اخیرن یکی از همکارانم در "کالج شعر " پرسید: "تاکنون شعر هزار و سیصد شاعر را بررسی کردهایم، آخر کالج این همه شاعر را میخواهد چه کار!؟" گفتم اتفاقن ما چون نیازی به این همه شاعر نداریم، کالج شعر را داریم. گفتم شعر تنها درختیست شناور وسط اقیانوس، که وقتی زندگی موج برمی دارد، برخی به آن میآویزند، برخی که شاعرند و خوب مینویسند، اما اگر خوب ننویسند، با این که مطمئنند شاعرند، نیستند! اینها خیال میکنند که دارند مینویسند اما نمینویسند، و این فجیعتر از غرق شدن است؛ ما در کالج شعر اینها را نجات میدهیم. کمک میکنیم که دیگر ننویسند یا اگر مینویسند درست بنویسند. ماداریم به شعر فارسی بوطیقا میدهیم. حالا در شهر شهر ایران کم کم دارد سری بلند میشود تا شعور سر بلند کند. در شهر شهر ایران گل میروید، آب این گلهارا، آفتاب این گلها را "کالج شعر" میدهد. حالا دیگر نوبت زمین است؛ وقت است ایران زمین هم جای مینهای خود را به این همه من بدهد. زمین هر شاعر را خودش شخم میزند؛ دانه هم خود اوست. حالا اگر خاکش حاصلخیز باشد میتواند چون سرو، سر بالا دهد؛ نباشد هم لااقل میشود مخاطبی که از شعر، شعور میخواهد نه شعار، ما در کالج شعر، شاعر نمیسازیم؛ اساسن نمیتوانیم که بسازیم، اما کاری میکنیم که شعور، سرتاسری شود. حالا دیگر هیچ شاعری نمیتواند ادعا کند که شعر فارسی بوطیقا ندارد و گناهش را به گردن این نداری بیاندازد. بیش از دویست شاعر و منتقد، و در حدود دو هزار پارتیزان فرهنگی از طریق تریبونهای کالج دارند هر ساعته از شعر، از شعور میگویند.
بخشی از سرمتن مجلهی فایل شعر دوم، این مجله به صورت ماهنامه با همکاری عده ای از شاعران و نویسندگان جوان و مستعد و زیرنظر "علی عبدالرضایی" در "کالج شعر عبدالرضایی" و توسط نشر کالج منتشر میشود