دخیل هفتم تازه ترین کتاب تازه محمد رودگر است. در مراسم رونمایی از این کتاب داستان نویسانی چون دکتر محمد حنیف، محمدحسینی و همچنین دکتر فاطمه طباطبایی (مدیر گروه عرفان اسلامی پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، و عروس حضرت امام خمینی) حضور داشتند و به ستایش این کتاب پرداختند
این رمان که داستان آن با بنمایهای عاشقانه و عارفانه در بستر حوادث پیش از انقلاب تا دوران امروز میگذرد همچون اثر پیشین رودگر در انتشارات شهرستان ادب منتشر شده است.
دخیل هفتم از زبان کاملهمردی چهل و اندی ساله روایت میشود. جوانی امروزی و عاشقپیشه به اجبار از او میخواهد که داستان عشقش را تعریف کند. راوی از دختری میگوید که در روزهای مبارزه انقلاب 57 به او عشق میورزید و هر دو به زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری افتادند. با پیروزی انقلاب، راوی آزاد شد ولی فاطمه به سرنوشتی نامعلوم در آن زندان گرفتار آمد و راوی را در سوگ عشق نافرجام خود نشاند. فاطمه برادری مبارز داشت که پس از آزادی راوی به او شک کرد که نکند او خواهرش را لو داده و به همین خاطر توانسته است از آن زندان مخوف قسر در برود؟ راوی برای همیشه با برادر فاطمه قطع رابطه کرد. در سالهایی که راوی فرمانده یکی از محورهای جنگ با عراق بود، برادر فاطمه به طور ناشناس با او ارتباط برقرار کرد و راوی پس از شهادت او به هویت واقعیاش پی برد. در ادامه داستان، جوان نیز از ماجراهای عاشقانه خود میگوید. راوی درمییابد که راه عشق دارای مراتب و معجزاتی است که هر دو آن را درک کردهاند، ولی این جوان از او پیگیرتر و مصممتر بوده است. این جوان مأمور است «باغ خیالِ» متروکه هفت عاشق را به واسطه هفت دخیل از آنها بستاند. راوی رمان نفر هفتم است و حالا نوبت دخیل هفتم. عدد «هفت» در این اثر اشاره به هفت منزل سلوک دارد. شخصیتهای بینام رمان نیز هر یک سالکانی هستند که سعی شده سلوکشان طبق مبانی نظری مطرح شده در یکی از جریانهای مهم و تأثیرگذار عرفان اسلامی (جریان عرفان عاشقانه) به گونهای امروزی به تصویر کشیده شود. آشنایی این دو با هم و مسیر متفاوتی که هر یک پیمودهاند، آن دو را با ضعفها و کاستیهای یکدیگر آشنا میکند. در نهایت، جوان پرده از رازی برمیدارد که راوی را در بهت و حیرت فرو میبَرَد: آیا کشته شدن فاطمه پیش از انقلاب واقعاً صحت دارد؟ و از همه مهمتر اینکه آیا برادر فاطمه به راستی برادرش بوده؟! نویسنده این رمان، محمد رودگر سال 1357 در قم متولد شده است. او عضو کانون طلاب داستاننویس است و از نویسندگان باتکنیک در عرصۀ دفاع مقدس محسوب میشود. از محمد رودگر داستانهای کوتاه بسیاری در نشریات سراسری به چاپ رسیده است. رمان «دیلمزاد» اولین اثر داستانی او بود که توسط مؤسسۀ فرهنگی و هنری شهرستان ادب در 248 صفحه به چاپ رسید و چندین جایزه ریز و درشت را نصیب مولف آن کرد، از جمله برنده جایزه کتاب سال داستان دفاع مقدس، برگزیده جشنواره داستان انقلاب، برگزیده جایزه گام اول، و نیز نامزد جایزه کتاب فصل جمهوری اسلامی شد. «دخیل هفتم» نیز در 368 صفحه و به قیمت 30 هزار تومان تاکنون برنده جوایز متعددی شده است، از جمله رتبه سوم در هفتمین جشنواره داستان انقلاب، برگزیده جشنواره ملی دانشجویی ادبیات داستانی رضوی، و برگزیده جشنواره هنر آسمانی.
داستان با این که از اول با اتفاقی عجیب شروع می شود ولی رئال و واقع گراست . از صفحه 130 به بعد وارد بعدی ماورایی می شود که هنور علت آن برایم روشن نشده است. ابعاد ماورایی که از درون زندان شروع شده است به بیرون هم گسترش پیدا می کند تا می رسد به اتفاقی که کتاب با آن شروع شده است. ابعا ماورایی گسترده می شوند بدون این که در بسیاری از موارد علت آن توضیح داده شود. روایت کتاب روایتی پرکشش است که خواننده را به دنبال خود می کشد. پرگویی های ملال انگیز زیاد دارد اما همچنان نثر دارای جذابیت است. قصه ای که در داستان روایت می شود را در یک خط می توان گفت . در حقیقت این رمان را نمی توان چندان ماجرامحور دانست بلکه شخصیت محور است اما نه شخصیت محوری که ابعاد روانی شخصیت ها واکاوی شود هر چند از این نمونه هم کم ندارد بلکه بیشتر شخصیت ها بهانه ای هستند برای پل زدن به یک جهان ماورایی. در مجموع دخیل هفتم کتابی است که ذهن خواننده را درگیر می کند و با او ارتباط برقرار می کند. نحوه تمام شدن کتاب جوری است که به نظر می رسد جلدهای دیگری هم در ادامه داشته باشد به هر حال به جناب رودگر برای نگارش چنین کتابی تبریک می گویم.
«همهچیز روبهراه است»! روزی که آن جوان را دیدم، یعنی چند روز پیش از آمدنم به انوشبُرد، سمند صفر و سفیدم را انداخته بودم توی اتوبان کرج و مجری سر حال رادیو مدام همین را میگفت:
-همهچی رو به راهست!
و بعد، چند ثانیه موسیقی تند و تیز. دوباره میآمد و میگفت: - هوا چه خوبه! فقط دوازده درجه سانتیگراد. ساعت هشت صبحه و . . . همهچی روبهراهست!
موسیقی تند و تیز! ترجیعبندش شده بود این جمله. آمد و داد کشید:
- اینجا تهرانه. بیاین بیرون، ببینین چه آفتابی! میدرخشه به خدا! چه هوایی! بیاین ریههاتونو پر از اکسیژن خالص کنین و بلند بگین همهچی روبهراهست!
و باز هم موسیقی تند و تیز.
توی صندلی نرم و راحتش جابهجا شدم و گلو صاف کردم. صندلی این کجا و آن قبلی کجا؟ آن هم ماشین بود که این همه سال گرفتارش بودم؟ کنار اتوبان روی تابلویی نوشته بود: «الحمدلله». فرمان را ول کردم و دستهام را بردم بالا: - الهی شکر!
وقتی همهچیز روبهراه است باید گفت که روبهراه است».
این چند خط ورودی رمان «دخیل هفتم» اثر محمد رودگر است که انتشارات شهرستان ادب آن را منتشر کرده است. این چند خط نوید رمانی «تند و تیز» و خوشخوان را به خواننده میدهد. اتفاقی که پس از پیشرفت رمان بیشتر خود را نشان میدهد و خواننده از خواندن این رمان لذت میبرد.
هر چند با وجود این روند و سرعت خوب، در ابتدا کمی دیر استارت میخورد؛ ولی با این حال وقتی خواننده در جریان رمان قرار میگیرد دیگر چیزی جلودار نثر رودگر نیست که یقهی خواننده را گرفته و او را به دنبال خود میکشد.
«دخیل هفتم» را باید رمانی چندوجهی دانست، از این باب که هم دارای رگههای تاریخی است و هم رگههایی اجتماعی دارد و نویسنده به نوعی دست به مقایسه میان جوانان سالهای انقلاب با جوانهای امروز زده و همین سبب شده دنبال کردن متن برای خواننده جذابیت بیشتری پیدا کند. تفاوت عاشق شدن و نگاههای عاشقانه جوانان آن روزگار با جوانان امروز، مهمترین چیزی است که در اثر ظهور داشته است.
نویسنده در بخشهایی که از زبان راوی اصلی به سالهای مبارزه در پیش از پیروزی انقلاب اسلامی میپردازد، تصاویری هولناک از بازداشتگاههای رژیم پهلوی به خوانندهی جوانی که آن روزها را تجربه نکرده ارائه میکند و او را در حال و هوای شکنجهها و اذیت و آزارهایی که مبارزان با آنها روبرو بودهاند، قرار میدهد. از این رو پرداخت جزئیات این رمان بهخوبی از کار در آمده است.
«تاریخدان به شما خواهد گفت که چه اتفاق افتاد و رماننویس به شما خواهد گفت آن اتفاق چه حسی داشت. » این جمله از ای. ال. داکترو رماننویس آمریکایی در یک مصاحبه، در رمان «دخیل هفتم» به خوبی قابل لمس است. محمد رودگر در این رمان قصد ندارد حوادث و اتفاقات صرف تاریخی را بازگو کند و خود را تبدیل به یک راوی تاریخی نکرده، بلکه میخواهد اتفاقات تاریخی و حسی که از آنها دارد را به جان خواننده بریزد تا بتواند آن را لمس کند.
رمان سراسر فلاش بک و فلاشفورواردهای نویسنده به گذشته و حال است و دیالوگها اغلب جای خود را به تکگوییهای ذهنی داده است و شخصیت اصلی پیوسته در حال مرور خاطراتش است. حتی بخشهایی را که برای شخصیت دیگر رمان بازگو نمیکند، برای خواننده بیان میکند.
همهی این عوامل در کنار هم قرار گرفته تا رمانی خواندنی و دوستداشتنی را شکل دهد و برخلاف جلد ناامیدکنندهاش، خواننده پس از اتمام رمان از خواندن آن و قرار گرفتن در فضای رمان راضی شده است. رمان «دخیل هفتم» اثر محمد رودگر را انتشارات شهرستان ادب منتشر کرده است.
بایه رمان حرفه ای طرفیم که برپایه ی پژوهشه در واقع ادبیات داستانی ما با یه کار جدید روبروه یه کار که از ابعاد مختلف میشه بهش نگاه کرد و از هر بعد متفاوت از دیگر آثار موجود در بازاره ●خواسته از عنصر داستان کار کنه روی فرهنگ ما و عرفان ما و به این کشف رسیده. ●جالب اینه که علاوه بر یک کار عرفانی؛با یه کار ایرانی طرفیم و به ایرانیت پرداخته شده ●اونچه که کار رو متفاوت میکنه ویژگی های شخصیتی طرفه که هیچ جا پیدا نمیکنیم مگر در تذکره ●میشه گفت رئالیسم انسانی/به عرفانی پرداخته که کاملا عرفان سالم و عرفان شیعی است/ ●نویسنده و اثرش قائل به شریعت هستند و اقای رودگر رو میشناسیم/این خیالمونو راحت میکنه که با که با سالمی روبهرو هستیم
■ باخوندن کتاب به خیلی از اندیشه های حضرت امام برمیخوردم ■این رمان رو اگه تنها از لحاظ عرفانی ببینیم درحقش اجحاف شده/ماجرای اصلی در این کتاب به ما نشون میده ماتوی این ۵۰/۶۰سال باید چه میکردیم ■زمانی که عرف اینه که از ارمان ها حرف نزنیم کتاب اومده از ارمان ها حرف میزنه/ فقط به نظریه پردازی اکتفا نکرده و یک شکل عملی ارائه داده ■●■:نکته مهم:■●■ • توی بخش انیشتین میگه وقتی عشق وارد شد عقل خارج میشه اما در ادامه خلافش رو میبینیم و میبینیم عقل هست و ازش به عنوان عقل مبارزاتی یاد میشه(یک عرفان معقول کاملا مورد قبول شرع رو داره ارائه میده): مثالش:شخصیت اول عاشقی که عشقش داره شکنجه میشه...ادم حجسوری هم هست میتونه داد بزنه عشقمو رها کنید اما باعقلش دودوتا چهارتا میکنه و سکوت میکنه هم در راه اهداف مبارزاتی هم برای بهتر بودن شرایطشون
در ابتدای کتاب خیلی از قلم نویسنده لذت بردم، بعدش هر چند خیلی لذت نبردم اما داستان کشش زیادی داشت، تازه ۳۰، ۴۰ صفحه که میخواندم گرم میشدم و دوست داشتم که حالا حالاها بخوانم. اما در مورد خود داستان باید گفت که با این که بسیار پرزرق و برق است و اشارات متعدد و فراوانی به جایهای مختلف دارد اما راستش بنده که از شنیدن حرف و ایده جدید در کتاب عاجز بودم. شاید آنطور که همینجا نوشته است نویسنده میکوشد بازتابی امروزی از مراتب عشق را ارایه کند اما پرسش من از او این است: شما میخواهی به کجا برسی؟ آیا مقالهای نوشتی درباره عرفان و عشق و بازتاب امروزی آن؟ یا واقعا حرفهای تازهای زدی که من از درک آنها عاجز بودم؟ اما در کل تجربهی جالبی بود