آوانگاردیسم حمله به مخفیهاست، خواندن ندارد آنچه همه مینویسند، باید جار زد آنچه را که بقیه پنهان کردهاند. اینکه صورت متن را بزک کنی با کلمات نوین اسمی و درونش هنوز بوی گه اخلاق بدهد نوآوری نیست، کثافتکاریست! یاد گرفتهای که زبان را در صفحه بگردانی؟ بد نیست! بلدی تصویرهای مگش مرگ ما بیاوری؟ باشد! حتا میتوانی کنار کلماتت چند شکلک و فوکل بگذاری؟ اوکی! اینها همه خوب است اما اگر منجر به اخلاق تازه متنی نشود یعنی کشک! نوشتن اگر جز انهدام هرچه مرز، دلیل دیگر داشته باشد، غیر تکرار و تقلید به چیزی نمیانجامد، نوشتن کودکی کردن در جهان صفحهست. به خاطر آوردن دورترین خاطرهای که از خودت داری، پاییز بود نه!؟ داشتی با دختر همسایه تیله بازی میکردی، شاید هم سومین زمستانت بود، هنوز درکی از سرما نداشتی، حالا دیگر بهار بزرگ شده بود، بهار زیبا، بهار دست نیافتنی! من که تابستانهای کودکیم، همه در بیجار گذشت، ضمن راه رفتن روی مرزهای باریکی شالیزار، نباید پاهام میلغزید، وگرنه یک کاره میافتادم توی "توم بیجار " و پلاستیکی که مثل کاندوم اجازه نمیداد جوانهها را سرما بزند پاره میشد و ثمر بعدی، زخمی کاری برمیداشت. زندگی من به تمامی صرف راه رفتن روی مرزهایی شد که هی باریک و باریکتر شدند و به خدام که آمدم یک کاره دیدم دارم روی طناب راه میروم. در شعر هم همیشه روی مرزی که بین دل و دستم بود راه رفتهام اما فقط روی دست راستم! واقعن راست میگویم! شعر برای من هنوز یعنی کشف، یعنی متنی که تازهست. بسیاری از شعرهام که اعتباری هم کسب کردهاند تازه نیستند، پس اصلن شعر نیستند، حقیقتش شعر برای من متنیست که اهل فن فکر کنند شعر نیست. دو سالیست که دارم سعی میکنم شعرهایی بنویسم که شعر نباشد، کارهایی هم کردهام اما هنوز از آب در نیامدهاند. برای همین منتظرم شاعرهای کالج کاری کنند کارستان! ناامید نیستم، هنوز وقتش نرسیده، وگرنه حتم دارم که می کنند.
بخشی از سرمتن مجلهی فایل شعر پنجم، این مجله به صورت ماهنامه با همکاری عده ای از شاعران و نویسندگان جوان و مستعد و زیرنظر "علی عبدالرضایی" در "کالج شعر عبدالرضایی" و توسط نشر کالج منتشر میشود