این کتاب شامل شش داستانکوتاه است از سال ۴۷ تا ۸۳. دو داستان اول، پیشتر در سالهای ۴۷ و ۴۹ در «جنگ اصفهان»، داستان سوم در سال ۶۳ در جلد پنجم «کتاب چراغ»، داستان چهارم در سال ۷۲ در فصلنامهٔ «زندهرود» که خود سردبیرش بود و داستان پنجم در سال ۷۹ در «کارنامه» چاپشده است. داستان ششم نیز اولین بار در همین کتاب چاپ شد.
"در سکوت به آینه خیره شد، به انعکاس تاریکی. و شمرده و آهسته گفت: تو خوب میدانی از تحمل درد گریزی ندارم؛ هیچ وقت نداشتهام. کلمه کلمهای که گفتم و تو نوشتهای... اما آن درد، درد دیگری بود. دردی که در سینهام میپیچید و تیر میکشید ... به آینه خیره شد، چند لحظهای، و بعد در سایه روشن آینه دید که چینی عمیق، از تعجب، بر پیشانیاش افتاده است. گفت: این هم از تصویر چهره و تن تکیده آخرین آدم داستان."