Jump to ratings and reviews
Rate this book
Rate this book
آن که در بطن و متن تئاتر چشم باز کرده عاشق تئاتر نیست، هستی‌اش به تئاتر مرتبط است، ماهی این دریاست؛ اگر دريائی وجود نداشته باشد، حتی اگر دريا به باريكه‌جويی فرو ريزنده در تالاب مبدل شده باشد. آن‌كه تئاتر ايران را حق خودبينی‌ها ي پست و خودخواهی‌های حقير خود نمی پندارد‌، دستی گشاده در تاراج و حراج هستی تئاتر ندارد، خوب می‌داند كه ريتم تنفس و حجم آبشش‌هايش را با همان باريكه‌جوی فروريزنده در تالاب هماهنگ كند‌؛ خوب می‌داند كه بايد در آن تالاب خود را زنده نگه دارد زيرا فعلاً ماهی دريا نيست‌، ماهی تالاب است و حيات تئاتر ايران بايد دوام يابد حتی در تالاب.

144 pages, Paperback

First published December 1, 2017

1 person is currently reading
17 people want to read

About the author

محمود استادمحمد

21 books10 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (13%)
4 stars
8 (27%)
3 stars
13 (44%)
2 stars
4 (13%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Shakiba.
103 reviews7 followers
August 28, 2019
موضوع هر دوی نمایشنامه‌ها غربت بود و آدم‌هایی که بعد از انقلاب از ایران بیرون شدن. یا بهتر بگم مثِ یه آشغال دور انداخته شدن.
هر دو نمایشنامه در غربت بودند یکی در کافه مک اَدَم کانادا و دیگری در خانه‌ای در لس‌آنجلس. شخصیت‌های نمایشنامه‌ی اول فراری‌های سیاسی بودند و دومی سوپراستار سینما.
نمایشنامه‌های تلخ و زیبایی بودند.
Profile Image for Faranaj.
146 reviews7 followers
February 20, 2021
این نمایشنامه‌ها را‌ در ذیل ادبیات مهاجرت می‌توان دسته‌بندی کرد. از‌ لحاظ‌ کیفیت متناسب با این حوزه، متوسط هستند. اولی(کافه مک‌ادم"اشاره به گیاهی که در همه نوع آب و هوا و خاکی رشد می‌کند")‌ با ته‌رنگ و بن‌مایه‌ی سیاسی و دومی (آخرین بازی) مهاجری که به دنبال آمال و آرزوهای خود آمده، رنگ سیاه غربت و دوری از وطن را در صفحات نمایشنامه‌ها جاری می‌کنند. تمام این مهاجران به دنبال مکانی برای دستیابی به آمال و آرزوهای خود بوده‌اند اما حال که از کشور‌‌ خود خارج شده‌‌اند توانایی برگشت ندارند و پاگیر خاکی غریب شده‌اند. مهاجرت، بن‌مایه‌ای که نویسنده به طور غیرمستقیم و گاها مستقیم آن‌را مذمت می‌کند. گاهی با نشان دادن سختی‌های معیشت در خاک بیگانه و گاهی شعاری چون صحنه آخر،‌ آخرین بازی، شروین با بلیط برگشت‌ به ایران در دستانش می‌میرد. هیچ کدام از این مهاجرت‌ها دلچسب نبوده و تمام این مهاجرین گویی تمام خود‌‌ را در خا‌ک خود جای گذاشته‌اند و‌حال انگار "حضور"ندارند. حضورشان در کشور خودشان جامانده و سالهاست که دلخوش به برگشتند و حتی‌ در غربت نیز یادگاری‌های وطن را‌‌ بر در و دیوار کوبیده‌اند.
Profile Image for Hamoun Dorfaninezhad.
115 reviews34 followers
April 15, 2020
دلی: (جلو در) قوام این همون کافه ست که خل مشنگ سیاسی ها جمع می شن. حسن جون می گه این حسرت به دل ها شب ها یه شمع می ذارن وسط، دورش حلقه می زنن. یکی شاه می شه، یکی ملکه می شه، یکی وزیر می شه، شیش تاشون هم نخست وزیر می شن. با پرزیدنت ریگان مشورت می کنن. تیمسارها به خط خبردار، علیاحضرت مشرف می فرماین، خبردار. (می خندد.) حالا بریم. بای بای مک ادم.
(دیگر صدای دلی شنیده نمی شود. سکوت. انگار به کافه صاعقه خورده است. همه، هر کس در یک گوشه وا رفته است. کتایون از پشت بار سرک می کشد. با اطمینان از رفتن دلی از جای خود بلند می شود. چنگیزی سرانجام از مسیر خروج دلی چشم می گیرد.)
چنگیزی: (با خنده ای قباسوخته) خل مشنگ سیاسی ها

ص 65
216 reviews5 followers
July 1, 2022
شاید، یک روز
که آفتاب
گیسوی نقره ای دماوند پیر را
نوازش می کند
در یک غریو تندر بارانی
در یک نسیم نوازشگر بهار
یک روز
شاید
همراه پرواز پرستوی عاشقی
واژه لبخند به سرزمین سوخته من بازگردد
امید، کوبه در را بفشارد
و سپیدی، جای تمامی این سیاهی ها را پر کند...
آن روز بر مردگان نیز
سیاه نخواهم پوشید
حتی بر عزیزترینشان...
Profile Image for Mina.
1 review1 follower
January 8, 2026
{شروین: اینا کی‌اَن؟
حیدر: مردم.
شروین: چی می‌گن؟
حیدر: یه گم‌شده دارن. دارن دنبال گم‌‌شده‌شون می‌گردن. [هنوز صدای مردم از دوردست شنیده می‌شود] مردم هیچ‌وقت سربسته حرف نمی‌زنن پهلوون، تو گوشاتو بستی.}

- آخرین بازی، محمود استادمحمد (ص۱۱۱)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.