آن چه هراکلیتوس از جهان میپنداشت این بود که جهان قانون دارد اما قانون ثبات نیست و در تغییر است. همه چیز در حال ستیز و جنگ است و همه چیز از ستیز پدید می آید هراکلیتوس به مثابه آنکسیماندر که آرخه را آپیرون مینامید، او آرخه را به مانند دیگر پیشاسقراطیان پیش از خودش آرخه را الهی، فناناپذیر، حساس، زنده و فسادناپذیر میدانست.
هراکلیتوس می گوید:( در حیات و مرگ ما،هم زندگی وجود دارد هم مرگ زیرا وقتی ما زنده اییم روح ما مرده است و در ما مدفون است.اما وقتی بمیریم روح های ما دوباره زنده می شوند و زندگی می کنند
.
در بخش دیگر کتاب اشاره به این دارد که هراکلیتوس دور ترین بخش جهان را جایی میپنداشت که از آتش تشکیل شده و آتش درون ما تمایلیست به بالا.
در انتها در بخشی از یادداشت ها گفته شده که هراکلیتوس با داریوش کبیر ( پادشاه هخامنشی ایران باستان) دوست بوده.
در کل کتاب خوبی بود در مورد هراکلیتوس، یکی از فیلسوفان پیشاسقراطی. اگر چه ترجمه کتاب میتونست بهتر از این هم باشه.