مثل این بود که نویسنده ، یک شروع طوفانی به ذهنش رسیده بود و شروع کرده بود به نوشتن، بدون اینکه ایده ای برای پایانش داشته باشه... اگر میتونست با همون طنز شیرین فصل های ابتدایی کتاب رو به پایان ببره ، رمان خیلی جالبی میشد ولی موفق نشده بود،به اضافه ی یک پایان مسخره که بود و نبودش فرقی به حال خواننده نمی کرد...**** دیوانگی بیشتر از اینکه خصلت آدمی باشد، به نگاهی که مردم به تو دارند مربوط می شود. *** آدم برای کسی است که دوستش دارد، چه در کنارش باشد، چه نباشد. *** زندگی ایجاد توازن بین هزینه ها و فایده هاست. *** تنهایی ،یک موقعیت خارجی نیست، یک کیفیتِ روحیِ درمان ناپذیر است. *** در آسیب زدن پیش دستی میکردم تا بعدها بخاطر آسیب های احتمالی ای که از آدم ها خواهم دید ، خود را سرزنش نکنم.. ** زندگی بعد از او اصلا رنگ دیگری به خود گرفت. انگار ب گوش آب گرفته بخواهی سمفونی پنج بتهوون را بشنوی. یا با چشمی که مژه ات در آن شکسته، منظره ای را تماشا کنی... ** این گردنبند مرا حتی از کوچکترین آسیبها حفظ نکرد، اما من آنرا در بدترین شرایط روی سینه ام حفظ کردم، گاهی فکر میکنم او من را یک عمر به خود آویزان کرده بود..
پدر کشتگی داستان غم انگیزی است که با توانایی بالای نویسنده باقلمی طنز آلود نوشته شده . در طول خواندن کتاب هرجا حزن و اندوه ماجرا قصد خودنمایی دارد بلافاصه چاشنی طنزآنرا کم رنگ میکند. دیالوگهای خوب و عمیق داستان نشان ازشناخت عمیق نویسنده از آدمها دارد.این نویسنده جوان شناخت بسیار خوبی از محیط اطراف و جامعه و حتی سایر علوم، مثل علوم دینی و روانشناسی دارد که درروند تعریف داستان به خوبی مشهود است و خواننده را برای خواندن ادامه داستان ترغیب میکند. نکته منفی کتاب اما، پایان داستان بود که خیلی تیتروار و سرسری همه ماجراهای اتفاق افتاده سرو سامان میگرفتند و اخرو عاقبتشان معلوم میشد، که با توجه به شیوه نگارش و جذایت نوشتاری نویسنده انتظار بیشتری برای پایان بندی مناسب این داستان میرفت .
داستان گرچه تا حدی غم انگیز و درباره مشکلات فراوان شخصیت اصلی اش است، اما زبان شیرین و طنز گونه نویسنده، کتاب را خواندنی تر کرده است به شخصه کتاب را دوست داشتم و به نظرم یکی از بهترین رمان های ایرانی است که امیدوارم دیده و خوانده شود
دوباره، یک کتاب را دوبار خریدم... برای بار هزارم. زیاد کتابخواندن، این مکافات را هم دارد. یک نویسنده را خیلی دوست داشتن هم همین عارضه را دارد. همین...
وقت خوندنش بد نبود اما وقتی تموم شد احساس کردم یه داستان کوتاه کشدار بود. نه درامش و ماجراهای دراماتیکش خیلی خاص، معنادار و جذاب بود نه طنزش خیلی بامزه و بدیع. یه چیز متوسط بود. نویسنده خیلی سعی کرده بود ارتباط بین پدر و مادر شخصیت اصلی و شخصیت اصلی و دخترش رو ستون اصلی داستان بکنه و دور اون داستان شخصیتاش رو بگه اما چیز به یادموندنی و دندونگیری عرضه نکرده بود. صداقت شخصیت اصلی در واگویهی اتفاقات درونی و بیرونی خودش از یه مرز و محدودهی بیخطری بیرون نمیزد و همین باعث میشد چه درام و چه طنز داستان فقط در سطح باقی بمونه و به عمق شخصیت و داستان فرو نره. پایانش هم گرچه سعی کرده بود همهچیز رو جمع و جور کنه اما شتابزده و محافظهکارانه بود. چه اهمیتی داشت پایانش؟ اگه نبود چی میشد؟ به نظرم رمان ایرانی چه در حیطهی شخصیت چه داستان باید قدم فراتر از یک محدودهی بیخطر بذاره و برای خودش، مخاطبش و جامعه ایجاد خطر و ناامنی بکنه. در اون صورته که حرفش شنیده میشه وگرنه کارش میشه یه نوع وبلاگنویسی که میخونی و رد میشی و فراموشش میکنی
کتاب از زندگی جوانی صحبت میکند که اسیب های شدید دوران کودکی داشته و ناخواسته قدم به دنیایی گذاشته که خیلی خوش قدم نبوده و در ادامه از تلاش های بیمار گونه او برای حفظ امید بزندگی صحبت میکند و البته در کنارش رفتار بیمارگونه و اشتباه پدر و رفتار تعصب امیز برادر را هم بنمایش میگذارد.در ادامه گسترش این جریان را به نسل بعد بنمایش میگذارد و احساس عشق و مسولیتی را که در قبال خود نداشته ولی او با شدت به نسل بعدی نشان میدهد.از ادبیات عامیانه و قلم خوبی استفاده شده و نکات روانشناسی زیادی در متن هست.از جهتی هم مقاومت فرد در برابر اردوگاه جنگی روانی حاکم بر سرنوشتش مرا بیاد کتاب در حستجوی معنا انداخت که چگونه در شرایط ناامید کننده جنگی توانست برای زندگی خودش معنایی تعریف کند و زنده بماند.ولی در نهایت خیلی سریع و بدون زمینه سازی کافی کتاب را بپایان میبرد.از نظر من کتاب قابل قبولی است و خواندن ان را توصییه میکنم.
به نظرم کتاب تلخ و طنزی بود، در کنار داستان تلخی که هر کدوم ما به نحوی با انواع تروماهای بچگی مون دست و پنجه نرم میکنیم، موقعیت های طنز خوبی رو رقم زده بود. درکل باز هم یادآوری میکنه چقدر خانواده و حس اطمینانی که فرد در کودکی میتونه داشته باشه در بزرگسالی فرد تاثیر میذاره. من از این نویسنده کتاب دیگه ای نخونده بودم و پدرکشتگی اولین کتابی بود که میخوندم قلم شون رو دوست داشتم و به عنوان یک نویسنده ایرانی فکر میکنم آینده ی خیلی درخشانی داشته باشند.
طنز کتاب و جمله های نابش و حرف های بشدت راستی که آقای #امین از زبان بچه ها یا دیوانه ها بیان میکنند مثل #کاکا_کرمکی در پدرکشتگی هم جریان داره. بیشتر از همه از بخش آخر کتاب و #شاهنامه خوانی و ارتباطش با زندگی شخصیت داستان لذت بردم . که حسن ختام مناسبی بود بر داستان #سیاوش ..
متهم سیاوش (نام کاراکتر) است. جرمش چیست ؟! قتل مادر، آن هم در سن کم، هنگام بدنیا آمدن! مجازات: گرفتن زندگیاش اما نه سریع، با او باید کاری کنیم که در تک تک لحظاتش عذاب بکشد. پس به پدرش بسپاریدش... کتاب پدر کشتگی اثر (نویسنده) از نشر (ناشر) تراژدی مردیست که از روز اول به خاطر بخت شومش سیاوش نام گرفت. سیاوش دوست دارد زندگی کند اما زندگی او را دوست ندارد، نمیخواهد خوش باشد، حتی یک روز. با سیاوش که همراه شدم اول دلم سوخت، جلوتر باورم نشد، از یکجایی به بعد دیگر من هم توان ادامه نداشتم چه رسد به سیاوش که همه را زندگی میکند. آنقدر درد زیاد است که خوشی های موقت خوشحالمان میکند. داروهایش را قطع میکند. برای دست فروشی داد و بیداد میکند، میفروشد اما آبرویش را. دزدی میکند ولی چیزی برنمیدارد. شب را کارتون خوابی میکند. نمایش را بهم میزند. همه را تنها به این دلیل که اندکی حالش بهتر بشود انجام میدهد. نویسنده در این فضا داستان را پیش میبرد اما نقطه ضعف داستان آنجاست که زندگی سیاوش قابل حدس است. مشکلات ساده هستند و مثل دومینو چ، علت و معلولی، پشت هم اتفاق میافتند. اما از حق که نگذریم قسمت هایی هم هست که سیاوش خارج از چارچوبها واکنش نشان میدهد که این هم جذابیت دید نویسنده است. نثر و لحن داستان بسیار جذاب و گیراست و در عین حال که حدس میزنید در ادامه چه میشود به خاطر بیان نویسنده ادامه میدهی. قلم نویسنده که پر از ضرب المثل و اصطلاحات است که هم طنز قشنگی به داستان میبخشد (در میان آن همه دردسر لبخند میزنید) و هم برای من خیلی جذاب بود که اصلا به خاطر همین عاشق کتاب شدم.
تجربه چهارمم از سلمان امین: طنز خوبی مثل بقیه کارهاش داشت.اهمیت به مسئله روانشناختی تروماهای کودکی و تاثیر اون در آینده ادم ها به خوبی پرداخته شده بود و شخصیت پردازی های کارکترها برای من قابل باور بود