شخصا از افرادی هستم که از چاپ بی رویه و بدون پرداخت زندگی شهدا خسته ام. به نظرم یک کتاب اگر می خواهد زندگی یک شهید را روایت کند (که جدای اهمیت معنوی، بخش عظیمی از تاریخ این سرزمین است) نباید به روایت مادر یا همسر اکتفا کند. اما نمی توانم ارزشمندی این کتاب ها را انکار کنم. هر بار با نگاه منتقدانه ای نسبت به فرم سراغ این کتاب ها می روم و در نهایت ارزش خاطرات همه ی ضعف های فرمی را پوشش می دهد. نمی توانم انکار کرد که گلستان یازدهم از لحاظ فرمی اشکالات زیادی دارد، شاید در خیلی از قسمت ها خسته کننده باشد شاید ایده از انتها به ابتدا رفتن برای چنین کتابی چندان جالب نباشد. شاید جزییات زیادی ذکر کرده باشد. اما نمی شود این مساله را انکار کرد که ارزش محتوایی این کتاب ها می تواند ضعف های فرمی کتاب را پوشش بدهد.
حقیقت این است که قبل از خواندن «گلستان یازدهم» از شهید علی چیت سازیان فقط یک اسم شنیده بودم. حتی خواندن کتاب های مربوط به شهید همدانی هم سبب نشده بود که اطلاعات بیشتری راجع به این شهید کسب کنم و گلستان یازدهم اولین مواجهه من با فرمانده سپاه همدان بود.به نظرم اکتفا کردن به روایت همسر شهید آن هم برای فردی که نابغه اطلاعات عملیات بوده خیانت در حق تاریخ جنگ است. گلستان یازدهم و اغلب کتاب های روایت شده توسط همسران شهدا به زندگی شخصی اکتفا می کنند و در مورد زندگی حرفه ای شهدا مطلبی نمی گویند که کاملا طبیعی است. چون همسران در میدان های رزم همراه شهدا نبودند و هر آنچه بگویند هم صرفاً حاصل شنیده هاست. با این حساب بعد از خواندن گلستان یازدهم تصمیم گرفتم سراغ کتاب «دلیل» بروم که روایت زندگی شهید از دید همرزمان است. و البته همچنان اعتقاد دارم ما برای روایت زندگی شهدا به کتاب هایی جامع احتیاج داریم که همه ابعاد زندگی خانوادگی، حرفه ای و حتی تحصیلی و شغلی آن ها را در بر بگیرد. نه اینکه برای خواندن هر بخش از زندگی یک شهید ناچار به خواندن کتابی متفاوت باشیم.
با وجود همه ی این انتقادات گلستان یازدهم برای من کتاب عزیزی بود، کتابی که بعد از پایانش احساس خوبی داشتم و خیلی چیزها مجدداً برایم یادآوری شد.
وقتی تازه مصیب شهید شده بود، یه شب خوابش دیدم، دستش گرفتم و گفتم: مصیب من و تو همه ی راهکارها رو با هم قفل کرده بودیم. تو رو خدا این راهکار اخری به من بگو. مصیب جواب نداد. دستش سفت چسبیدم. می دانستم اگه تو خواب دست مرده رو بگیری و قسمش بدی، هر چی بپرسی جواب می ده. گفتم ولت نمی کنم تا راهکار بهم نگی. فکر می کنی مصیب چی گفت؟ گفت: راهکار اشکه اشک. شهید علی چیت سازیان به روایت همسرشان: زهرا پناهی روا
این کتاب انتظارم رو براورده نکرد یعنی از کارای شهید توی جبهه جنگ هیچی توش نیست فقط همسر شهید مدت کوتاهی که با شهید زندگی کرده رو روایت کرده که اونم بیشترش رو از هم دور بودن
من بعد خوندن کتاب « وقتی مهتاب گم شد» دوست داشتم بیشتر با اعجوبه اطلاعات عملیات جبهه یعنی شهید علی چیت سازیان آشنا بشم و بهمین دلیل این کتاب رو خوندم ولی متاسفانه اونجور که انتظار داشتم نبود، کتابش خوبه متنش و داستانش خوبه ولی بیشتر در مورد احساسات، افکار و زندگی همسر شهیده و خوندنش رو برا خانم ها توصیه میکنم
در پایان قسمتی از متن کتاب که از زبان خود شهیده و دوستش داشتم رو می نویسم : 👈 « این دنیا صفر تا صدش یه روز تموم میشه همه بالاخره می میریم. اما، فرصت شهادت همین چند روزست. خدایا، خودت از نیاز همه بنده هات آگاهی. می دانی برام توی رختخواب مردن ننگه. خدایا شهادت رو نصیبم کن.»
به خاطر وقتی مهتاب گم شد خیلی با شوق و ذوق دنبال این کتاب بودم. علی خوش لفظ از بچه های اطلاعات عملیات لشکر انصار الحسین و علی چیت سازیان که این کتاب خاطرات همسرش است، فرمانده ی اطلاعات عملیات لشکر انصار بوده اند. اما فارغ از بسیار مختصر بودن خاطرات همسر شهید چیت سازیان، نویسندگی حمید حسام جان دیگری دارد انگار. ضعف نور الدین هم به نظرم در نویسندگی کتاب بود علی رغم خاطرات خیلی کشش دار خود نورالدین عافی ولی در نهایت کتاب خوبی بود.
فضای متن و گوینده غمناکه شبیه دختر شینا ست بعضی نکات کتاب رو خیلی دوست داشتم. مثلا اصرار شهید چیت سازیان به اینکه بچهش در بیمارستان دولتی به دنیا بیاد.
خداروشکر که در خانواده ای که متوجه فرهنگ شهادت هستند به دنیا اومدم و بیگانه نیستم.. صفحات اول برام زیاد جذاب نبود شاید یک علتش هم خوندن یه کامنت منفی بود ولی از یه جایی به بعد تک تک کلماتشرو در وجودم حس کردم و با راوی داستان خوشحال شدم ، غصه خوردم ، رنج کشیدم و گریه کردم. در نهایت هر چی بگم برای این کتاب که از بعد زندگی شخصی این شهید روایت می کنه ، کمه .
فکر نمیکردم کتابی باشه که میخکوبم کنه که حدود بیشتر از 200 صفحه رو توی چند ساعت بخونم. فهمیدن کارهای علی آقا چیت سازیان توی اون سالها و کنجکاوی درباره چگونگی برخورد فرشته خانم (زهرا پناهی) توی اون شرایط مجبورم کرد که حتما بخونمش. اما انتظاری که من داشتم این بود که از رمز و راز برکت این زندگی یک سال وچند ماهه بیشتر نوشته میشد که چون بیشتر این مدت، شهید توی جبهه ها بوده انتظار خاطرات بیشتری رو نمیشه داشت. یکی از جذابیت های کتاب قسمت تصاویر کتاب بود که واقعا دوستش داشتم. دیدن محمدعلی که بزرگ شده بود و همسر و پسرش آرمان رو میدیدی جالب بود. البته این رو هم باید بگم که انتظار متنی قوی تر از نویسنده داشتم که ممکنه بخاطر مستند بودنش اینکار رو نکردند.
خیابان چیتسالیان خیابان چیتسازیان همیشه وقتی میرفتیم خانه مادربزرگ، از این خیابان می گذشتیم. و من شاید اصلا نمی دانستم که علت این اسم چیست. . و شاید دیدن این نام بر جلد کتاب باعث شد بخوانمش و حیرت کردم از انسانهایی که بر خاکی قدم نهادهاند که ما هم....
خمینی کبیر چه کرده بود با این مردم و چه انقلابی در قلوب رقم زده بود که پسر بیستساله و دختر هفدهسالهاش به چنان جایگاهی میرسند که عقل آدمی عاجز میماند از درکش، و صاحب پندارها و کردارهایی میشوند که تا نسلها چراغ راهها باشد
حالا دیگر خانه مادربزرگ آنجا نیست، اما آن خیابان مرا میخواند. کمکم بدل به قلعه متروکه میشود شهری که کوچههاش به نام شهید نیست
كتاب خاطرات خانم زهرا پناهي روا، همسر شهيد سردار علي چيت سازيان، هست. بسيار زيبا و خواندني است. تجليل حضرت آيت الله خامنه اي: بسم الله الرحمن الرحيم اين روايتي شورانگيز است از زندگي سراسر جهاد و اخلاص مردي كه در عنفوان جواني به مقام مردان الهي بزرگ نائل آمد، و هم در زمين و هم در ملا اعلي به عزت رسيد... هنيئا له. راوي-شريك زندگي كوتاه او- نيز صدق و صفا و اخلاص را در روايت معصومانه خود به روشني نشان داده است. در اين ميان، قلم هنرمند و نگارش آكنده از دوق و لطف نويسنده است كه به اين همه، جان داده است. آفرين بر هر دو بانو؛ راوي و نويسنده ي كتاب.
این کتاب روایت گر احوالات و خاطرات همسر یکی از فرماندهان شهید سالهای دفاع مقدس است که کاملا متاثر از آن شهید می باشد . می توان گفت که شرح عشق یک همسر در دهه ۶۰ است به یک انسان وارسته و کاملی که گویا برایش ماندن سخت است و دوست دارد به برادر شهیدش بپیوندد که در نهایت به آرزوی خود می رسد. و چقدر این روز ها جای خالی اینگونه انسان ها حس می شد. قلم و نحوه بیان این کتاب هم به نظرم خوب و دلنشین بود.
علی آقای چیتساز. یک سال زندگی مشترک داشتند ولی یک دنیا حرف ب��ای امروز. #خاطرات #همسر #شهید نوشته #بهناز_ضرابیزاده #انتشارات_سوره_مهر خرید اینترنتی با تخفیف: https://basalam.com/alghadir/product/... #دفاع_م��دس
کتاب خوبی بود. یک کتاب زنانه و عاشقانه. نمیتونید با شخصیت علی چیت سازیان اشنا بشید اما با برخی نامها اشنا میشید که بعدا در کتاب وقتی مهتاب گم شد میتونید بهتر بشناسیدشون. خود حاج علی، مصیب رفیق خاصش و .... ................................................. کتاب گلستان یازدهم در ژانر عاشقانه است و صد البته زنانه. اگر فیلم بود یک درام عاشقانه خانوادگی بود. کتابی از خاطرات عاشقانه که این کتاب را بیشتر زنانه کرده است. یک سوم ابتدایی کتاب تمام تلاشش رو کرده خواننده رو مجبور کنه دست از مطالعه بکشه و خسته به سراغ کتاب دیگه ای بره. اما ارام ارام پررنگ شدن قهرمان اصلی که البته در این کتاب به شخصیت مکمل تبدیل شده و قهرمان داستان همسر شهید تبدل شدن، باعث میشه از دست کشیدن از مطالعه صرف نظر کنی و ادامه بدی و این هم مرهون ورود نویسنده به خاطرات خصوصی شخصیت هاست. کتاب گاها شما رو یاد فیلم ویلایی ها میندازه. مختطب توقع کسب اطلاعات خاصی از خود شهید نداشته باشه.
اگر فکر میکنید قراره با مطالعه این خاطرات با شخصیت مبارز شهید علی چیت سازیان آشنا بشید باید بگم که اینطور نیست و این کتاب بیشتر داره از سختی ها و مرارت های یک همسر شهید حرف میزنه.
کتاب بخش های خسته کننده زیادی داره که ممکنه شما رو از پا بندازه. اما وقتی نقش شهید توی قصه گویی پررنگ تر میشه دوست دارید به مطالعه ادامه بدید. پس پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما بخونید.
من درمورد شهید چیتسازیان هیچی نمیدونستم، تنها اطلاعاتم از ایشون این بود که اسمشون برام آشنا بود!!! حتی یادمم نمیاد کجا شنیده بودم اسمشون رو. با چند صفحه اول و شروع کناب بغض کردم و انگیزه شد که زودتر بخونمش ولی اواسطش برام کند میگذشت ... دلیلش رو نمیدونم و مدام داشتم خودم رو با همسرشون مقایسه میکردم و میدیدم که طبیعیه که ایشون به همچین جایگاهی رسیدن و من اندر خم یک کوچه... ولی بازم برام کند گذشت ... تا اینکه حدودا ۱۰۰ صفحه آخر کتاب (برای من توی طاقچه با سایز فونت تنظیم شدم ۳۶۸ صفحه بود ، یعنی حدودا از صفحه ۲۴۰) که اشکام شروع به ریختن کرد تااااااا پایانش... این ۱۰۰ صفحه ، باعث خاص شدن کتاب برای من شد و دلم میخواست با تمام وجود و با صدای بلند گریه کنم و چه قدر سخت بود برام که خودمو کنترل کنم تا همسر و پسرم با صدای گریم و فین فینم از خواب بیدار نشن... مخصوصا جاهایی که نوشته بود همسر و خانواده شهید بی صدا گریه میکردن.... در کل خیلی خوب بود😍😭 ولی حسم اینه که ضعیف نوشته شده بود واقعا این آخرای کتاب بود که منو خیلی جذبش کرد... حس میکنم جا داشت خاطرهنگار خیلی قوی تر بنویسه!🤐
کتابهای خاطرات جبهه و جنگ به شخصه برای من یادآور خاطرات تلخی است! سالهای جنگ، طولانی شدنش، پر پر شدن بهترین جوانان و سرمایه های معنوی این کشور، ترس ها، کمبود ها و بسیاری چیزهای دیگر! اما خواندن این کتابها را به همه اهالی کتاب از هر قشر و شاخه سیاسی که هستند پیشنهاد میکنم زیرا این کتابها در بردارند برشی از تاریخ این سرزمین هستند! باید آنها را به دقت خواند تا آن روزهای سخت فراموشمان نشود، باید آنها را بخوانیم تا از تکرار آن روزها جلوگیری کنیم باید آنها را بخوانیم و بخوانیم تا مبادا روزگاری دوباره درگیر جریاناتی شويم که منجر به از دست رفتن سرمایه های مادی و معنوی این کشور شود. یاد و نام آن جوانان سفر کرده جاوید! تلخترین صحنه این کتاب برای من لحظه خداحافظی منصوره خانم با پیکر فرزندش و بعد صحنه فوت ایشان بود! از خواندنش قلبم فشرده شد و اشک بر چشمانم نشست!
شروع: 26/12/97 اتمام: 29/12/97 کتاب در مورد خاطرات همسر شهید علی چیتسازیا، زهرا پناهی روا است ص 47: جملهای از شهید زیر عکسش بود که با خط قرمز نوشته بود : کسی میتواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردارهای نفسش گیر نکرده باشد فصل دهم فصل هفتم: عدم تند خویی و خوش اخلاق بودن شهید نسبت به اشتباه بزرگی که همسرش کرده بود (سیره نبوی) ص 226: راهکار شهادت ص 257: شعارهای مردم در زمان دفع شهدا برای دفن شهدا مهدی بیا مهدی بیا شهید، 5 ماه قبلش برادرش شهید شده بود. پدر و مادرش هم زنده بودن کتاب بدی نبود. به نظرم زیادی در مورد احساسات همسر شهید نوشته شده. دلتنگی ها و دعاها شاید حتی برای یک همسر کسی که فوت کرده هم پیش بیاد. یک چهارم کتاب اضاف بود
یکی از تاثیرگذارترین روایات از شهیدان دفاع مقدس. با این کتاب میشود زندگی کرد، بزرگ شد و آموخت. بانویی که در کمتر از چهل روز پس از شهادت همسرش، فرزند شهید را به دنیا میآورَد و با سختیهای بسیار، این کودک را بزرگ میکند. او در تمام مراحل زندگی، از همسر شهیدش مدد میگیرد و به ما اثبات میکند که شهیدان زنده اند و در نزد خدای خود روزی میخورند. همزمانیِ اتفاقاتی که در این داستان از زبان همسر شهید چیتسازان (از نیروهای زبدهی اطلاعات عملیات) گفته میشود، با دوران دانشجویی من در همدان باعث شد تمام حال و هوای سالهای دههی شصت و شهر همدان را به یاد بیاورم. پس از سالها، متوجه شدم در همان زمان که ما دانشجو بودیم و بیخیال درس میخواندیم، زیر پوست این شهر مقاوم چه مردم دلیر و نجیبی میزیستهاند.
زیاد محتوای کتب شهدا یاد من نمی ماند! ویژگی مشترک این است که تاثیر گذاری آنی دارند و کم کم فراموش میشند. داستان زندگی این شهید بزرگوار توسط خانم ضرابی زاده خیلی روان و گیرا نوشته شده و عشق زیبای بین شهید بزرگوار و همسرش ، کتاب را شیرین تر کرده است.
در تمام طول کتاب اشک می ریختم. یادم هست در مسیر که سوار اتوبوس بودم این کتاب را مطالعه می کردم و اشک می ریختم که مردم نگاه ام میکردند. کتابی در مورد سختی یک همسر شهید که یک زندگی کوتاه ولی بسیار عاشقانه با شهید داشته اند
روایت یک زن از زندگی در زمانی که حداقلیترین خواستهها هم زیاد بود. زمانی که آدمها با فداکاری از زندگی و آرامش و آسایش خودشون گذشتن تا بمونه وطنمون. نکات اخلاقی جالبی داشت.
کتاب از نظر نثر و نوع روایت خوب بود ولی جزو کتابای موردعلاقهٔ من تو حوزهٔ دفاع مقدس نیست. نمیدونم دقیقا دست رو چی بذارم ولی خیلی از بخشها و حرفها رو اصلا دوست نداشتم...
کتاب گلستان یازدهم یک عاشقانه آرام نوشتهی بهناز ضرابی زاده است که در دل جنگ اتفاق میافتد. این کتاب خاطرات زهرا پناهی روا، همسر علی چیتسازیان از سرداران شهید استان همدان است. این کتاب در ۱۷ فصل نوشته شده و از زمان تولد فرزند شهید آغاز میشود تا این روزهای راوی ادامه مییابد.
این دنیا صفر تا صدش یه روز تمام می شه . همه بالاخره می میریم. اما ، فرصت #شهادت همین چند روزه است.»بعد رو به قبله نشست. دست هایش را به شکل #دعا بالا گرفت و با التماس گفت: « خدایا خودت از نیاز همه بنده هات آگاهی. میدانی برام تو رختخواب مُردن ننگه. خدایا شهادتِ نصیبم کن.» هیچ وقت پیش کسی گریه نمی کرد. در اوج غم و ناراحتی سرخ می شد،اما گریه نمی کرد. اما این بار پیش من زد زیر گریه و با بغض و حسرت گفت: « وقتی مصیب شهید شده بود ، یه شب خوابشِ دیدم. دستشِ گرفتم و گفتم : مصیب، من و تو همه راهکارها رو با هم قفل کردیم.تو رو بخدا این راهکار آخریِ به من بگو. مصیب جواب نداد. دستشِ سفت چسبیدم. می دانستم اگه تو خواب دست مرده رو بگیری و قَسَمِش بدی، هرچه بپرسی جواب می ده . گفتم وِلت نمی کنم تا راهکار رو بهم نگی. فکر می کنی مصیب چی گفت؟ گفت راهکارش اشکه اشک. فرشته راهکار شهادت اشکه. » .))دوباره دستش رو به حالت دعا بالا گرفت و گفت :« بارالها، اگه شهادتِ بااشک می دی، اشکا و گریه های منِ عاجزِ رو سیاه رو قبول کن https://taaghche.com/book/18011/%DA%A...
یک حسی میگفت خوب نگاهش کن شاید دیگر نبینی اش نمیدانم چرا انقدر ان شب نگاهش کردم (همسر شهید) ...... داستان زندگی مردی بی ادعا که خالصانه در راه اسلام جهاد کرد و مزدش را از اباعبدالله گرفت. در خواب دوست شهیدش گفته بود راهکار اشک است اشک و جواب داد بالاخره
جمله معروف از شهید: کسی میتواند از سیم خاردارهای دشمن بگذرد که از سیم خاردارهای نفسش عبور کرده باشد