آن بالا، ستارۀ کوچک و مهربانی بود که زمین و مردمش را خیلی دوست داشت. این پایین، پیرزن تنها و فقیری بود که آن ستارۀ کوچک را نشان کرده بود و میگفت: این ستارۀ من است. آیا پیرزن میتواند ستارهاش را در کنار خود ببیند؟ آیا آدم ها میگذارند ستاره در کنار پیرزن روی زمین زندگی کند؟ در این داستان قشنگ، همراه با تصاویر زیبا، به این پرسشها پاسخ داده میشود.
با کیانا این رو خوندیم. یاد «ستارهی لارا» افتادم. بچه که بودم عاشقش بودم. بعد از خوندنش «ستارهی لارا» رو با کیانا دیدیم و فهمیدم چرا بارها و بارها بچگی این رو میدیدم و فهمیدم روحیهی خیال پرداز و حساسم و عشقم به خونه و عشقم به ریشهام از کجاها اومده! یکیش قطعا ستارهی لاراس!