*اول از همه بگم این داستان و تعدادی دیگه از داستان های برگزیده جایزه ادبی بهرام صادقی در اپلیکیشن طاقچه به صورت رایگان در دسترس اند.* و حالا برای این داستان ۳۷ صفحه ای تا صفحه ی ۳۵ برای من ۵ ستاره بود. به خصوص تعلیق پیچیده ی شروع داستان و گره گشایی هایی که هیچ شتابزدگی ناشیانه ای هم درشون دیده نمی شد، تلفیق معصومیت کودکانه و زبان شاعرانه راوی و بیان وقایع سیاسی سال های دهه ۵۰ و ۶۰ به دور از شعار زدگی و جانب داری های افراطی و مستقیم از طرف نویسنده، و به کارگیری اسامی خاص زیادی اعم از مکان های شهر مشهد و آبادان یا اسم مجلات و.... که من را یاد جزئیات نگاری های داستان های احسانعبدی پور می انداخت و داستان را زنده تر میکرد، همگی خیلی خوب و قوی بودن.
و یک امتیاز منفی به خاطر پایان بندی داستان. که چه حیف :( به نظر سرهم بندی شده آمد. شخصیت راوی تازه داشت شکل می گرفت که داستان به سرعت تمام شد. به نظرم دیگه نیازی به اشاره به زندگی راوی در ۱۵ سال بعدی، آن هم در حد یک صفحه آن هم به صورت مرحله وار نبود، یا اگر هم اشاره شد خوب بود که نویسنده به شیوه ی زبان صفحات آغازی بیشتر برایمان می نوشت. به هر حال چنین آغازی انتظار پایان زیباتری را برای من به دنبال داشت.
من اون کتابی که نشر ثالث داده بود و جلد قرمز داشت خوندم که شیش تا داستان کوتاه از امین اطمینان بود.همگی خوب بودند سخت گوش جالب بود و روسیه این دومی رو خیلی دوست داشتم