نیاز احمدخان، رئیس بخش فارسی، اردو، عربی، و اسلامیات دانشگاه ویشوا بهارتی، در این کتاب سفرنامه ی رابیندرانات تاگور به ایران را از زبان بنگالی به فارسی برگردانده است
Awarded the Nobel Prize in Literature in 1913 "because of his profoundly sensitive, fresh and beautiful verse, by which, with consummate skill, he has made his poetic thought, expressed in his own English words, a part of the literature of the West."
Tagore modernised Bengali art by spurning rigid classical forms and resisting linguistic strictures. His novels, stories, songs, dance-dramas, and essays spoke to topics political and personal. Gitanjali (Song Offerings), Gora (Fair-Faced), and Ghare-Baire (The Home and the World) are his best-known works, and his verse, short stories, and novels were acclaimed—or panned—for their lyricism, colloquialism, naturalism, and unnatural contemplation. His compositions were chosen by two nations as national anthems: India's Jana Gana Mana and Bangladesh's Amar Shonar Bangla.
کتاب از دوبخش تشکیل شده: 1) ترجمه ی سفرنامه ی رابیندرانات تاگور به ایران در سال 1311/1932 - به دعوت رضاشاه؛ 2) متن خطابه ها، تهنیت ها و گفتگوهای ایرانیان با تاگور [و بعضا تقدیر و تشکر ازهمراه تاگور در این سفر یعنی دینشاه ایرانی (از پارسیان برجسته ی هند)] و پاسخ های تاگور به آنها
سفر تاگور در آغاز و انجام با هواپیما و در میانه با خودروی سواری انجام شد. مسیر تاگور اینگونه است: کلکته > الله آباد > جودپور > جاسک > بوشهر > کنارتخت > خجرون (باغ نظر) > شیراز > سعادت آباد > دهبد > سرماک > آباده > اصفهان > دلیجان > تهران > قزوین > همدان > اسدآباد > نهاوند > بیستون > کرمانشاه > شاه آباد > کرند > قصرشیرین > خانقین > بغداد
درباره ی کتاب
نیاز احمدخان در مقدمه به بضاعت متوسط خود هم در زبان بنگالی و هم در زبان فارسی اذعان می کند و خواننده ی فارسی زبان با متن روانی روبرو نخواهد بود. و کم نیستند عباراتی که معنایشان تا پایان نامشخص می ماند. اما علی ای حال تا نبود ترجمه ای بهتر، این ترجمه هر چند با کندی اما قابل خواندن است. بخش دوم کتاب هم عمدتا تشریفاتی تر از آن است که به درد کسی بخورد
آنچه از نظرات تاگور در این کتاب می توان دید و به خاطر من مانده این ها هستند: 1) ستایش روحیه ی غربی ها در جستجو و کنکاش؛ 2) ستایش فرد گرایی و آزادی از منظری هنری - یعنی هر فرد محق است خود را به شیوه ی مختص به خود ظهور و بروز دهد و این نه تنها یک حق بلکه یک ضرورت اخلاقی/انسانی است؛ 3) نکوهش تعصبات مذهبی - خصوصا با نظر به نزاع مسلمانان و هندوان در هند آن روزگار؛ 4) اذعان به ستم های غربیان به ملل شرقی در عین اذعان به اینکه این مقهور شدن نه امری تصادفی و سیاسی/استعماری بلکه مقهور شدنی از سر انحطاط شرق بوده است؛ 5) ستایش امثال رضاشاه و ملک فیصل به دلیل تلاش برای وحدت بخشیدن به کشور و احیای شور و شوق خویشتن بودن در عین ترک کردن ستیزهای از سر تعصب با غرب؛ 6) اذعان به اینکه غربی ها دستاورهای آن روحیه ی علمی ستودنی را متأسفانه در راه طمع و آز خود به کار می گیرند و جنگ ها و کشتارها و ... حاصل این ضعف انسانی/اخلاقی آنها است؛ 7) شرقی ها باید روحیه ی علمی و حقیقت جویی را از آنها بگیرند و نه دانش/حقیقت از پیش آمده ی آنها را؛ زیرا مشرق باید خود باشد و نه الگوبردار غرب؛ 8) تأکید مدام و مدام بر انحطاط بخشی تعصبات دینی و ارباب دین در کشورهای شرقی - چنانکه در گذشته ی غربی؛ 9) تأکید مدام بر میراث بشری و اینکه تاریخ غرب میراثی است گریزناپذیر برای ما شرقی ها؛ 10) تأیید اینکه کشورهای گسترده با قومیت های متنوع در درازمدت نمی توانند بر اختلافات درونی غلبه کنند و از هم پاشیدن آنها روندی طبیعی است
حاشیه: باید یکی بره داستان این دعوت رو بررسی کنه که چرا تاگور به ایران دعوت شد آن هم در دوره ی رضاشاه