در سنجش هنر و اندیشه داستایفسکی، سیمونز با جزئیاتی جذاب و دقیق تک تک آثار داستایفسکی و زندگی اش را بررسی می کند،از خواندنش لذت بردم. داستایفسکی هنگامی که به اردوگاه کار اجباری سیبری تبعید شد،در محیط خرد کننده و فراموش شده آن راه نجاتش را در مذهب دید..از ان رو که داستایفسکی خود را شایسته حکمش و گناهکار می پنداشت..در مسیحیت وعده امرزش و رستگاری را در آن محیط وحشت اور و نا بخشودنی و امید به تنها راه بخشایش گناهانی که تا قبل از ان به دوش می کشید،را یافت،و در واقع دین برای او در ان روز های سخت طنابی برای حفظ امید و انسانیتش شد. از این رو چنان پیوندی برقرار کرد که تا اخر عمر نیز گسسته نشد..هر چند داستایفسکی اما به خاصیت کور کننده و افیون وار ان دچار نشد..و بار ها در اثارش جدال پا یا پای شک و ایمان را میبینیم.. داستایفسکی شوق امیزترین ایمان را با بزرگ ترین بی ایمانی در دلش آمیخت.
میخواستم داستایفسکی رو بهتر بشناسم ولی این کتاب به دردم نخورد. آثارش رو یکی یکی نام میبره و خلاصه ای از پلات داستان میده و یه توضیح کلی درباره ایده اثر. برای شناخت هر نویسنده ای، همون بهتر که با خوندن آثارش اینکار انجام بشه.
ترجمه ی خشایار دیهیمی، 1375 سری کتاب های جیبی و جمع و جور "نسل قلم" که شرح احوال، زندگی و آثار، و گهگاه نظر منتقدان متعدد در مورد یک نویسنده است، با مترجمین زبردست در زبان فارسی، کاری ست ستودنی و قابل تحسین، کمبودی که در ادبیات فارسی مشهود بود، و متاسفانه، و به احتمال قوی به دلیل شرایط، متوقف ماند. به نظر می رسد این سری آثار، به همت خشایار دیهیمی و یکی دو تن دیگر از اهل قلم در ایران شکل گرفته باشد. با تشکر و سپاس از این تلاش ادبی سترگ