انگار خودم نیستم داستان آدمهایی است که خودشان را گم کردهاند و آنقدر از خود فاصله گرفتهاند که دیگر خودشان را نمیشناسند. داستان از زبان چند راوی روایت میشود و رویدادهایی از گذشته و حال را به هم پیوند میدهد تا پازل شخصیتی آدمهایش تکمیل شود
انگار خودم نیستم در سبک رئالیستی به رشته تحریر درآمده و وقایع، رخدادها و دیالوگهای آن کاملاً با رویدادهای زندگی عادی و روزمره منطبقاند. کتاب قصد ندارد وقایع دور از ذهن و ناملموس را شرح دهد بلکه آنچه نویسنده درصدد آن بوده است ترسیم روزمرگیهایی است که به مرور زمان منجر به تحول انسانها میشوند؛ انسانهایی که از جنس تمامِ آدمهای طبقه متوسط جامعه مدرن امروزیاند.
انگار خودم نیستم حکایت آدمهایی که روح شون و خودشان پیر شدن اما فکر و دلشون هنوز تو خاطرات گذشته گیر کرده (مث عکس جلد!) آدمهایی که غرق افکارشون شدند و این تفکرات رو به واقعیتها و حرف زدن ترجیح میدند. کتاب، داستان هفت شخصیت است اما هر کدام با قصه های پشت سرشان می توانند به طور کلی یک جامعه را در بر بگیرند و نماد یک جامعه باشند، در واقع ما با یک داستان ملودرام و خوشخوان کاملا ایرانی و معاصر از جنس خودمون و روزمرگیهایمان روبهرو هستیم! با اینکه ۷ نفر راوی داستان هستند اما همه چیز ساختار منسجم و منظمی داره، هیچ اتفاق یا شخصیتی اضافه نیست و این تعدد راویان نه تنها گیج کننده نیست بلکه همین که یک روایت از زوایای مختلف بیان میشه باعث جذابیت کتاب شده. و خب درست همونجایی که فکر میکنید همه چیز داره به خوبی و خوشی پیش میره همه معادلاتتون بهم میخوره که این خودش یه پایان به نظر من باشکوه رو رقم میزنه چون کتاب تو شیب داستانهای "آنها تا اخر عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند نمیوفته!" رد و پای پیشینه هنری نویسنده تو شخصیتها و فضاسازیها دیده میشه، به طوری که یک شخصیت (علیرضا) کاملا در عرصه سینما فعاله! داستان از دید دو نسل پیش میره، آدمهایی که همونقدر که بالغ و روشنفکر و تحصیل کردهاند میتونند احساسات و گفتوگوهای بچگانه داشته باشند! آدمهایی که از قشر عادی جامعه اند و قهرمان نیستند بلکه مثل همه آدمهای دیگه با بیماری، دوری، افسردگی،مرگ و غم دست و پنجه نرم میکنند. من قلم شیوای نویسنده و ساختار کلی داستان رو دوست داشتم ولی دوست داشتم تهش مشخصتر می بود
داستان این کتاب از زبان چند نفر روایت می شود که به بیان اتفاقات رخ داده و تحلیل تصمیم هایی که خودشان یا دیگران گرفته اند، می پردازند. داستان حول محور روابط بین انسان ها می گذرد : قضاوت های عجولانه، تصمیم های از روی احساس گرفته شده و اینکه به موقع حرفی را نزدن چه عواقبی برای آدم ها دارد. این کتاب داستان روان و خوش خوانی دارد. قلم و شيوه نوشتن نویسنده را دوست داشتم. با این همه به نظرم کتاب توصیفات و جزئیات اضافه ای دارد که هیچ کمکی به روند داستان نمی کند و نویسنده می توانست داستانش را در حجمی کمتر روایت کند. به همین دلیل از صفحه دویست به بعد، کتاب برای من خسته کننده شده بود.
. #انگار_خودم_نيستم اولين كتابي كه من از خانم خليلي فرد خوندم و ايشون با لطف و مهربوني و ادب شون اين كتاب رو براي من فرستادن و من رو شرمنده خودشون كردن... —- كتاب درباره چند كاراكتر كه از زبان خودشون زندگي و مشكلات و احساسات شون رو نقل ميكنن و به صورت فصل هاي كوتاه كوتاه نوشته شدن و از خلال تفكرات دروني اون آدم ها و روابط شون باهم كم كم ميشناسيم شون و با زندگي شون آشنا ميشيم... حرف مشترك تموم اين آدم ها اينه كه حرف نزدن حتي نگفتن يك كلمه چقدر ميتونه تو روند زندگي آدم ها و درك شون از هم تاثير گذار باشه؛ اين كه داستان داره از طرف چند شخصيت متفاوت بيان ميشه ولي مشكل همه شون همينه يه جوري باعث ميشه فكر كني همه شون درواقع يكي هستن ،همونطور كه ته تهش همه ما آدم ها به خاطر مشكلات يكسان مون يكي ميشيم... داستان روايت و بيان خوبي داره و خوشخوان جوري كه ميتونين راحت برين جلو و هر كدوم از شخصيت ها رو بفهمين و درك كنين. اما اگه بخوايم دقيق شيم به كتاب خب جدا از يكسان بودن مشكل همگي و شايد عمدي بودنش،لحن كاراكتر ها خيلي بهم شبيه بود و شايد اگه اسم اون كاراكتر رو نمي خوندين متوجه نميشدين الان كدوم داره حرف ميزنه و اون جزيياتي كه بايد نشون دهنده سن و جنس و بيان آدم ها باشه اونقدر علني نبود. و در كل داستان نقطه اوج و فرود و يا گره پركششي نداشت كه هيجان زده ات كنه يا به فكر وادار كنه (منظورم چالش ذهني وگرنه فكر كردن به اين كه چقدر بعضي وقت ها حرف زدن كمك كننده است جاي جاي داستان وجود داره)و خب البته اين ترجيح و ذائقه مطالعه من كه دوست دارم هي غافلگيري و تركيب هاي جديد رو امتحان كنم و بخونم. جدا از اينكه كتاب خوشخوان و لذتبخشي اما فكر ميكنم براي مخاطب جدي و حرفه اي خوان ادبيات نتونه جذابيت صد در صدي ايجاد كنه،اما در اينكه نويسنده استعداد داستان گفتن و روايت راحت رو داره هيچ شكي نيست... خانم خليلي فرد بسيار بسيار ممنونم از هديه ارزشمندتون و اين روحيه مثبت و نقد پذير شما (چيزي كه اين روزها خيلي كم هست) به من اجازه داد راحت نظرم رو درمورد كتاب بنويسم و مهم تر اينكه خودتون هم از من خواستين صادقانه نظر بدم و هدف تون واقعا خونده شدن و نقد كارتون هست و اين خيلي ارزشمنده👍🏻🙏🏻😘🌸 آرزوي موفقيت روزافزون رو براتون دارم و اينكه هميشه خوش بدرخشين❤️. . . . #ياسمن_خليلى_فرد #نشرققنوس #ادبيات #داستان_ايراني #كتاب_خوندن_يعني_جاي_هزارنفرزندگي_كني #معرفي_كتاب #مطالعه #تجربه_کن #كتابخوار #كتابخواني #شهركتاب #نويسنده_ايراني
من واقعا خیلی گارد داشتم به داستان ایرانی اما قلم خانم خلیلی فرد رو خیلی دوست دارم و از ایشوندوتا کتاب خوندم فعلا یکی بنفش مایل به لیمویی و یکی انگار خودم نیستم. جوری مینویسه که قشنگ میتونی با شخصیت ها زندگی کنی همه چیز ملموسه برات .
امیدوارم خانوم خلیلی فرد قسمت دوم این کتاب رو بنویسند چون پایان کتاب اصلا پایان نبود بلکه شروع یک داستان جدید بود سوال هایی که در ذهنمان ایجاد شد و جواب هایمان با پایان این کتاب بن بست برخورد کرد. لعیا بر میگرده ؟ کامروز چی کار میکنه ؟ میره پیش لعیا ؟ طلاق میگیره ؟ شانار با برنده شدندش چی کار میخواد بکنه ؟ کتی اوضاعش با علیرضا چه شکلی پیش میره ؟ و خیلی سوال های دیگه که توی پایان کتاب جا ماند .
به طور کلی کتاب انگار خودم نیستم کتاب روان ، خوانا و بسیار زیبا بود که از خواندش لذت بردم
من متاسفانه زیاد کتاب ایرانی نمی خونم و رمان های امروزی ایرانی طبق سلیقه من نیست اما این کتاب که بعد از سال ها رمان امروزی ایرانی بود که خوندم، برام زیبا و لذت بخش بود داستان 6 دوست دانشگاهی که 3 زوج هستند و در میانسالی درگیر مشکلات و دغدغه ها و روزمرگی های زندگی شده اند عمیق ترین احساسات و روزمرگی های شخصیت ها در پس تنهایی در دل دنیای مدرن و قشر روشمفکر جامعه به خوبی بیان شده کتاب 7 راوی داره که به جز شانار که دختری جوانه، بقیه میانسالن و از بعد و دیدگاه روانشناسی به عمق افکار و احساسات تک تک شخصیت ها پی می بریم و باهاشون همراه میشیم کتابی ملموس و قابل درک از انسان های اطرافمون که به نوعی دچار تنهایی شدن و خود واقعیشون رو فراموش کردن کتاب زیبایی بود و از خوندنش لذت بردم اصلا شبیه بقیه رمان های ایرانی و عشق و عاشقی های عجیب غریب نبود و کتابی عمقی با شخصیت های ملموس و قابل درک بود که من رو غرق در زندگی شخصیت های کتاب کرد
یک داستان عاشقانه .. این حرف نزدن ها در رابطه و ریختن همه چیز در دل خود آدم باعث به وجود اومدن کینه و سوتفاهم های زیادی میشه.. گاهی وقت ها خیلی زود دیر میشه. آیا عشق در زندگی خوبه؟ عاشق شدن خوبه؟ رسیدن به عشقت به قیمت خراب شدن زندگی بقیه خوبه؟ یا زندگی بدون عشق و از روی عادت خوبه؟ سوال هایی بود که با خوندن این کتاب توی ذهنم به وجود اومد.. کتاب بدی نیست. اما به نظرم نویسنده به خوبی یه عده ادم ۵۰ ساله رو درست نتونسته بود شخصیتپردازی کنه. حرکت های بچگانه گاهی و احمقانه که بیشتر مختص جوان هایی هست که توی دهه ۲۰ زندگی هستن..
اولین کتابی بود که از خانم خلیلی فرد می خواندم، باید بگم دوستش داشتم، هرچند پایانش زیادی باز بود... چیزی که تو خوندن کتاب کلافه م کرده بود این بود که همه ی شخصیتها کلی حرف تو دلشون داشتن که با گفتنش کلا مسیر زندگیشون عوض میشد ولی حاضر به گفتنش نبودن، نمیدونم شاید چون خودمم کلی حرف نگفته دارم، بسیار با شخصیتها همزادپنداری کردم، بویژه نازنین... هرچند عاشق شخصیت لعیا شدم.
همین لحظه کتاب را به پایان رساندم کتاب قبلی یاسمن خلیلی فرد را خوانده بودم. دوستش هم داشتم ولی به نظر من پیشرفت و حرکت رو به جلو نویسنده را در کتاب جدید او می توان لمس کرد و دید. نمی دانم از چه واژه ای استفاده کنم اما به نظرم نویسنده در این اثر خود پخته تر شده است. شخصیت هایش بسیار شخصیت پردازی های دقیقی دارند و جزییات در شاخصه های رفتاری و شخصیتی آنها هویداست لحن راوی ها خوب تغییر می کند. به خصوص مثلاً شانار که در قیاس با بقیه کاملاً معلوم می شود سن کم تری دارد. نکته دیگر به نظرم انتخاب راوی اول شخص انتخاب خیلی درستی است. و تغییر راوی هم خوب هست چون می توانیم بعد های مختلف زندگی های این افراد را ببینیم و درک کنیم به نویسنده جوان این کتاب تبریک می گویم. همین طور به گرافیست جلد کتاب که انتخاب درستی داشته اند و مشخصاً داستان را به درستی درک کرده اند. این زن روی جلد می تواند هر سه زن اصلی داستان باشند یعنی کتی، لعیا و نازنین.
نویسنده انگار چند نفر را دور یک میز جمع کرده و یکی یکی میکروفون به دستشان میدهد تا در مورد خودشان حرف بزنند! برای رمان نوشتن به چیزی بیش از این نیاز دارید.
خاطرات پاک نمی شوند بلکه در تنهایی به سراغت می آیند و گریبانت را می گیرند. خاطرات همیشه هستند. در موسیقی هایی که گوش می کنی یا نمی کنی، در عکس هایی که می بینی یا نمی بینی، در کوچه هایی که از آن ها رد می شوی یا نمی شوی، در بوهایی که استشمام می کنی یا نمی کنی. خاطرات آن قدر می آیند و می روند تا دیوانه ات کنند، تا بشوند همه ی زندگی ات.
ترس من از کتاب های بزرگ و قطور، خواندن شان را ممکن است تا ابد به تاخیر بیاندازد. کتاب اما به راحتی و روان پیش رفت و نگرانی بیهوده ای بود و کمتر از یک هفته خوانده شد. قسمت شگفت و مهمی که می توان در کتاب دید دغدغه های میانسالی ست که مثل یک آونگ و در میانه بودن و بحران های ماندن و رفتن وخواستن ونخواستن و ... گریبان شخصیت های سی و 40 و 50 ساله ی کتاب را گرفته است. این وضعیت معلق به خوبی در فضای هر کدام از شخصیت ها پرداخت شده است. شروع خوب کتاب با تولد یکی از شخصیت ها که خوشحال نیست. هریک از شخصیت ها با یک فقدان دست و پنجه نرم می کنند. کامروز، فقدان عشق سال های جوانی که هنوز هم زنش است اما در کشوری دورتر با فاصله ی چندقاره. مسعود فقدان بچه ای که مرده است. نازنین فقدان شجاعت و جسارت از پیله ی خود بیرون امدن. . طیقه ی اجتماعی به خوبی نشانه گذاری شده است. تحصیل کرده و بدون دغدغه ی مالی که برای یکدیگر خواب های سورئالیستی تعریف می کنند و بعد به تئوری های یونگ و فروید پناه می برند برای تحلیل کردنش.- یکی دیگر از خانواده ها که ترکیبی تیزهوشانه ای ست و کمتر دیده شده. نامادری نگران و مهربان و عاشق و خانواده ی جدیداست. شک کردن به احساسات و ادمهایی که همگی در حال "شدن" هستند. پرداخت درست و دقیق برای سال های میانه ی زندگی. " حتی نمی دانم واقعا عاشقم شد یا نه. زمانه عوض شده. آدم ها عوض شده اند. او عوض شده. عاشق های زیادی دیده ام. هیچ کدام مثل کامروز نیستد. حتی کامروز هم مثل جوانی های خودش نیست." . رابطه ی مسعود و نازنین بسیار خوب پرداخت شده. زن و شوهری که فقدان و از دست دادن بچه ان ها را سال هاست کنار یکدیگر نگه داشته و حس های پیچده تری را با عشق و دوست داشتن و هیجان زندگی اشتباه گرفته اند. " به لعیا و کامروز حسادت می کنم. قهر و آشتی هایشان. هیجان های زندگی شان. پویایی شان همه نشان از عشق دارد. تا عشقی نباشد جدالی هم نیست." " اما حقیقت زندگی همین است. گرفتن قرص های اعصاب از دست کسی که سال هاست در کنارش زندگی می کنم. خیلی ساده." . " می شود آدم این همه سال فکر کند عاشق بوده اما بفهمد اصلا عاشق نبوده است؟" . اما نکته هایی که به نظرم در راستای بهتر شدن کتاب میتوانست رعایت شود. در بعضی از بخش های رمان، دیالوگ ها و عکس العمل ها بسیار سریع هستند که با پیش زمینه ی رابطه و فضای داستان همخوانی ندارد. – مثلا قسمتی که لعیا و کامروز قرار می شوند بعد از سیزده سال رابطه ی دور با هم بمانند و در یک الی دو روز همه چیز به وضعیت عادی و امیدوارکننده بازمی گردد بسیار سرعت اتفاق و نرم شدن و... زیاد است. - دیالوگ ها و بخش هایی از فضاهای داستانی می توانستند طمانینه ی بیشتری داشته باشند و موجز تر باشند. .
پیشرفت داستان نویس در این داستان نسبت به داستان گذشته اش مشهوداست شخصیت پردازی ها کارشده و فکرشده اند داستان روان پیش می رود و اگر خواننده تندخوانی باشید سریعا جلو می روید طرح جلد زیباست قلم نویسنده را دوست دارم
کتاب دوم این نویسنده بود و متاسفانه کششی ک انتظار داشتم از کتاب دریافت نکردم و با توجه ب اینکه دومین کتابی بود ک نوشته اما کتاب اولش ب شدت پر کشش تر بود و آدم هی میخاست ببینه بعدش چی میشه فک کنم این کتاب فقط ۵۰ صفحه آخرش جذاب میشد انگار داشت یک زندگی ای رو روایت میکرد با آدمای مغرور و حرص دربیار و هیچ چیز جذابی خیلی نمیشد توش پیدا کرد اخراش هم معلوم نشد چی ب چیه و چرا ی زن میاد تو روی شوهرش میگه بدون فلانی میمیرم و بعد میره و شاکی هم هست!! درسته خیانت اعصاب خورد کنه اما وقتی میاد اونطور از کسی حرف میزنه نباید خودش رو بی گناه ببینه ب نظرم الان زن بود ک باید اقدام میکرد برای برگشتن پیش شوهرش نه مرد راه بیوفته دنبالش در کل ب نظرم پختگی لازم رو نداشت و اگر اسم نویسنده رو نمیدونستم ب راحتی میشد تشخیص بدم ک برا یاسمن خلیلی هست چون تمام توصیفات آیتم ها و حتی نوع روشن فکری ها بسیار مشابه کتاب اول بود و نشون میده انگار دایره اطلاعات عمومی نویسنده به موضوعات خاصی محدود شده و انگار هر دو در فضای مشابه با داستان متفاوت نوشته شده ن در کل اگر مجبور باشم یکی از این دو کتاب رو برای بار دوم بخونم قطعا انتخابم کتاب اولی هست ک نویسنده نوشته.
از بین داستانها داستان لعیا را دوست دارم شخصیتش را دوست دارم در آن واحد حرصم را در می آورد. نپخته ترین قسمت داستان به نظرم بحث دختر هاست شانار و ارغوان و ... شاید در نیمه دوم کتاب بیشتر در موردشان صحبت شود ولی در کل حجم کتاب برایم عجیب است هنوز نصف هم نشده نویسنده با اینهمه آدم که دیگر تمام داستانشان را می دانیم می خواهد چکار کند؟! چقدر حرف هست مگر! 2.کتاب به آخرها نزدیک می شود، کلایمکس در حال شکل گیری است. شخصیت ها در حال دگردیسی هستند از افسردگی بیرون می آیند دچار شکست می شوند در زندگی چندین ساله شان تعمق می کنند. بخش دوم کتاب به مراتب قابل درک تر است. هیچ فکر نمیکردم داستان زندگی مشترک سه زوج در میانسالی برایم جذاب باشد شاید چون دارم وارد این دوره می شوم. باید ببینم آخر کتاب چه پیش می آید. برداشت نهایی: کتاب به جز اشاره کلیشه ای به قهوه اسپرسو و موزیک های روشن فکرانه خیلی خوب بود شخصیت پردازی ها قوی بود و روند تغییرات ذهنی آدمها کاملا مشهود بود پایان بندی خوبی داشت
در این کتاب از نویسنده جوان ایرانی پیشرفت نویسنده نسبت به کتاب قبلی او مشهود بود. نویسنده بسیار مسلط بردنیای داستانش بود و در یک تجربه فراسنی به سراغ زندگیادمهاییرفته بود که به شدت به ادمهای دور و بر خودمون نزدیکن قلم خلیلی فرد رو دوست دارم و پیشنهادش میکنم
هرچندوقت گريزي به رمان هاي جديد ايراني ميزنم به دلايل مختلف و درباب اين رمان،اگر از اون دست ادم هايي هستين كه تكرار مكررات موجبات درك و فهم بالا رو واستون رقم ميزنه ونه توصيف يا فضاسازي يا شخصيت پردازي قوي وتعاملات وديالوگها اين رمان باب ميل شماست! باشه فهميدم انگار خودتون نيستيد وعوض شدين وبقيه هم عوض شدن و همه عوض شدن نياز به اين همه طول وتفصيل نبود! البته كتابي كه پيش تر از نويسنده خوندم پاييز فصل اخر سال است بنظرم بهتر بود
کتاب را خواندم انگار دارم سریال تلویزیونی می بینم به همان روانی و دلچسبی. زندگی چند نفر را زندگی کردم با فراز و نشیب های زندگی امروزه و گذر زمان. این شد که عکس روی جلد که برایم گنگ بود معنا گرفت. اوایل داستان کمی احساس خستگی کردم حضور در زندگی کامروز و لعیا، مسعود و نازنین و انوشه که دیگر نیست، علیرضا و کتی و بچه های طلاقشان شانار و کوروش را درک نکردم اما با جلو رفتن داستان شیفته اش شدم. چقدر #یاسمن خلیلی فرد قشنگ توانسته دغدغه، افکار و مشکلات چند خانواده را با مرور زمان به تصویر بکشد، با این که دختر جوانی است اما کوله باری از اندیشه و تجربه را در این کتاب نشان داده است. گذشته، تصمیمات، حسرت ها و پرسش هایی که بعد از عمری زندگی شخصیت های داستان را به این باور می رساند که انگار خودم نیستم. #انگار خودم نیستم کتابی است در مورد زندگی امروز که خواندنش را به همه پیشنهاد می کنم. شاید باعث شود به تصمیماتی که در زندگی می گیریم خوب فکر کنیم و تمام جوانبش را در نظر بگیریم. شاید باعث شود خودخواهی هایمان را کنار بگذاریم و خودمان را جای دیگران. شاید باعث شود حرف هایمان را به موقع به زبان بیاوریم، زمانی که باید گفته شوند نه اینکه در ذهن و قلبمان انبار کنیم که نکند گفتنش درست نباشد. شاید باعث شود واقعا زندگی کنیم. . راستی من نه بلدم نقد کنم و نه تحلیلگر خوبی هستم فقط حس خودم را بعد از خواندن کتاب انتقال دادم. . یک قسمت از داستان که بسیار بسیار دوستش داشتم: «خاطرات پاک نمی شود، بلکه در تنهایی به سراغت می آید و گریبانت را می گیرد. خاطرات همیشه هست. در موسیقی هایی که گوش می کنی یا نمی کنی. در عکس هایی که می بینی یا نمی بینی. در کوچه هایی که از آن ها رد می شوی یا نمی شوی. در بوهایی که استشمام می کنی یا نمی کنی. خاطرات آن قدر می آید و می رود تا دیوانه ات کند، با بشود همه زندگی ات.»
با یه رمان رئال ایرانی طرفیم که داستان ۶ دوست و آدمای مرتبط بهشون رو بیان میکنه. بهترین توصیفی که میتونم از این کتاب بکنم اینه که تم داستان تلفیقی از محتوای سریال فرندز و دیس ایز آس هستش.
👈 تو فرندز همین ترتیب دوستان رو داریم که در ابتدا با هم غریبه بودن یا ارتباط کمی داشتن و به مرور به همخونه و شوهر و همراه تبدیل شدن همراه اتفافات خنده دار و طنز اما اینجا دقیقا برعکسه و هر کدوم از کاراکترا درگیر یه اتفاق ناگوارن، از تنهایی بعد از مهاجرت گرفته تا طلاقو خیانت و سروکله زدن با نامادری که در طول سالها این وقایع باعث شده هر کدوم به قدری تغییر کنن که نه تنها طرف مقابل بلکه خودشون هم از تلاش برای شناخت خودشون درمونده بشن ( منشأ اسم کتاب )
👈 پیام کتاب برای من یادآور سریال this is us بود که داخل هایلایت معرفی کردم. تقریبا تمام مشکلاتی که برای کاراکترا پیش اومده با گفتمان و حرف زدن حل میشه اما هر کدوم از طرفین این سه رابطه به دلیلی از گفتگو طفره میرن و با درون ریزی احساسات و عواطفشون، قضاوت های یک طرفهای انجام میدن که فقط به بدتر شدن مشاجره ها دامن میزنه تا جایی که این قضاوتا صدمه جبران ناپذیری به رابطه بزنه.
👈 تو خلال داستن گاها طفره رفتن جای خودشو به زیر پاگذاشتن غرور و گفتگو میده اما بازم طرفین به سمت درون ریزی میرن. معرفی فشرده اسامی و سرگذشت کاراکترا همراه فلش بک هایی که با تغییر پاراگراف تو صفحات ابتدایی اتفاق میفته ممکنه باعث گیج شدنتون بشه اما به مرور داستانا کاملا تفکیک میشن. پی نوشت درباره پایان کتابه اگه حساس هستید نخونیدش.
پ.ن؛ پایان کتاب بازه و به دوستانی که با ابهام رابطه خوبی ندارن پیشنهاد نمیشه
من نسخه صوتی کتاب رو گوش دادم و گوینده های قوی ای روایتش میکردن. اوایل داستان خیلی میل و کششی به شنیدن ادامه اش در من ایجاد نشد. چون یک مقدار روند حوادث داشت کند پیش میرفت اما وسطای کتاب هم سرعت رویدادها بیشتر و هیجان انگیزتر شد هم ارتباط بهتری با شخصیتهای داستان گرفتم که شخصیتهای خیلی خاصی به نظرم میومدن. همه اهل مطالعه و هنر و موسیقی کلاسیک بودن. ارتباط صمیمانه ای با هم داشتن و با همه اینا، کلکسیونی از مشکلات رو داشتن. پایان کتاب به شدت غافلگیر کننده بود و انتظارشو نداشتم. در کل به نظرم یک رمان ایرانی قوی بود و ارزش خوندن داشت. به خصوص متاهل ها از خوندنش ضرر نخواهند کرد
شخصیت های این داستان انگار هیچ وقت آنجا که "باید" نیستند و آنچه "باید" بگویند نمی گویند. آنها انگار خودشان نیستند یا خود پیشین شان را گم کرده اند. آنها در تنها بودن، تنها شدن و تنها ماندن مشترکند و با وجود تلاش های بسیار برای کنار هم ماندن از هم دور و دورتر می شوند.
داستان هم کلام با درنگ شان در گفتن ناگفته ها پیش می رود و شکل می گیرد. شکل سکوت ای سنگین.
قلم تواناي يك نويسنده جوان و بيان احساسات از دل ميانسالي فقط تجربه نرشتن زياد و تكنيك ميخواهد، ياسمين خليلي فر با نوشتن اولين كتابش ثابت كرد كه براي روايت قصه هايش بايد صبر كرد و كتاب را با جلن و دل خواند. بي صبرانه منتظر شريك شدن در قصه هايت هستم ياسمين زيبا!