علی نصیریان خود دربارهٔ این نمایشنامه گفته است: «اولین بار که این افسانه را خواندم مرا به فکر واداشت، فکر روی کاری که دخترک به آن دست میزند، و همین مرا برانگیخت. او را وجود دیگری غیر از موجوداتی که دور و برش میپلکند و او لای آنها گم است، دریابم. قید زمان و مکان را رها کردم و به اصل پرداختم، اصلی که میراث فطری ماست و سرزمین سایه روشنها و رمزهاست. قصه برای بیان حقیقتی والا جز تمثیلی بیش نیست. تنها از آن نظر که برای بیان مقصود زمینه عادی و مساعدی داشت آن را به کار گرفتم. کار خود را ناقص و ناچیز میدانم و ادعایی ندارم»