این کتاب مجموعهای از غزلهای شاعر است که عواطف و احساسات انسان را مرور میکند و کمک میکند انسان مدرن از دنیای درگیر روزمرگی نجات پیدا کند و احساساتش را بازبینی کند. زبان شعرها قوی است و خواننده در هر شعر به کشف هنری ادبی تازهای میرسد.
طریقی بعضاً در وزنهای سختی طبعآزمایی کرده که به گوش چندان مأنوس نیست و به نثر نزدیک میشه. در مفهوم هم گاهی چیزای نابی به چشم میخورد. زبان هم خیلی معاصر نیست، این شاید ضعفش باشه. مفاهیم هم خیلی به زمان ما نزدیک نیست. ولی ساختارمند و محکم بودن.
بعد از تو این مسافر بی مقصد از جای خود نخورده تکان حتی در آینه به صورت برعکسش عکس تو را نداده نشان حتی بعد از تو درد مزمن مرموزی مانند درد کهنه ی یک سرپر بی وقفه تیر می کشد از قلبش اما نمی شود نگران حتی ذهنی که تا همین دو سه ماه قبل در حیرت حقیقت هستی بود در بند واقعیت محتومش وقعی نمی نهد به جهان حتی او که قرار بود فلک را نیز با دست روی خاک فرود آرد کز کرده کنج خانه ای و اکنون دستش نمی رسد به دهان حتی او که قرار بود رجز خوان فتح هزار خوان جهان باشد عمری دریده است گلویش را اما نگشته مرثیه خوان حتی او که برای سبز شدن در باغ امیدوار باد بهاری بود از ریشه خشک گشته و دیگر نیست در انتظار باد خزان حتی بعد از تو مرد خانه ی متروکت پوسیده است مثل خود خانه اما نکرده است عیان حتی اما نکرده است بیان حتی
گزیده ابیات: • پرنده جهل ندارد پرنده جاه ندارد، پرنده هیچ نیازی به شیخ و شاه ندارد پرنده روی تمام پرندگان جهان را نظاره میکند و خوفی از گناه ندارد پرنده دل نسپرده به فجر کاذب و صادق، امید معجزی از شب سیاه ندارد مگر به دیدن خورشید رفته و نرسیده، که اشتیاق پریدن بهسوی ماه ندارد عبور میکند از هر کرانه ای که بخواهد، پرنده راه ندارد پرنده چاه ندارد
• من و تو زود شکستیم و دیر فهمیدیم، که آسمان گذر بال های سست نبود • برای ما که بالوپر کوچکی داریم، شکستن قفس از ابتدا درست نبود • هنوز اول راهی بهسوی من برگرد، که راه برگشت از آخرین مراحل نیست • با چه حیلهای روح روستایی ما را، با خیال چشمانت میبری به ری هر شب • نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید، ولی بنای قفس در جهان خراب نشد • امشب از خانه ما بی می و مطرب مگذر، که غمانگیزترین روز جهان نزدیک است • زندگیای ضیافت واهی، دیگر از جان ما چه میخواهی ، تو که صد هزار مریم را بر سر سفره بیشرف کردی • از کشتهمردههای بهشت تو نیستم، میراث دار دوزخیان دوعالمم • من حکم ران هیزی گلهای نرگسم، من فاتح بکارت گلهای مریمم • شاباشهای هر دوجهان مفت چنگ تو، من یک جهان دریغم، من یک جهان غمم • مؤمن تویی که در ره دینت مرددی> یا من که در ره کفرم مصممم؟ • سهم تو از جهان همین خانه ست، گر چه این خانه هم از آن تو نیست • مادر ولی همیشه مرا شیر میکند، مادر همیشه پشت سرم گریه میکند • می میخورم که پیش خودم کم نیاورم، اما همیشه بیشترم گریه میکند • در هفت شهر عشق تمام مسیرها، خم میشود به کوچه تنگ کشالهها • تو با کدام تبر، با کدام اره رفیقی، که من امید رسیدن به برگ و بار ندارم • چه رفته است که من با هزار برگ برنده، دو دل نشستهام و جرئت قمار ندارم • شکستهبسته دویدم ولی ادامه ندادم، به هیچها نرسیدم ولی ادامه ندادم • پرنده قفسم من که چند ثانیه هرروز، به میل میله پریدم ولی ادامه ندادم
من عادت دارم بدون اینکه از محتوای یه کتاب سر در بیارم قبل از خوندنش انتخابش میکنم.معمولاخیلی رندوم.این کتابم خیلی رندوم انتخاب کردم و انتظارشو نداشتم انقدر خوب باشه:) از اسمش گرفته تا تقریبا ۹۰ درصد شعرا عالی بودن ...