این کتاب در سه بخش نوشته شده است و به دلیل آنکه تاکنون دیدگاهی برای آن ثبت نشده، برای آشنایی بیشتر، توضیحات نویسنده در آغاز هر بخش را عینا از کتاب نقل می کنم. بخش اول: بخش اول شامل مرور و بررسی افکار منتقدانی است که بوف کور را «زندگینامه»ی صادق هدایت تلقی کردهاند و یا به طور غیرمستقیم خصلتهای هنرمند را موجد خلق این اثر دانسته و بوف کور را مانیفست هنری هدایت معرفی کردهاند. نگرش اتوبیوگرافیکال گرچه در مواردی جزیی میتواند کلید گشایش بعضی پیچیدگیهای هنری باشد، اما این نوع نگرش آسانطلبانه، چون پاسخگوی همه جوانب و ابعاد یک اثر نیست، اگر به عنوان نگرش مسلط بر یک اثر به کار گرفته شود، می تواند به جامعیت احتمالی آن اثر آسیب برساند. سوای این از صادق هدایتی که تمام آثارش آیینهی اجتماع دوران خویش است و پیش از پایان دادن به زندگی خویش چندین اثر چاپ نشده خود را از بین میبرد، آن مایه خودبزرگبینی سراغ نداریم که ناگهان همه مسائل اجتماع و بروننگری خود را فرو نهد تا غمنامه زندگی خود را در بوف کوری انتشار دهد که اگر به عنوان زندگینامه هدایت به آن نگاه کنیم جز هذیانی مالیخولیایی چیزی در آن نخواهیم یافت. در این بخش، ضمن نقل چکیده عقاید منتقدان، هرجا که لازم به نظر رسیده، عقاید با کل اثر برخورد دادهشده و تلاش شده با استناد به متن اثر یا اقوال نویسنده در مورد اثر از یک سو، تضادها و تناقضهای حاصل از برداشتهای این منتقدان روشن گردد و از سوی دیگر، زمینههای تحلیل نهایی بوف کور در بخش سوم این کتاب فراهم گردد. چون بررسی تمام نقد و تحلیلهایی که تاکنون بر بوف کور نوشتهشده ضروری نمینمود، در بخش اول این کتاب تنها افکار منتقدانی مرور شده که گرچه نهایتا همگی مستقیم یا غیرمستقیم هدایت را با راوی بوف کور همآوا دانستهاند، در نحوه رسیدن به این مطلب با یکدیگر متفاوت بوده و در کنار هم وجوه مختلف یک منشور تحلیلی را شکل دادهاند. صاحب نظرانی که بخش اول این کتاب بر نظریاتشان تکیه دارد و به هر حال راقم این سطور در نگرش تازه خود به آنان مدیون است، عبارتند از: یوسف اسحاقپور، جلال آل احمد، سروش ایادی، رضا براهنی، آذر نفیسی، محمدعلی کاتوزیان و احسان طبری. باشد که این کتاب نیز در شناخت هدایت و آثارش پلهای باشد که دیگران به نوید منظری نو از آن بر شوند. بخش دوم: بخش دوم این کتاب به بررسی آثاری از هدایت، که بر رگههای فکری بوف کور در آنها تاکید میشود، اختصاص یافتهاست. تحلیل یازده داستان کوتاه در این بخش زمینهای فراهم میکند تا از نظرگاه هدایت نسبت به زن، عشق، مرگ و زندگی، که محورهای فکری مهم بوف کور را تشکیل میدهند، دیدی کلی به دست آوریم. این دید کلی در فصل سوم دلیل راه و چراغ هدایتِ تحلیل بوف کور خواهدبود. در خلال تحلیل داستانهای این بخش، خواهید دید که هدایت شور حیات و زندگانی را در شرایط انسانی ستایش میکند. همچنین درخواهیمیافت که هدایت عشق را عامل بنیادین حیات آدمی میشناسد و درونمایه بسیاری از داستانهای خود را به کندوکاو و جستجو برای تحلیل آفات عشق و علل عدم امکان رابطه صحیح بین زن و مرد اختصاص میدهد و با انتقاد از قوانین جامعه مردسالار به دادخواهی از مظلومیت زن میپردازد. علاوه بر این خواهیم دید که در کارهای هدایت نه تنها حس بیگانگی و غربت شخصیتها زاده غیاب عشق است بلکه مرگ و تباهی ناچار آنان نیز به این علت است که شخصیتها ریشه در خاکی دارند که امکان پاگرفتن هر نوع عشق و رابطه انسانی را از بین می برد. داستانهای نموداری که در این بخش برای استخراج نظرگاههای فوق مورد استناد و تحلیل قرار گرفته اند از این قرارند: «عروسک پشت پرده»، «زنی که مردش را گم کرد»، «شبهای ورامین»، «س.گ.ل.ل»، «آفرینگان»، از مجموعه سایه روشن هم چنین «گجسته دژ»، «آینه شکسته»، «گرداب»، «داش آکل»، «طلب آمرزش»، «محلّل» و «چنگال» از مجموعه سه قطره خون و نیز داستان های «تخت ابونصر» و «تجلی» از مجموعه سگ ولگرد. دیدگاهها و اندیشههای مطرح شده در داستانهایی که در بخش دوم این کتاب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاست، در مورد اغلب داستانهای دیگر هدایت نیز صادق است اما برای جلوگیری از اطاله و تکرار مطلب از تحلیل دیگر داستانها خودداری و در مواردی به اختصار از آنان یاد شده است. مأخذهای اصلی مورد استفاده در این بخش، مجموعه آثار هدایت، چاپ انتشارات جاویدان، سال 1356 بودهاست. بخش سوم: اصول فکری و دیدگاه هدایت در مورد زن، زندگی و مرگ، که گستره و محدودهی آن به استناد اغلب داستانهای او سنجیده شد، در بخش دوم شالودهای را پیریزی کرد که تاویل بوف کور را الزاما به چارچوب خاصی بر اساس آن شیوه نگرش مقید میکند. در این بخش با مروری بر داستانهای دیگر هدایت، خواهیم دید که مضمون بوف کور، همچون عاشقانههای دیگر هدایت، همان آفات عشق و گمراهی رابطه است و اینکه هدایت نسبت به مرد داستان در رابطهاش با زن، همان دید انتقادی را دارد که در داستانهای دیگر داشتهاست. این بخش همچنین شامل بررسی تکنیک دراماتیک مونولوگ است که در بوف کور به کار گرفتهشده و در ایجاد فاصله انتقادی بین نویسنده و راوی داستان نقشی تعیینکننده دارد در این قسمت نشانههایی که حاکی از قضاوت و انتقاد نویسنده نسبت به راوی داستان است بررسی خواهدشد. نگاهی کلی به «گناه و کیفر» در آثار هدایت به طور اعم، و در بوف کور به طور اخص، از مطالب دیگر این بخش است. در قسمتهای پایانی این بخش تاثیراتی که بوف کور در زمینه فرم و محتوا از ادبیات خارجی گرفته به نظر خواننده خواهدرسید و در انتها اشتراک مضمون بوف کور در آثار نویسندگان ایرانی هم عصر هدایت بررسی خواهد شد. مرجع اصلی که در این بخش مورد استفاده قرار گرفته بوف کور، چاپ دوازدهم، سال 1348، انتشارات امیرکبیر بودهاست.