به نظرم کتبی که نقشِ درآمدی به یک شاخه را برعهده میگیرند نباید از طولانی شدن ترسی داشته باشند.وقتی یک شاخه از علم یا فلسفه مورد کنجکاوی ِ یک مخاطب قرار میگیرد بی شک مورد ِ سوال بوده و فرد از سر ِ تفنن و وقت پُر کردن به سراغش نیامده.به نظرم ،کتاب، خیلی موجز بود و سوال های زیادی را پاسخ نمیداد یا نیمه کاره رها میکرد
مورد بعدیی که بی ارتباط با مطلب قبل نیست آنچنان گرایش نداشتن ِ مولف ِ چنین کتابهاییست.چه موافق عقاید شما و چه مخالف.مولف کتاب قطعا شما را را به یاد دوره ی اول فلسفه ی ویتگنشتاین میاندازد.
سخن بعدی در مورد فروتنی نویسنده است.کم نبود جاهایی که نویسنده از "به نظر من" استفاده میکرد یا از این دست عبارات
در آخر ترجمه هم روان بود و البته شاید نیاز به یک ویراستاری هم داشت