Jump to ratings and reviews
Rate this book

اژدهایان خفته

Rate this book
اژدهایان خفته اثری است به قلم نوجوانی چهارده ساله، و انتشارات آفرینگان، که بر انتشار آثار فلسفی و ادبی برای کودکان و نوجوانان تمرکز دارد، خوشحال است که این بار اثری برای مخاطبان نوجوان نشر داده است که نویسنده‌اش خود از همان گروه سنی است.

این کتاب داستانی است در ژانر فانتزی و، در آن، نویسنده کوشیده، ضمن رعایت قواعد ژانر، با استفاده از موجودات خیالی قصه‌ها و متل‌های ایرانی، داستانی تا حد ممکن سازگار با فرهنگ کشور خود خلق کند. داوری دربارۀ کیفیت اثر را به خوانندگان تیزبین واگذار می‌کنیم؛ اما، در هر حال، به گمان ما، تلاش این نوجوان و جدیتش در نوشتن را باید ارج نهاد.

184 pages, Paperback

Published January 1, 2016

Loading...
Loading...

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
1 (50%)
1 star
1 (50%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Strider.
25 reviews
Read
March 28, 2017
از کجا شروع کنم؟ چطور بنویسم که این نویسنده‌ی نوجوون یه وقت از نوشتن ناامید نشه؟
اینا سوالای مهمیه و جوابی براش ندارم.

طرح داستان ایرادهای غیرقابل بخششی داره. یه آدم بده هست که می‌خواد سه تا اژدها رو که می‌تونن دنیا رو نابود کنن از خواب بیدار کنه. سه تا دختر رو هم که در کنار هم قادرن سه تا اژدها رو نابود کنن زندانی کرده و یکی به اسم کوروش شش تا نوجوون رو می‌فرسته اون سه تا دختر رو نجات بدن. همینجا خواننده از خودش می‌پرسه چرا آدم بده‌ی داستان اون سه تا دختر رو اصلا زنده نگه داشته؟ خب می‌کشتشون دیگه. اصلا به چه دلیل خاصی اون آدم بده می‌خواد دنیا رو نابود کنه؟ یه شخصیت داستانی خوب که همینطوری عشقش نمی‌کشه بره دنیا رو نابود کنه. یه درد و مرض خاصی باید داشته باشه.

شخصیت‌پردازی وجود نداره و تمام شخصیت‌ها می‌تونن جای اون‌یکی باشن.

یک اشتباه بزرگ درش هست. وسطای کتاب آدم بده‌ی داستان به سامان و رویا میگه به خاطر اینکه اون چهارتا نوجوون دیگه هیولاهاش رو کشتن خیلی عصبانیه. در حالیکه اول فصل تاریخ خورده هجده اردیبهشت و هیولاهای آدم بده در اون تاریخ هنوز از بین نرفته بودن.

اتفاقات مضحکی توی قصه هست. مثلا یه جا نوجوونا و دوستانشون با هلیکوپتر میرن رو پشت بام یه ویلا تو چابهار و بعد حرف از اینه که باید بی‌سرو صدا برن جلو و تفنگای صداخفه‌کن دار و اینا. :)) یا مثلا توی این قصه کافیه این شیش تا نوجوون به نیروی درونیشون فکر کنن تا یه صدای آهنگی تو گوششون بشنون و اونوقت دیگه هر هیولایی رو با مشت و لگد حریفن. یا مثلا نود درصد مواقع آدمکشای داستان یه دسته دختر هفت تیر به دست هستن که یه دفه ظاهر می‌شن و قصد کشتنشون رو می‌کنن. والا دخترایی که من می شناسم اینهمه هیولاصفت نیستن. :))

نویسنده گیم زیاد بازی کرده و این روی روایت خیلی تاثیر گذاشته : کشت و کشتار و مرحله به مرحله جلو رفتن قهرمان‌ها و ظاهرشدن ناگهانی اسلحه در مواقع مورد نیاز و غیره.

جلد کتاب رو خیلی دوست دارم. رنگ شاه‌توت و ایناست و منم شیکمو.

تصویرسازی واقعا مکمل فضای کارتونی کتابه اما بینهایت شبیه تصویرسازی‌های کتاب‌های رولد دال. به نظرم واسه‌ی یه هنرمند خیلی مهمه در کارش اصالت داشته باشه. بنابراین تصویرسازی‌هاش رو دوست نداشتم.

یه چیز خوب داستان آشنایی با هبولاهای فرهنگ‌های محلی ایران بود. توصیفاتشون کم بود اما همینکه مثلا فهمیدم "یه‌چوم یه‌لنگ" یا "مردآزما" یا "عبیدالما" یا ... داریم واسم خیلی جالب بود.

به هرحال، باید بگم خیلی عجیبه که نشر شناخته‌شده‌ای مثل ققنوس تصمیم به چاپ این کتاب گرفته. فکر می‌کنم این نویسنده‌ی نوجوون حالا حالاها باید کتابای بیشتری بخونه و دانشش رو در زمینه‌ی نوشتن بالا ببره. چاپ کتاب الان خیلی براش زود بود.

ریتی برای کتاب نمی‌زارم. ازش بدم نیومد اما با این ایرادات مسلما اوکی هم نبود.
Displaying 1 of 1 review