اساس گفت و جوهای من با کسان ادبیات و هنرها، کنکاش و شناخت پدیده یی به نام انسان در فرهنگ معاصر ایرانی بوده است. مقصودهای دیگر، در فرع بوده و نتوانسته گپ و گفت را به سمت و سوئی صرفا ادبی یا هنری جهت دهد. (ص۹)
امسال دو کتاب مصاحبه خواندم؛ یکی همین کتاب و دیگری "ما و جهان اساطيري"(مصاحبه گلشیری با بهار).
رویکرد پیاده کنندگان مصاحبه ها دقیقا در دو سوی متقابل و متضاد با هم قرار دارد. در دومی (باربد گلشیری، فرزند مصاحبه کننده فقید) هرگونه جزئیات بی اهمیتی را از جمله صدای زنگ خانه و صدای سرفه ها را هم بر روی کاغذ پیاده کرده و لذت خوانش کتاب را دچار دست انداز کرده.
اما در " کتاب بهرام اردبیلی"، داریوش کيارس هر جا که خودش لازم دیده و بدون دلیل قانع کننده ای، روایت گيراي اردبیلی را که جاهایی از آن واجد ارزش تاریخ شفاهی ادبیات این مرز و بوم می باشد و نیز در ترسیم ابعاد شخصیتی این شاعر مهجور مهم باشد، پیاده نکرده است.
این رویکرد داریوش کيارس با آن هدفی،که وی در مقدمه کتاب ذکر کرده و در بالا آورده ام، منافات دارد.
اما چه چیز این کتاب اهمیت دارد:
یکی اینکه شاید مطرح کردن دوباره چهره مهجوری مانند اردبیلی در فرهنگ مکتوب، موجب جرقه خوردن نگارش مقالات و کتاب های دیگری درباره ی وی شود و این سکوت درباره ی کارنامه ادبی وی شکسته شود.
اما نکته مهم تر اینکه در بخش دوم کتاب، تقریبا همه اشعار بهرام اردبیلی بصورت آراسته و با دقت جمع آوری و چاپ شده اند، و باعث سهولت دسترسی مخاطب به اشعار پراکنده ی وی شده اند ( فکر می کنم که همین، موجب اهمیت این کتاب شده است).