زندگی فرصتی اندک است، نه برای بودن که گریزناپذیر است بلکه برای شدن از لحظه ای به لحظه ای دیگر....
انسان آنگونه که او را می شناسیم، موجودیست به کمال نرسیده. طبیعت او را فقط تا نقطه معینی تکامل می بخشد و سپس او را رها می کند و تکامل او تنها خواست خود اوست، یا آنکه میزید و میمیرد همانگونه که به دنیا آمده است و یا آنکه مسیر تازه ای میابد.
روایتی داستانی و ادبی از دیدار با انسانهایی که از خواب شیرین ِ غفلت پریدند و سال ها مضطربانه به این سو و آن سو در پی آواز ِ حقیقت دویدند و از رنج به آرامش رسیدند... حکایت دیدار با قدیس آگوستین، قدیس آسیزی، امام محمد غزالی، سنایی، مولوی، ناصرخسرو، پاسکال، مادر ترزا، بودا و تولستوی ... دیدار و گپ و گفتی در لامکان و لازمان و پرسیدن این سوال که چه شد و چگونه از این دریای طوفان زده ی بی معنایی در زندگی به ساحل امن و آرامش رسیدید!