Yukio Mishima (三島 由紀夫) was born in Tokyo in 1925. He graduated from Tokyo Imperial University’s School of Jurisprudence in 1947. His first published book, The Forest in Full Bloom, appeared in 1944 and he established himself as a major author with Confessions of a Mask (1949). From then until his death he continued to publish novels, short stories, and plays each year. His crowning achievement, the Sea of Fertility tetralogy—which contains the novels Spring Snow (1969), Runaway Horses (1969), The Temple of Dawn (1970), and The Decay of the Angel (1971)—is considered one of the definitive works of twentieth-century Japanese fiction. In 1970, at the age of forty-five and the day after completing the last novel in the Fertility series, Mishima committed seppuku (ritual suicide)—a spectacular death that attracted worldwide attention.
اولین نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که بانو آئویی یک بازنویسی مدرن از متنی کلاسیک است. از آنجا که من بر نسخهی اصلی اشراف ندارم، نمیتوانم دربارهی موفقیت یا عدم موفقیت این بازآفرینی قضاوتی داشته باشم. با این حال، متن میشیما آشکارا تحت تأثیر رویکرد روانکاوی نوشته شده است. در آغاز نمایش حتی بهصراحت به عقدههای جنسی و لیبیدو اشاره میشود و هرچه پیشتر میرویم، بیشتر با امیال سرکوبشده و بازگشت آنها روبهرو میشویم. از منظر فروید، وقتی لیبیدو سرکوب شود، به نیروی ویرانگر و مرگخواه (تاناتوس) تبدیل میگردد؛ و این همان چیزی است که در شخصیت روکریو میبینیم: عشق ناکامش به شکلی بیمارگونه به میل به نابودی آئویی و حتی خودش بدل میشود. حسادت او در واقع نوعی فرافکنی است؛ او با رنج و میل خودش درگیر است اما آن را روی دیگری منتقل میکند، و همین سازوکار دفاعی باعث میشود عشقش در قالب خشونت و حمله بروز یابد.و بساری از این دست تحلیلهای های روانکاوانه. بهجز این تحلیلها، نمایش سرشار است از درگیری با احساسات خام: روح سرگردان، خشم، حسادت و عشق ویرانگر. در نهایت باید گفت با متنی عجیب روبهرو هستیم.
بخشی از متن: ...این طوری حرف زدن ت برای من مثل داروئه ،داروئی که فورا تمام زخم هام رو شفا می ده ؛یک داروی معرکه . اما می دونم تو چه جور آدمی هستی _اول دارو می دی ،بعد زخم می زنی. هیچ وقت طور دیگه ای عمل نمی کنی . اول دارو بعد زخم ؛ و بعد از این زخم ،دیگه از دارو خبری نیست ... این رو خوب می دونم .من دیگه زن پیری هستم .زخم بر دارم ،دیگه مثل یک دختر جوان سریع التیام پیدا نمی کنه .هربار که چیز محبت آمیزی می گی ،از ترس به خودم می لرزم. ------------------------------- اولین متن بود که از یوکیو میشیما خواندم و با اینکه خیلی کوتاه بود فکر می کنم میشیما به نویسنده های مورد علاقه ام اضافه شد ....در کل نمایشنامه را دوست داشتم منهای ترجمه و رسم الخط مترجم ...
حد فاصل ۷ ایستگاه مترو شروع و تمام شد. نمایشنامهای سبک با چار شخصیت و یک پرده است. مناسب برای متروخوانی اما خیلی داستان یا ایدهٔ بکری ندارد. درگیری ذهنی میشیما با مسائل سنتی خانواده در ژاپن و فرهنگ غربی به وضوح در متن پیداست. توصیه نمیشود.
متن اقتباسی است از افسانه(داستان) گنجی، اولین رمان ژاپنی و شاید اولین رمان جهان، برای ابتدای قرن یازدهم میلادی نوشته موراساکی شیکیبو در قرن 15 میلادی زآمی موتوکیو اقتباس و بازپرداختی متفاوت از یکی از شخصیت های داستان انجام می دهد و بانو آئویی زاده می شود. سال 1954 است که میشیما اقتباسی مدرن از این پرداخت کلاسیک را ارائه می دهد.
نمایش نامه ایست در ژانر وحشت ... فرهنگ غنی ژاپن در این ژانر بخصوص متن هایی با درونمایه ارواح در این متن نیز به وضوح قابل مشاهده است ... ائوئی زنیست که در بستر مرگ است و ارواح در حال شکنجه او هستند ... متن به چرایی شکنجه ائوئی میپردازد .
میشیما به طرز عجیبی با فضاسازی و نه با دیالوگهای مستقیم برا مخاطبش اثر میگذارد. دیالوگها نیز در خدمت این فضاسازی است؛ موتیفها و مایههای فرهنگی ژاپن و فرهنگ و عرفان شرقی - که روح یکی از مهمترینهاست- به خوبی در فضای متن حضور دارد. تمرکز میشیما بر انسان و روح انسانی و همچنین تاثیر رویدادها و دیگران بر انسان و شیوهای که انسان برای مقابله با آنها دارد چیزی است که از دیدگاه من نقطه قوت کار اوست. جدای از همهی حرفها من او را و شیوهاش را میپسندم و درونی از خواندن آن لذت میبرم.
نویسندگان ژاپنی زیادی از داستان گنجی برای نوشتن داستانها، نمایشنامهها و فیلمنامههای خود الهام گرفتهاند. بانو آئویی هم از یکی از شخصیتهای داستان گنجی الهام گرفتهشده. میشیما به داستانهای کلاسیک ژاپنی اهمیت میداد و نمایشنامههای کوتاهی با اقتباس از آثار کلاسیک نوشتهاست. متاسفانه ویراستاری این نمایشنامه خیلی بد بود و همین موضوع حواس خواننده کتاب را از محتوا پرت میکرد. با تمام این تفاسیر، بانو آئویی ارزش خواندن و اجرا شدن در صحنه تئاتر را دارد.
نمایشنامه ی کوتاه و زیبایی بود. ولی پیشنهاد می کنم که با این ترجمه نخوانید. ترجمه ی ضعیفی بود و متاسفانه نتوانست به خوبی لحن و زیبایی این نمایشنامه را به خواننده منتقل کند. اگر هنگام خواندن این نمایشنامه با فرهنگ و سبک نمایشنامه نویسی ژاپنی آشنایی داشته باشید در درک این اثر بهتر عمل خواهید کرد. همچنین این نمایشنامه در سال های پیش با کارگردانی بهرام بیضائی به روی صحنه رفته است.