نخستینبار در سال ۱۳۵۰ بود که مجموعه شعری از هوشنگ آزادیور با عنوان «پنج آواز برای ذوالجناح» چاپ و منتشر شد. از آن سال تاکنون شاعر هیچ دفتر شعری منتشر نکرده و چاپ نخست «پنج آواز برای ذوالجناح» نیز نایاب شد. مجموعه شعر «هر قلبی که میتپد…» علاوه بر آن دفتر، دیگر شعرهای آزادیور را نیز در سالهای پس از آن در بردارد؛ شعرهایی که به انتخاب و ویرایشِ خود شاعر برگزین شده و شمایی کلی از کارنامه شاعرانه او به دست میدهد.
میان بوسه و آسانسور ارتباطی هست میان آجر و عقرب میان دشنه و نیلوفر ارتباطی هست - آه از شکاف بین لب و دندان سرطان از سیگار و شعر از گلوی سوخته همه به هم راه میبرند - از آن گنبد مرصع آبی تا ریگی که به کفش دارم
شعر هوشنگ آزادیور درست مثل آب است، درست. اما این آب که به وقتش، در آن روزهای اولین، زلالش حتی به نظر عطش میخشکاند، در روزهای واپسین دل آدم را میزند. شعرهای نخستین سالهای آزادیور مو بر تن آدم سیخ میکند... چه شده و چه گذشته بر آن ذهن ِ نزیه که در سالهای۱۳۸۰ تا ۱۳۸۷ جز شعر بد نگفته نمیدانم. با این حال باز هم میارزد این کتاب به خواندن آن شعرها از سالهای دیگر.
در مواجههی با شعر دیگر مخاطب در اکثر موارد با یک که چیِ عظیم روبهرو میشود. اینطور نوشتن، اینطور استعارهپردازی در نهایت برای چه برانگیختنی؟ برای چه کاری؟ که چی؟
شعرهای هشتاد تا هشتادوهفت شعرهای شاعری که سالهاست از شعر فاصله گرفته انگار.