حالا که به اين چهل و چهار داستان کوتاه نگاه میکنم، احساس میکنم هر کدام از آنها عکسهای واضحی هستند از کيفيت روح نويسنده در روزهايی که آنها را نوشته است. اگر جسمانيت ما را دوربينهای عکاسی زير نور کافی به تصوير میکشند، باری ابزار عکاسی روح، به گمانم، کلمات است. بدينگونه، اين مجموعه در نگاه من، آلبوم عکسی است با چهل و چهار قطعه عکس از روحی که کلمات، با نهايت صراحت و صميميت، در طول ساليان دراز از آن عکاسی کردهاند. کودکی، زندگی، عشق و مرگ برای من همواره دريچههای پُرنوری بودهاند که مدام روح و ذهن و دلم را آکنده از پرتوهای خود کردهاند. هميشه فکر میکردم اگر قرار باشد روزی اين دريچهها را نقاشی کنم، به ترتيب با رنگهای سپيد و سبز و سرخ و سياه رنگآميزی خواهم کرد. اما حالا به دلايل زياد ترديد ندارم که حتا اگر اين رنگها را بردارم، ترتيبی نخواهند داشت؛ از آنکه هر دريچه میتواند هر رنگی داشته باشد. تنها بستگی دارد کی و از چه نقطهای به آن نگاه کنی؛
خب این کتاب مجموعه کامل داستانهای مصطفی مستور است و تمام داستانهایی که از سال 71 تا 95 منتشر کرده را در این کتاب گردآوری کرده است. شاید داستانهای ضعیف هم در کتاب باشه یا آنهایی که من نپسندیدم ولی 5 ستاره دادم چون معتقدم حالات خوب در داستان زیاد است بعضی رو در روند خوندن کتاب همینجا درموردشون نوشتم و این آخرا هم مثلا داستان «هل من محیص» رو به شدت دوست داشتم مسئلهدار بودن و دغدغه داشتن و طرح هنرمندانه مسائلی که در اغلب اوقات بیتفاوت از کنارشان رد میشویم ویژگی مستور است من راضی بودم از این همراهی تقریبا 500 صفحهای
۱. آخرین سالی که نمایشگاه کتاب برقرار بود دیدم این کتاب اومده و همه ی داستان کوتاه های مستور رو یه جا جمع کرده. من که اغلبش رو تو سال اول دوم دانشجویی پراکنده و با فاصله از هم خونده بودم برای یاد آوری خاطره های جوانی خریدمش.
۲. چند روز پیش بعد ۲ سال خریدن رفتم سروقتش و کتاب رو امروز تموم کردم و تازه فهمیدم که منتقدای مستور چرا منتقدن و باهاشون همراه شدم.....کاش مستور همه ی داستان هاش رو یک جا جمع نمیکرد. وقتی کتاب رو میخونی تقریبا ۹۰ درصد داستان ها یه حال و هوا و سوژه ای دارند تا اونجا که کلافه میشی. ایده ها، نحوه ی نگارش، عاقبت داستان و حتی اتفاقات تکراری و بعد از چند تا داستان قابل حدس....
۳. لذا این کتاب رو من توصیه نمیکنم. و اگر کسی خواست بخونه همون تک کتاب ها رو بخونه و اگرم خواست از مستور بخونه حتما بین کتاب هاش فاصله ی خوبی بندازه تا قبلیها حسابی یادش رفته باشه. البته کلا مستور تو همون اوایل کتابخونی خوبه. یه ذره که عمیق بخونی سخته بخوای دوباره مستور بخونی.
۴. عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی....خوب متن روان، گرم، خلاصه و موجز بودن داستان ها از نکات خوب قلم مستوره....
۵. از تقریبا ۴۵ تا داستان ۵ تاش رو پسندیدم کاش جناب مستور به جای تجمیع همه ی داستان های کوتاه این پنج تا رو گُل ورچین میکرد و یه کتابشون میکرد. حداقل تکراری بودن سبک و سوژه ها و یک خط فکری رو دنبال کردن تو همه ی داستانها لو نمی رفت....
دم مصطفی مستور گرم است و گرم میکند. و این مهمتر از هرچیز دیگری است. برای من داستانهای مشق شب، کیفیت تکوین فعل خداوند، مغولها، چند روایت معتبر دربارهی عشق، چند روایت معتبر دربارهی برزخ، چند روایت معتبر دربارهی زندگی و تهران در بعد از ظهر ویژه بودند.
داستان های کوتاه مصطفی مستور به قول خودشون عکس هایی است گرفته شده از روحشون با نگاه به چهار دریچهی کودکی، زندگی، عشق و مرگ بزرگی، سختی حمل، معصومیت و پاکی عشق و استحالهی عشق زیر لایه ای از اندوه و نگاه سوالی به دنیا و عدالت آن پی رنگ و ساختار داستانهاست
به نظرم در برخورد با این چهار مقوله باید این صحبت یکی از شخصیت های داستان «دو چشم خانهی خیس» را باید به کار بست: فکر میکنم باید روحم را مثل بادکنک باد کنم تا گنده شود. یا شاید هم بگذارمش توی فریزر تا یخ بزند. این طوری بهتر است.