانه ملی تغییر نام یافت. در همین دوره با محمد قزوینی آشنایی یافت و روش نقد تحقیقی متون را نزد وی فراگرفت. در سال ۱۳۰۸ برای اشتغال در دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در لندن به انگلستان رفت. طی سالهای بعد به تکمیل آموزش زبانهای انگلیسی و فرانسوی پرداخت، و طی دوره اقامت ساله در اروپا با تعدادی از خاورشناسان بنام اروپایی آشنایی یافت. در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت و در تهیه و چاپ دورهٔ شاهنامه توسط کتابفروشی بروخیم شرکت کرد و همچنین با محمدعلی فروغی در تهیه خلاصهٔ شاهنامه همکاری داشت. در سال ۱۳۱۳ در کنگره بینالمللی هزاره فردوسی در تهران حضور داشت و بسیاری از خاورشناسان اروپایی که به ایران آمده بودند آشنایی یافت. در همان سال مجدداً به انگلستان عزیمت کرد و طی پانزده سال بعدی بیشتر در انگلستان اقامت داشت. اقامت طولانی او در این کشور موجب شد که با تعدادی از خاورشناسان سرشناس چون ولادیمیر مینورسکی، دنیسن راس، هارولد بیلی و والتر هنینگ مراوده داشته باشد.در سال ۱۳۲۸ در پی دعوت به کار از سوی دانشگاه تهران به ایران بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت. از سال ۱۳۳۱ مدتی ریاست تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ را داشت. از سال ۱۳۲۹ از طرف دانشگاه تهران مأموریت یافت که طی سفرهایی به کشور ترکیه، ضمن جستجو در کتابخانههای آن کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکسبرداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد. گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجله دانشکده ادبیات تهران در سه شماره متوالی در سال ۱۳۳۵ منتشر کرد. طی همین دوران موفق به تهیه میکروفیلم از بیش از هزار نسخهٔ خطی شد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود. از سال ۱۳۳۶ به مدت ۴ سال به سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه منصوب شد. در همین سال در کنگره بین المللی خاورشناسان در استانبول حضور یافت. در همین دوره عضویت در شورای عالی دانشگاهها و شورای عالی سازمان اسناد ملی و عضویت پیوستهٔ فرهنگستان ادب و هنر (از سال ۱۳۵۲) و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران را داشت. در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در همان سال سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی را به عهده گرفت و تا پایان عمر به این کار ادامه داد. مجتبی مینوی در طول مدت زندگانی خود در دهها کنگره و انجمن علمی و ادبی جهان شرکت کرد و مقالات ارزندهای ارائه داد . معروفترین این کنگرهها عبارتاند از: کنگره بینالمللی هزاره فردوسی، تهران ۳۱۳ ه.ش، سمینار بررسی فرهنگ اسلامی، پرینستون (۱۳۳۲ ه.ش)، سمینار تمدن غرب از نظر مشرقزمین، ونیز (۱۳۳۵ ه.ش)، سمینار مورخان خاورمیانه، لندن (۱۳۳۸ه.ش)، کنگره بینالمللی هنر و معماری ایران، نیویورک (۱۳۳۹ ه.ش،)، کنگره بینالمللی خاورشناسان، استانبول (۱۳۳۰ ه.ش،)، کنگره بینالمللی خاورشناسان، مونیخ (۱۳۳۶)، کنگره بینالمللیخاورشناسان، مسکو (۱۳۳۹)، کنگره بینالمللی ایرانشناسان در ان آربر (۱۳۴۶)، کنگره بینالمللی خاورشناسان پاریس (۱۳۵۲)مجتبی مینوی در ۷ بهمن ۱۳۵۵ در تهران درگذشت.
از مجتبی مینوی کتابهای متعددی منتشر شده است که مهمترین آنها عبارتاند از: * کشف دو لوح تاریخی همدان، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۵ * معلومات تاریخی در باره آثار ملی اصفهان و فارس، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۶ * اطلال شهر پارسه، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۸ * نامه تنسر (تصحیح) ۱۳۱۱ * کشف الواح تاریخی بنای تخت جمشید، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۱۲ * نوروزنامه (تصحیح) ۱۳۱۲ * مازیار (به انضمام نوشته صادق هدایت) ۱۳۱۲ * وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، ارتور کریستنسن (ترجمه) ۱۳۱۴ * ویس و رامین، فخرالدین اسعد گرگانی (تصحیح) ۱۳۱۴ * مصنفات افضلالدین کاشانی (با همکاری یحیی مهدوی) دو جلد ۱۳۳۰ و ۱۳۳۷ * عیونالحکمه، ابن سینا (تصحیح) ۱۳۳۳ * پانزده گفتار (در باره چند تن از رجال ادب اروپا) ۱۳۳۵ * آزادی و آزادفکری (تألیف) ۱۳۳۸ * کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی (تصحیح) ۱۳۴۳ * سیرت جلال الدین منکبرنی (تصحیح) ۱۳۴۴ * فردوسی و شعر او (تألیف) ۱۳۴۶ * داستانها و قصهها (مجموعه گفتارها و نوشتهها) ۱۳۴۹ * تنکسوقنامه یا طب اهل ختا، رشیدالدین فضلالله همدانی (تصحیح) ۱۳۵۰ * نقد حال (مجموعه گفتارها و نوشتهها) ۱۳۵۱ * تاریخ و فرهنگ (مجموعه گفتارها و نوشتهها) ۱۳۵۲ * احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی بهضمیمه منتخب نورالعلوم ۱۳۵۴ * اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی (تصحیح) (با همکاری علیرضا حیدری