Jump to ratings and reviews
Rate this book

بلکه داها دئینمه دیم

Rate this book
مجموعه شعر ترکی با ترجمه فارسی چوکا چکاد و شهرام شیدایی

100 pages, Paperback

Published January 1, 1376

1 person is currently reading
3 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (40%)
4 stars
1 (20%)
3 stars
1 (20%)
2 stars
1 (20%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book75 followers
February 14, 2026
می‌خوام یه‌خرده مفصل در مورد این کتاب حرف بزنم. تمام شعردوست‌ها و شعرندوست‌ها «آدم‌ها روی پل» رو که ترجمه‌ی شیدایی و چکاد هست رو خوندن، چیز عجیبی توی اون ترجمه و دیگر ترجمه‌ها به چشم نمی‌آد. اما توی این مجموعه شعرِ بی‌نظیر که به خودیِ خود فوق‌العاده بود (و البته سخت‌خوان؛ اشعار آذریِ خود مرحوم شیدایی ساده‌خوان‌ترن به غایت) باز هم من اون رد پایی رو دیدم که اولین‌بار توی کارای شیدایی دیدم؛ توی اشعار فارسیش! اصلاً نمی‌تونم توصیف کنم که چیه، چه تکنیکیه، چه موتیفی داره. یک‌نوع ظرافت عمیق که آدم رو می‌بُّره. یهو لای لطیف‌ترین جملات ممکنه از سرِ بریده حرف بزنه و بازم لطیفه. و حالا با خودم گفتم شاید مسئله، شعر آذریه، زبان آذریه، اون فرهنگ و بستره که این‌طور بار میاره شاعراش رو: لطیف‌ترین، عمیق‌ترین، بُرّان‌ترین، ساده‌ترین و تازه‌ترین. جدی می‌گم، تا حالا که مثلش رو ندیدم. اشعار این مجموعه عمیقاً منو متأثر کرد. خیلی عالی بود که هم نسخه‌ی آذری اشعار موجود بود هم فارسیش، دامنه لغات آذریم گسترده‌تر شد و با طرز ادبی آذری هم آشنا شدم.
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
September 24, 2020
▪️شاید دیگر نتوانم بگویم، صالح عطایی
فارسی ِ شهرام ِ شیدایی، چوکا چکاد
....
سعی می‌کنی مثل ِ مرگ با مَن صادِق باشی
~
دلم آشوب بود
اشک چشمانم را بالا آوردم
~
هنوز از خواب ِ دِه سیر نشده‌ام
~
من با خودم هیچ حرفی ندارم
من با خودم، در یک جا
نمی‌نشینم
~
تو كجایی دوست ِسرگردانم
من اینجا
میان اینهمه مجسمهه‌ای بیجان
راهِ پله‌های شب را سد میكنم
~
باد در گرفت
و درونم را بُرد.
~
دستهای به خواب رفته‌اش
در دستهایم بیدار می‌شوند.
~
جاری می‌شود
جاری می‌شود
«ماه» به چشمانش
~
مرگ از من عبور می‌كند
اما
در چشمهایم باقی می‌ماند.
~
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
October 3, 2020
قارا بولود




یاغماز قارا بولود گلدی
چکیلمه دی
یاغمادی

چالیشدیم اونودام
اونودام سنی
یئرده قالان آرزیلاری اونودام
توختاق دورام آد توتاندا کؤنولدن

گئتدیگیمیز یولا چؤنوب باخمیام
گؤزلرینی ایسته مییه م
اللرینی ایسته مییه م

یاغماز قارا بولود گلدی
چکیلمه دی
یاغمادی.

ابر سیاه

ابر سیاه بی باران
آمد
کنار نرفت
نبارید
سعی کردم از یاد ببرم
فراموش کنم تو را
آرزوهای به جا مانده را
بی تابی نکنم
وقتی از قلب
حرفی به میان می آید

به راه رفته مان برنگردم دوباره نگاه کنم
چشم هایت را نخواهم
دست هایت را نخواهم

ابر سیاه بی باران
آمد
کنار نرفت
نبارید.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.