فکر کنم نمایشنامهی مهجوری باشه، با یه دوستی رفته بودیم کتابفروشی که اینو برام گرفت. ازش جدا شدم و تو راه شروع کردمش و یکی دو ساعته تمومش کردم. برگرفته از یه اتفاق تاریخی تو جنگ جهانی دومه: آلمانیها چندتا افسر شوروی رو تو یه صومعه اسیر میکنن و بعد اون محل رو ترک میکنن، دو ماه بعد نیروهای شوروی صومعه رو پیدا میکنن و میبینن دوتا از زندانیها با خوردنِ بقیهی همبندیهاشون زنده موندن. نمایشنامه یه مونولوگِ طولانیه، دفاعیهی یکی از بازماندهها دربارهی اینکه چی شد و چطوری شد. به نظر من جاهطلبیِ نویسنده واسه روایت یه همچین اتفاقی یهنمه کم بود، ولی خب، یه همچین واقعهی مهیبی صرفن اگه بد روایت نشه به خودیِ خود تکوندهندهس.