ناصر صبوری، رئیس هیئت مدیره شرکت تعاونی در سی و هشتمین سالگرد تولدش، نسخه ی خطی کتاب قدیمی، حاوی مقدرات و سرنوشت بشر را از مادرش هدیه می گیرد. این ماجرا که مصادف با گرفتن قطعه زمینی برای شرکت تعاونی مسکن اداره است، نقطه ی عطفی در زندگی صبوری می گردد. با پیشرفت کار ساختمان سازی و برخوردن ساکنان به مسأله ی کمبود آب، رد پای مقنی باشی کهنه کاری به داستان باز می شود. ورود او به داستان و نیز غرق شدن صبوری در حوادث کتاب قدیمی و همین طور رسوخ پاره ای از حوادث کتاب به زمان حال، شخصیت های داستانی را درگیر ماجرایی می سازد که در نهایت منجر به کشته شدن مقنی باشی و حوادث دیگر می شود.
محمد محمدعلی نویسنده معاصر ایرانی، در اردیبهشت سال ۱۳۲۷ خورشیدی در تهران متولد شد.
پس از اخذ دیپلم و پایان نظام وظیفه وارد مدرسه علوم اجتماعی شد و سپس با لیسانس علوم سیاسی و اجتماعی به استخدام سازمان بازنشستگی کشوری در آمد. از سال 1359 تا 1361 سردبیری فصلنامه ای به نام برج را به عهده داشت و پس از آن نیز کم و بیش با مطبوعات از جمله مجله های دنیای سخن و آدینه همکاری می کرد و سه ویژه نامه شعر و داستان مجله آدینه به سردبیری او منتشر شد. از 1369 به وزارت فرهنگ و آموزش عالی منتقل شد و در مرکز اسناد و مدارک علمی کشور مشغول کار گردید. در 1381 بازنشسته شد. نخستین کتابش را در 1354 منتشر کرد و در آن به شیوه ای واقع گرایانه به زندگی فقر زده روستاییان پرداخت. بعدها کوشید تا نوعی سمبلیسم را با واقعیت اجتماعی تلفیق کند. مرگ و مرگ طلبی از مضامین اصلی رمان های اوست. همچنین توجهی خاص به آب و معضلات ناشی از آن و ریشه یابی این مسأله نشان می دهد که خصوصأ در باورهای خیس یک مرده (1376) به وضوح قابل مشاهده است. در واقع می توان گفت که هیچ نویسنده ای به اندازه او بر آب و نان و مسائل مترتب بر آن تمرکز نکرده است. تقریبأ در تمام رمانهایش چند آوایی داستانی وجود دارد و بدنه داستان از زبان راویهای متعدد و گاه راوی- نویسنده شکل می گیرد. همچنین در بیشتر آنها عدم قطعیت و تعلیقی در پایان بندی دیده می شود.
بازخواني تصاوير گذشته به حال و ترسيم فضايي خيالي-واقعي. قلم محمدعلي را هيشه دوست داشته ام و اين كار هم جدا نبود از اين دوست داشتن. پرداختن به حلقه هايي گمشده بين حال و گذشته دغدغهي اصلي بود.
کتاب مردانه ای است و دریافتهایش از دنیا مردانه و برای ما زنان ایرانی که این وجه مردان ایرانی را نمیشناسیم بسیار جالب....روایتها زیبایند و خواندنی ولی در انتها کمی حاشیه میروند ولی با این حال کتابی است بس جذاب و خواندنی .
اولین بار بود که کتابی از آقای محمدعلی خواندم. از نثر روان آن بسیار لذت بردم. در کنار پرداختن به افراد، نویسنده به زیبایی درباره آب، قنات و مراسمی با عنوان عروس قنات صحبت کرده بود. این مراسم سالهاست که از میان رفته و حتی بسیاری نام آن را نشنیدهاند. اما جدا از خرافه بودن و یا نبودن آن، این سنن میراث فرهنگی ما هستند که در این کتاب تا حد زیادی به آن پرداخته شده بود. از دیگر ویژگیهای این کتاب، پرش زمانی بوده که فرد در یک آن در همین زمان و سپس در دوره قاجار بود. بر اساس موارد گفته شده، به نظر میرسید داستان در دوره پهلوی دوم اتفاق افتاده باشد. اما خیلی به آن اشاره نشد. در ضمن، موارد زیادی در داستان رها شد که نویسنده به آن بازنگشت. مثل جلد دوم کتاب و اینکه صبوری در اطاق مادرش حضور چه چیزی را حس میکرد. و یا قلب های روی دستمال کارشناس سازمان آب. اما به نظرم پیوستگی داستان و شناخت شخصیت ها خیلی خوب صورت گرفته بود.