آيا به راستي از سوزان سانتاگ جز آنچه به رشته تحرير در آورده است، چيز ديگري ميدانيم؟ سوزان سانتاگ (2004 - 1933) نويسندهاي عملگرا بود در آثار خويش همواره به مساله تاريخ، تصوير و جنگ ميپرداخت. او بزرگترين نيروي الهامبخش خود را در ادبيات يافت. وي كه شخصيتي ممتاز و عطش سيري ناپذيري به خواندن داشت با ادبيات توانست سرنوشت معاصر خود را رقم بزند. كورين روندو آثار وي را از زواياي متعدد و بيهيچ نوع اغماض بررسي كرده است و با كمك گرفتن از مضامين تكرار شونده در آثار وي كه به شخصيت او معنا بخشيده است، خط فكري وي را توصيف كرده است. اكنون بيش از سيزده سال پس از مرگ سانتاگ، اهداف و آرمانهاي وي همچنان منحصر به فرد و ارزشمند است.
در این کتاب اوج علاقهی یک نفر به سانتاگ را خواندم که شمایی کلی از آثار او به دست میدهد.[ با ترجمه و ویراستاریای که باید در آن تجدید نظر شود ] یک کتاب برگردان نشده هم الان دارم میخوانم که با اوج نفرت از سانتاگ نوشته شده و همان بهتر که ترجمه نشود_ سوال اینجاست که میشود در میانه نوشت نه با اوج عشق و نه با اوج نفرت ؟
خواندن آثار سانتاگ بر اساس تاریخ نگارش،مخاطب را به سوی واگویه ها،عبارات تکرار شده،وسواس در انتخاب واژگان و درونمایه هایی_مانندانکار،شکست،دوگانگی،دون کیشوت،سرنوشت،زیبایی،رنج،تبعید،جدیت،تسلی،تصویر،جنگ،نوشتار_رهنمون می سازد بدون طرح نظریه ای که با آن از آنچه زندگی و اندیشیده می شود، در گفت و گو طرح می شود و در تک گویی می آید،فاصله گیرد.
ترجمه کتاب بسیار بد و نا خوانا بود.من که هیچ نفهمیدم.البته از بی سوادی من است . هنوز نفهمیدم چرا برخی ب دنبال استفاده از کلمات قلمبه سلمبه هستند.آیا اگر بجای ‘سلام ‘بگوییم “درود” حتما فرد فرهیخته ای خواهیم بود؟ آیا مکررا از کلمه “مغاک “استفاده کنیم ب ما میگویند باسواد؟ البته البته همانطور ک گفتم من بیسواد هستم
در زمان ما تنها آن کسی هستیم که هستیم و همیشه بودیم. در مکان، میتوانیم فرد دیگری باشیم. زمان امکان زیادی برای تحریف و تغییر باقی نمیگذارد. اما مکان، وسیع، سرشار از احتمال، موقعیت، تلاقی، گذرگاه، انحراف، چرخش، بنبست و خیابانهای یکطرفه است.