لوریس چکناوُریان:«اگر آدمیزاد در روز چند بار خریت نکند، آدم نمیشود! ... خرها هر روز که ما را میبینند، میگویند اینها دیگر چه کسانی هستند که روی دو پا راه میروند! آنها هم ما را به چشم دیگری میبینند.»
......در این فاصله قانون خرکی داشت با موفقیت شلنگ تخته خودش را میانداخت و پیشتر و پیشتر میرفت و خرکیتر و خرکیتر میشد، دنیا دیگر خودش را راحت کرده بود از شر مرز ملیت و فرهنگ و سنت و آداب و رسوم و حتا زبان. همه با خیال راحت فقط عرعر میکردند و بس، و وقت و بیوقت، در پیشگاه مجسمهمطلای خر، خم و راست میشدند....
داستانها همه در سرزمین خیالی خرستان رخ میدهند و شخصیتها همه خر هستند. شاید چکناواریان با این داستانهای طنزآلود و خیالی قصد به رخ کشیدن رفتارهای نابخردانه مردم را داشته اگر از این زاویه به داستانها نگاه کنیم شاید چیزی برای یادگرفتن بتوان در آنها پیدا کرد. اما در کل حکایتهایی که نقل میشوند بیشتر به درد مجله های طنز میخورند و جمع آوری و نشر آنها در یک کتاب کمی دست بالا گرفتن آنها به نظر بیاید. برعکس کل کتاب که تم طنز دارد، از نظر من جالبترین بخش کتاب درست چند صفحه آخر آن است که به شرح کوتاهی از زندگی بسیار پربار چکناواریان میپردازد. من خوشبختانه از نزدیک ایشان را دیدم. یکی از دوست داشتنی ترین انسانهایی که میتوان تصور کرد. مردی بسیار فروتن و پرهنر.
همانطور که از عنوان بر میآید باید انتظار یک کتاب سور رئال را محتوا داشت. و نیاز به توضیح نیست که استاد چکناوُریان از کلمهای به نام خریت استفاده کرده و به خوبی هرچند در این کتاب به عنوان یک ایده اولیه (از دید اینجانب)، ۳۱ داستان کوتاه هرکدام به وجهی از خریت میپردازد. ایده بسیار جای کار دارد و نیمه اول داستانها با پرداخت بهتر و شاید کمی تغییر ایده با حفظ موضوع، میتوانند بسیار جذاب باشند. در نیمه دوم کتاب، داستانها پخته تر هستند. در کل کتاب از دید چاپی نیاز به ویرایشی بسیار جزیی دارد که در واقع بیشتر در حد مسائل تایپی ست. اگر اشتباه نکنم حدود ۷ تا ۱۰ مورد در کل کتاب به نظرم رسید.
کم حجم بودن و داستان کوتاه بودن این کتاب با توجه به وضعیت کتابخوانی ما در ایران، میتواند دلیل خبوی برای خواندش باشد. سبک این کتاب دقیقا من را یاد داستان های سوررئال اساتید ایتالیایی می اندازد که استاد طنزنگاری هستند. در کل خواندنش را توصیه میکنم.