مقدمه و خلاصه ، آغاز فلسفه در یونان ، ملطیان ، تالس ، تاریخ کسوف ، خانواده ، شخصیت سنتی ، ریاضیات ، آب به مثابه اصل وحدت همه ی اشیاء ، سرآغازهای اسطوره ای ، تبیین های عقلانی ، خود متغیر و حیات هیلوزوئیسم ، وحدت هستی علم و اسطوره
William Keith Chambers Guthrie was a Scottish classical scholar, best known for his History of Greek Philosophy, published in six volumes between 1962 and his death.
روایتی خواندنی از تولد فلسفه. این یکی از دو منبع اصلی قسمت سوم پادکست دیدن خواهد بود. گرچه هنوز نمیدانم چطور میتوان این حجم از مطلب را طوری خلاصه کرد که خیل تلف نشود!
این اولین بخش از کتاب واحدیست که به فارسی در ۱۸ مجلد منتشر شده. از اینرو بخش زیادی از آن به مقدمات اختصاص دارد. وگرنه که از تالس به سختی میتوان این مقدار نوشت.
( ما نه خیر خدایان را می دانیم نه شر آنان را) ( شاعر میمنرموس، برگرفته از کتاب)
این کتاب یکی از کتابهای بسیار عالی و مرجع در باب تاریخ فلسفه یونان است که جلد اول از 18 جلد است، یکی از منابعی که امیر لطیفی در پادکست دیدن معرفی کرده تا در قسمت سوم پادکست درموردش توضیح بده و پیش نیازی برای پادکست است.
در این جلد نظریات تالس رو مورد بررسی قرار داده البته از نقل ارسطو و مقایسه تالس با ارسطو در بخش هایی از کتاب. آن چه که در این کتاب بخوبی توضیح داده شده پرسش های ملطیان است، آیا میتوان این جهان ظاهرا مبهم و بی نظم را به اصول ساده تری تحویل داد به نحوی که عقل ما بتواند درک کند که این جهان چیست و چگونه کار میکند؟ در این کتاب به نظریات ملطیان اشاره کرده که راه حل های اسطوره ایی را رها کردند و بجای آن راه حل های عقلانی نشاندند و هم چنین به نظریات تالس که نتیجه میگیرد جهان از آب تشکیل شده و هر چیز مادی دارای روح است ( Hylozoism).
کتاب پرباری بود، ترجمه اش نسبتا خوب است اگرچه بعضی از بخش های کتاب مثل بخش اول انتظار میرفت ترجمه روان تر و قابل فهم تری داشته باشد، در کل خوب است.و اینکه منبع خوبی برای یادگیری تاریخ فلسفه یونان است.
این کتاب از دو جهت با دیگر مجلدهای این مجموعه تفاوت داره: نخست اینکه نیمی از کتاب به مدخلی در مورد چگونگی تکوین تفکر فلسفی اختصاص داده شده که این بخش نه تخصصی بود و نه جذاب و کارگشا. در نیمهی دوم نویسنده دیدگاه فلسفی/علمی تالس رو بررسی میکنه و در این بخش هم بر خلاف جلدهای بعدی مطلب خاصی غیر از آنچه باقی کتابهای تاریخ فلسفه نوشتهاند پیدا نمیشه (تفاوت دوم)، که البته در این مورد نمیتوان به نویسنده خرده گرفت، از تالس هیچ چیز جز آن چیزهایی که هرودوت و ارسطو دربارهاش نوشتهاند یافت نمیشه و با این منابع اندک، نمیتونیم توقع مطاب بیشتری رو داشته باشیم. البته کتاب نقاط قوتی هم داشت، مثلا بررسی نظریههای ریاضی تالس و بررسی خاستگاه آنها نزد مصریان یا تحلیل نظریهی جوهر اولی تالس (به قول ارسطو البته) در اساطیر بابلی، مصری و عبری
بدون تردید مصریان و بابلیان نخستین سنگ های تمدن را بنا نهاده اند ، آنها هزاران سال پیش از آنکه مردمانی در سده ی ششم پ.م در کرانه ی شرقیِ دریای اژه ( ایونیا ) ظهور کنند به دستاوردهای درخشانی در پزشکی ، نجوم و مهندسی رسیده بودند اما میتوان گفت که این سنگبنا را یونانیان بودند که برای نخستین بار تراشیدند و صیقل دادند. در جوامع متمدن بابل و مصر نگاهی صرفا کاربردی به علوم داشته اند ؛ مصریان اولین مساحان و کروکی کشان زمین بودند و اهرام غول پیکرِ خود را پیشکش خدایان خود نمودند. ستاره شناشی و نجوم در بین النهرین ماهیتی صرفا الهی داشته است و تمامی این مهارت ها در انحصار و اختیار طبقات روحانی جامعه قرار داشته است. اما برای نخستین بار مردانی در شبه جزیره آناتولی _ میلتوس _ ظهور کردند که به مفاهیم و جهان بشکلی مجرد و انتزاعی اندیشیدند. گرچه ویژگی بارز اندیشه ی این مردمان گرایشی چند به اسطوره بود و استدلال های عقلانی آنان هنوز یکسره از اسطوره نبریده بود ( چه بسا امروز هم رویکرد اساطیری در تفکر جریان دارد ) و علوم هنوز دسته بندی و مرزبندی معینی نداشت. فیلسوف در سده ششم نه آنگونه که امروز با آن آشناییم بلکه به کسانی اطلاق میشد که در زمینه های گسترده ی طبیعی و مافوق طبیعی ، ریاضیات ، منطق ، اخلاق و سیاست و ...تفکر و تعمق مینمودند بدون اینکه برای خود محدودیتی در نظر گیرند. از اینرو یونانیان نخستین بنیانگزاران تفکرِ انتزاعی بوده اند و میل آنان برای کشف حقیقت از برای حقیقت بود نه صرفا برای توجیه خدایان.
جلد یکم
در جلد یکم ، آرا و عقاید تالس را که از نخستین فیلسوفان عهد باستان ست مورد بررسی قرار میدهد و در ضمن کلیات و مقدماتی هم از آرا برخی فلاسف پیشاسقراطی و پساسقراطی ارائه میدهد مثل : دموکریتوس ، هراکلیتوس ، سقراط ، افلاطون ، ارسطو ، اپیکور و زنون. ترجمه کتاب روان بود و بنظرم یکی از منابع و مراجع مهم و جامع فلسفه ی یونان باشد.
فلسفه باستان ویژگیهای بسیار بارزی دارد که بعدها در فلسفه مدرن غرب بروز میکند. در دوران باستان فلسفه بر علم متکی نبود و نارس بود؛ زیرا که بر همان سطح رشدی که جامعه به آن رسیده بود و بر شناساییهای سطحی و ابتدایی آن دوران تکیه داشت و بنابر این نمیتوانست علمی باشد. پیش از فلسفه، ادیان مختلفی بودند که به تمام پرسشهای مردم جواب میدادند. این پاسخها و توضیحات دینی سینه به سینه و نسل به نسل انتقال و جریان مییافت. انسان صبحدم تاریخ سعی میکند با اسطوره به مسئله زندگی، مسئله تقدیر، مسئله گذشته و آینده اش ﭘاسخ دهد. اسطوره در اصل داستانی درباره خدایان است و توضیح میدهد که چرا زندگی به این شکلی است که هست. و موضوع اساسی همه اساطیر نبرد میان نیروهای نیک با نیروهای بد است. در طی هزاران سال توضیحات اسطورهای در تار و پود پرسشهای فلسفی ریشه دوانده بود. فلاسفه یونانی میخواستند ثابت کنند که این توضیحات معتبر نیستند و انسان نمیتواند به آنها اعتماد داشته باشد. دانشمندان اغلب اسطوره را به عنوان کوشش هائی ابتدائی برای توضیح پدیدههای طبیعت و کوتاه سخن، به عنوان یک دانش بدوی تلقی میکنند. فیلسوفان و الهیون گرایش دارند که اسطوره را یک فلسفه یا دین بدوی بدانند. مورخین و کسانی که نگرش تاریخی دارند داستانهای اسطورهای را رسوباتِ وقایع تاریخی نیمه فراموش شدهای میدانند که به این صورت در ذهن یک قوم باقی مانده است. انسان شناسان و جامعه شناسان معتقدند که اسطوره تغییراتی را که در ساختار اجتماعی رخ داده است توصیف میکنند. در نظر هنرمندان و شاعران، اسطوره گنجینهای از تصاویر ذهنی است که باید در هنر و کار خود به کار گیرند. برای اینکه بتوان نظریات نخستین فلاسفه را درک کرد، باید مفهوم تصور اسطورهای از جهان دریابیم. در گذشتهها باور بر این بود که زمین بر بالای شاخ گاو و گاو بر پشت ماهی و ماهی در آب قرار دارد. علت زمین لرزه این است که گاو، زمین را از یک شاخ به شاخ دیگر خود میگذارد. داستانهای اسطورهای، پیش از تردید و انتقاد فلاسفه در تمامی دنیا وجود داشته است. حتی در یونان نیز قبل از این که نخستین فلاسفه ظهور کنند، تصویری اسطورهای از جهان وجود داشته است. در طول قرنهای متمادی، داستان خدایان از نسلی به نسل بعد انتقال یافته بود. این خدایان را در یونان زئوس، آپولون، هرا، آتنه، دیدنوسوس، آسکلپیوس، هرکول و هفیستوس مینامیدند. حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد هومر و هسیود بخش اعظم گنجینه اساطیری یونان را نقل کردند. این کار موقعیت جدیدی به وجود آورد. ثبت داستانهای اساطیری باعث شد تا بحث در باره آنها آغاز شود. نخستین فیلسوفان یونانی، از خدایانی که هومر معرفی کرده بود، انتقاد کردند، زیرا این خدایان بیش از حد شبیه به آدمیان بودند. واقعآ هم آن خدایان مانند ما خود خواه و غیر قابل اعتماد بودند. برای اولین بار در تاریخ بشر گفته شد که شاید این اسطورهها چیزی جز تصورات آدمیان نباشد. فلسفه شکل جدیدی از تفکر است، برای کشف حقیقت که در یونان حدود ۶۰۰ سال قبل از میلاد آغاز شد. نمونهای از این گونه انتقادها نسبت به اساطیر را میتوان در آثار کسنوفان دید. او که حدود سال ۵۷۰ پیش از میلاد متولد شده بود معتقد بود که انسان خدایان خود را با الگو گرفتن از خود آفریده است: «آنها میمیرند، زاده میشوند، لباس میپوشند، حرف میزنند و قیافهای شبیه به آدمیان دارند… حبشیها خدایان خود را سیاهپوست با بینی پهن تصور میکنند، مردم تراکیا خدایانشان را چشم آبی و سرخ موی میدانند...اگر گاو، اسب و شیر دست میداشتند و میتوانستند نقاشی کنند و مانند مردمان کار انجام دهند، اسب خدایانشان را شبیه به اسب و گاو شبیه گاو میکشیدند و پیکر آنان را همانند شکلی که خود دارند میساختند.» یونانیان در این ایام حکومتهای متعددی در یونان و مستعمرات خود در جنوب ایتالیا و آسیای صغیر به وجود آوردند. در این حکومتها کارهای شاق بر عهده بردهها بود و بقیه مردم که آزاد بودند به سیاست یا فرهنگ میپرداختند. تحت این شرایط زندگی، اندیشه آدمی جهشی یافت؛ به این معنی که هر فرد میتوانست برای خود این سوال را مطرح کند که جامعه چگونه باید سازمان یابد. از این طریق، افراد میتوانستند بدون آن که به اسطورهها متوسل شوند، سوالات فلسفی مطرح کنند. در آن ایام روش تفکر اساطیری به تفکری مبدل شد که بر پایه عقل و تجربه قرار داشت. هدف نخستین فیلسوفان یونانی این بود که برای آنچه را در طبیعت روی میداد، توضیحی طبیعی بیابند