"لیلاو" عنوان جدیدترین مجموعهشعر "علی عبدالرضایی"ست .که به تازگی در "نشر کالج شعر" منتشر شده است
پاییز ۱۳۹۶
"لیلارام"
نامش آرام است هنوز برم میگرداند هر دهانی که میکند صداش اسمش التیام است و من که عاصیترین شاعر دنیام برای زخمی که غیر از نمک ندارد دوا کمآستینم ابوریحان نمیشوم که بیرون شوم از دنیا دریا که طوفانیست وارد نمیشوم به شنا و خوب میدانم با آنکه دارد هیاهو چگونه یکپا دو پا کنم اما زن آرام هرگز رام نمیشود
عشق هیچ نیست مگر چیزى که می تواند جاى خالىِ هر چیزى را پر کند
ما همه گناهکاریم برای همین داوری می کنیم
علفزار گريان
تمام رودخانه ها سرچشمه از جنگ می گیرند که بازىِ مردان است علیه مادران هرگز ندیده ام هیچ زنى شلیك کند در جبهه سربازها اموالِ مادرانند اما براى دو مرد دو رهبر از دست می روند که جز شطرنج بازىِ دیگرى بلد نیستند سالهاست که شطرنج نمى کنم چرا با جانِ اشیاء بازى کنم؟ دیگر از بسیجى ها حتى پاسدارها از هیچ شكنجه گرى متنفر نیستم آنها هم پسرِ مادرى هستند وقتى بهادر از جبهه آمد افقى من شیون مادرِ پسر از دست داده را دیدم واقعن بزن بهادر بود حتمن یكى را کشته بود که شیونِ مادرى اینگونه مادرش را مات کرده بود هیچ جنگى برنده ندارد در هر دو سمت مادرى مى گرید بیخود که رودخانه ها ادامه ندارند دنبالشان کنى به چشم هاى مادرى می رسى
حلب
در سوریه دارد باران مى بارد ولى روزنامههاى ایران «حلبى» شدهاند در ترکیه دارد پیشمرگه مى بارد از قونیه ولى روزنامه چی ها «چلبى» شده اند دیگر نه مرگ کوبانىست نه درد سورانى وقتش گذشت و بچه حالا عزب شده حلبچه حالا حلب شده و روزنامه ها عروسى گرفته اند در روسیه دارد برف م ىبارد ولى اسد له مى کند حلب را با پوتین دوازده میلیون آواره یعنى که تهران در برود از ایران سیصدهزار نفر مردند و سردارها در بیت ترانه مىخوانند از دوازده میلیون آواره سیصدهزار لب کم شد حلب آزاد شد چند میلیارد دلارِ ایران تنها در «ادلب» گم شد حلب آزاد شد چقدر افغانى که خرجِ «شام» نشد در «الباب» حلب آزاد شد کوبانى فلج شده جان به لب شده ادلب اریحا مات شده «دوما» ماتم اما حلب آزاد شد حلب آزاد شد که شادى کنند جاى شرم شادى کنند که نفرت خریده اند جاى شام شادى کنند که آتش گرفته آدم حوا سرد است بامى وجود ندارد دیگر در سوریه دارد بمب مى بارد
قتل عام دلفین ها
اینكه مَردم یا زن ... بماند در عكس پایین منم که مُردم
در عكس بالا این دو نفر سه ماهی میشد که با هم گپ نمی زدند زلزله آنها را آشتی داد در عكس پایین ولی من دخترم بودم که از ترس بغل کرده بودم پدرم پرسیدم از آنکه دیشب آمد به آذربایجان
عكس بالا ولی جوابم کرد گفت تو قبلن بودی که قلبن نه این بودی نه آن شكارچی دلفینی در همین عكس پایینی
در عكس بالا ولی والها در نقش دلفینها به دریاچه ی ارومیه جای آب خون داده اند من تشنه ام دریا و بر عكس پایین خون گریه می کنم آرام
دیدید!؟ حالا گریه کنید
در مورد اسم کتاب
لیلاو یا لیلیث نامیست که در متون کهن از او به عنوان نخستین زن یاد شده است. کسی که پیش از حوا، همنشین آدم بود و چون آدم، از باقیماندهی گِل مقدس آفریده شد و خود را همسطح او میپنداشت، برای همین هرگز از او پیروی نكرد و از درگاه الهی رانده شد. در واقع لیلاو نخستین فمنیستیست که برای تحقق آزادی جنسیتی قیام کرد و به خاطر همین عصیان و نافرمانی، نامش در تمام متون قدیمی و تاریخی حذف یا تحریف شد، به نحوی که هیچ اثری از او نیست و همگان، حوای مطیع و سربهراه را مادر بشر میدانند. در اساطیر میانرودان، لیلیث (لیلاو) خدای طوفان بوده و وزش بادها را به او نسبت دادهاند اما در گذر زمان و با توجه به شباهت واژهی لیلیث و لیل، وی را شیطان شب نامیدهاند. در باورهای مردمی آمده که لیلیث به خاطر کینهای که از آدم و مردها دارد، همیشه در پی ضربهزدن به نوزادان آنهاست یعنی اگر کودک پسر باشد، هشت روز و اگر دختر باشد، تا بیست روز در حیطهی قدرت او قرار دارند، به همین دلیل کلیمیها پسرانشان را در روز هشتم بعد از تولد ختنه میکنند یا طلسمی حاوی نام سه فرشته بر گردن پسرانشان میآویزند و موهای پسر را تا سه سالگی نمیتراشند تا لیلیث او را با دختر اشتباه بگیرد و صدمهای به وی نزند. برخی لیلیث را با «کی-سیكیل-لیل-لا- که» یكی از کاراکترهای زن حماسهی گیلگامش یكی میدانند. در انجیل آمده روز انتقام یهوه، موجودات وحشی بیابان با موجودات جزیره رودررو خواهند شد و ساتیر (موجودی نیمه انسان و نیمه بز) پیروان خود را فرا میخواند و لیلیث نیز در آنجا خواهد آرمید و برای خود مكان استراحتی پیدا میکند. نامهای دیگر لیلیث، لیلا، لولو، لیلاک، لالا، لیلی، ریرا، لیلیت و لیلیتو و... است