جای پای اسکندر
جای پای اسکندر، گزارش سفر ده روزۀ اسلام کاظمیّه به بلوچستان ایران در فروردین ۱۳۵۱ میباشد. او مشاهدات خود در حین سفر از زاهدان به بخش بمپور واقع در چهارصد و بیست کیلومتری جنوب زاهدان و سی کیلومتری غرب ایرانشهر و دهات و آبادیهای اطراف آن و حوادث روزمره زندگی مردم بلوچ، جهل و ناآگاهی و فقر و فاقه و نداری آنها را روایت کرده و صحنههای تأسفآور و ناراحت کنندهای از شرایط زندگی در بلوچستان را توصیف میکند
از متن کتاب
ص ۸۷ – اسکندر بعد از فتح هند، هوس کرد از مسیر داریوش بگذرد. صحرای خشک و ریگ روان و بیآبی بلوچستان پدرش را درآورد. سواره نظامش یکسره از دست رفت. مورخین یونانی نوشتهاند: اگر آب و علف و خرمای پهرگ (فهرج فعلی) به داد قشون نرسیده بود، حتی کسی باقی نمیماند که خبر دهد اسکندر و سپاهش کجا رفتند و زیر کدام کوه شن دفن شدند
ص ۱۰۰ – شبهای جمعه بر سر قبر تازه مردهها «دودنی» میسوزانند. دودنی، عود و عنبر و صمغهای معطر است که دود میکنند. روشن کردن شمع و چراغ، گذاشتن گل و ریختن آب دیده بودم اما آتش کردن و «دودنی» دود کردن را نه
ص ۱۱۶ – «سرمدی» رسید با محبتاش، توی شیشههای سربسته. تا نیمهی شب چراغ باده روشن بود و ماه بزرگ و شاخهها رقصان با نسیم و آسمان چراغان و ستارهها چنان در دسترس که هوس میکردی خوشهی پروین را بچینی و ما گرفتار خود بودیم با خاطرات و خطرات شخصی
ص ۱۶۰ – در زبان بلوچ، «خ» نیست و جانشین آن «ح=ه» مثل حاش، حان، حرما که به جای خاش، خان و خرما است. «ف» را به رسمیت نمیشناسند و «پ» تلفظ میکنند. «ق» ندارند و جانشین آن «ک» است مثل کربان=قربان