عصر طلايي شعر ميتوانست با مرگ پوشكين در ١٨٣٧به پايان رسد اما قريحه ي استثنايي لرمانت اين پايان را پنج شش سال عقب راند.در عين حال،لرمانتف در عرصه ى نثر نيز دست به كارى زد كه تا آن زمان كسي انجام نداده بود:او نخستين رمان روانشناختي رئاليستي ساخته و پرداخته روس را نوشت و مثال و الگويي براى زبان ادبي منثور پديد اورد كه تا پايان قرن تاثير آن محسوس بود.شخصيت پيچيده پچورين و هم چنين شعر بورودينو منبع الهام تالستوى تورگينيف داستايفسكى و چخوف بوده است.مرگ زودرس و بيهوده ي لرمانتف ضايعه اي تراژيك براى ادبيات بود،اما همان عمر كوتاه او نيز حاصلي گران براى ادبيات داشت. (همچون جمعيتي افسرده،مرده،كه بس زود از ياد ها خواهيم رفت ميگذريم از اين جهان خاك،بي هيچ آوا،بي هيچ رد پا، براى عصر هاى پس از خود،نه بذرى افشانديم از انديشه پربار نه اثرى در خور نبوغ برجاي نهاديم؛ و اعقاب ما،پس از ما،با سختگيرى قاضيان و شهروندان،جز ناسزا نخواهند داشت كه نثار خاكمان كنند: ناسزاى تلخ و ريشخندآمير فرزندي خيانت ديده در حق پدرى سر به هوا و مسرف
ترجمه ی خشایار دیهیمی، 1376 سری کتاب های جیبی و جمع و جور "نسل قلم" که شرح احوال، زندگی و آثار، و گهگاه نظر منتقدان متعدد در مورد یک نویسنده است، با مترجمین زبردست در زبان فارسی، کاری ست ستودنی و قابل تحسین، کمبودی که در ادبیات فارسی مشهود بود، و متاسفانه، و به احتمال قوی به دلیل شرایط، متوقف ماند. به نظر می رسد این سری آثار، به همت خشایار دیهیمی و یکی دو تن دیگر از اهل قلم در ایران شکل گرفته باشد. با تشکر و سپاس از این تلاش ادبی سترگ