راویان داستانهای کاجهای زرد اغلب انسانهایی هستند که در مواجهه با یک موقعیت خاص مجبور به تصمیمگیری میشوند و البته گاهی این موقعیتها هستند که تصمیم آدمها را دچار خلل میکنند و آنها مجبورند تن به آن چیزی بدهند که شاید خودشان خیلی تمایل به انجامش ندارند. آدمهای این قصهها با اینکه ممکن است تنها نباشند اما وجه «تنهایی» آنها پررنگتر از وجه «اجتماعی» زندگیشان است. در این مجموعه مانند مجموعه قبل، پونه ابدالی نیمنگاهی هم به مسائل اجتماعی و حوادث پیرامون آن دارد مثل مهاجرت، خرافات،اعدام و ... .
« هیچ کدام از لامپهای تزئینی روی بنا درست کار نمیکرد، بارها سیم کشیها را چک کردیم. لامپ ها فقط یک روز روشن میماندند و بعد ساعت یازده همان شب خاموش میشدند. من تازه بعد از سه سال این موضوع را فهمیدم، وقتی روز اول یک برقکار آوردم تا سیمکشی کل ساختمان را وارسی کند دیدم که همسایهها چطور بهم نیشخند زدند. لابد انتظار داشتند که تا به حال من فهمیده باشم که عوض کردن لامپ چارهی کار نیست. اما من نفهمیده بودم. کلاً آدم بیدقتی هستم. شاید بهخاطر همین نفهمیده بودم یا شاید اصلاً برایم مهم نبود که چرا چراغها درست کار نمیکنند. ولی حالا که مسئولیتش گردنم بود حس میکردم باید دقتم را بیشتر کنم، اما طرح عوض کردن سیمکشی و راست و ریست کردن لامپها با شکست مواجه شد. بههرحال باید درست میشد، حتما یک برقکار در این شهر بود که میتوانست مشکل را پیدا کند و این موضوع واقعا آنقدر کوچک و بیاهمیت بود که نمیشد به راحتی از آن گذشت.» (از داستان شولا)
بلاتکلیف؛ بلاتکلیفِ میانِ خیال و روایتِ واقعی - پونه ابدالی ی داستانِهای کهن و شولا اگر توانسته بود، قوام بدهد فضاها و آدمهایی را که ساخته است؛ اگر قرارداد قصه هایش را درست پی ریزی کرده بود. اگر این شخصیت ها را که خوب باورپذیرند سردرگم نمی کرد بی گمان مجموعه داستانِ دستِ اولُِ خواندنی یی به دستِ ما پارسی خوان های اندکِ این روزگار می رسید به گمان حیف شد # یک اشتباهِ عجیب هم هست در صفحه ی 58: ذوق ذوق کردن هنگام درد. درستش زق زق است. با یک نگاهِ کوچک به لغت نامه می بایست این اشتباه روی نمی داد # 1397 خورشیدی- پانزدهمِ دی ماه
مجموعه داستان خوبی بود ابدالی نویسنده خوبیه و من حداقل اینو میدونم ازش اگر کتاب دیگه ای چاپ بشه با سرعت میرم کتابفروشی میخرم و میخونمش برای من داستان کهن داستان درجه یکی حساب میشد و دوبار خوندمش
2.5 نمیدونم به خاطر آخرین داستان مجموعه بودنه (چون تو حسم اثر داره به هر حال) یا نه، ولی به نظرم داستان آخر مجموعه ("دو صفر یک") با اختلاف بهترین داستان مجموعه بود (در واقع داستان خیلی خوبی بود) و شاید یکی از دلایل مهم برای این که سه ستاره بدم به کتاب (با توضیح 2.5 ستاره) و گرنه مثلا کتاب شهرهای خیالی رو که جدیدا خوندم و اون هم سه ستاره دادم بیش از این دوست داشتم (یه جورایی فکرم رو مشغول کرده این موضوع که نباید به این دو تا کتاب یه امتیاز میدادم)
پ.ن: من داستان موی نسرین رو سه بار خوندم و تهش نفهمیدم دقیقا چی به چیه. مسئله اینه که حس میکنم باید میفهمیدم چی به چیه و نفهمیدم و گرنه یقه آرشال هم همین طور بود برام ولی اون به نظر میومد تعمدی باشه. خلاصه خواستم بگم اگه شما فهمیدین چیزی من رو هم از گمراهی در بیارین ثواب داره
داستان کاج زرد یکی از داستان های خوب در رابطه با فضای اعدام وروزنامه نگاری و عکاس ها- داستان اول فضای اسرارامیز و رازآلودی دارد. داستان کاج های زرد را دوباره میخوانم.