مروری کوتاه در قاجارها ، دستاوردهای آغا محمد خان ، مدعیان سلطنت ، جهان در عصر فتحعلیشاه ، شمایل و مشاغل یک خاقان امپراطوری پسران ، عباس میرزا الماسی در گل ، وزیران فتحعلی شاه ، روزگار مردم ، زمانشاه و افغانستان ، معجزه رشوه و عشوه ، گامهای بلند استعمار ، آثار پس از جنگ ، فراماسونری در دوران فتحعلیشاه ، خاقان ، شاعری و شاعران ، فتحعلیشاه و ادیان ، به سوی شرق ، مرگ شاه و جدال میراث خواران ، کتابنامه
دوستانِ گرانقدر، تمامِ سالهایِ سلطنتِ این تورکِ عرب پرست و بیشرف، به کارهایی از قبیلِ طلاکاریِ ضریحِ تازیانِ بی ارزش و به اصطلاح مقدسِ شیعه که مطلقاً جنبۀ تظاهر داشت، صرف شد و گذشت... مثلاً گنبد و گلدستۀ کربلا را طلاکاری کرد و در مرقدِ آن دختر تازی "معصومه" در قم؛ دربِ طلا و ضریحِ طلا نصب کرد... مدرسۀ فیضیه را ساخت و ساکنینِ قم را از پرداختِ مالیات معاف نمود... ساختمانِ مسجدِ شاه در تهران را طلاکاری کرد... از طرفِ همین موجودِ حرامی و بی ریشه و احمق، سالانه 100 هزارتومان به پولِ آنروز و صدهزار تُن گندم، توسطِ یک عرب پرستِ کثافت به نامِ «ملا اسماعیل مازندرانی» میانِ سادات و ملا ها تقسیم میشد... در صورتی که آن زمان مردمِ بیچاره و ایرانیانِ بدبخت، هزاران هزار تن، بر اثرِ قحطی و فقر در کوچه و خیابان از گرسنگی جان میدادند و سربازانِ ایرانی در جنگ با روسیه و درآن سرمایِ شدید کفش به پا نداشتند و از سرما یخ میزدند... بعد این بی پدر و مادرهای بیشرف، پولِ مردم را خرجِ مقبرۀ عرب هایِ بی ارزش تر از خودشان میکردند این بی اصل و ریشۀ عرب پرست، تنها به فکرِ همخوابگی با زنان بود و بلند کردنِ ریش کثیفش که پی در پی چربیِ آلت تناسلی زنان و آب ناز و مهبلشان بر ریشش چسبیده بود... و هرچه به اندازۀ ریشش اضافه میشد، به همان اندازه از شکوه و عظمتِ ایرانِ عزیزمان کاسته میشد و هرچه «نادرشاه» گرفته بود باعث شد تا از دست برود و خاکِ ایران را میانِ غارتگران و اجنبیان تقسیم کرد و اندکی به فکرِ ایران و ایرانی نبود وقتی این تورکِ بی اصل و ریشه هلاک شد، از او 57 پسر و 46 دختر و 296 نوۀ پسری و 292 نوۀ دختری و 156 همسر یا همان متعلقه که از او فرزند داشتند باقی ماندند!!! چراکه در دورانِ زندگیِ ننگین و کثافت بارش چیزی در حدودِ 400 زن داشت.. بنابراین میبینیم که این عرب پرست در شهوتِ حیوانی نیز ادامه دهندۀ راهِ پیامبر و امامانِ به اصطلاح معصومِ دین و مذهبش بوده است عزیزانم، این فتحعلی شاهِ آخوندپرورِ دجاله، درکاخِ خود، استخری داشت که با همۀ زنانِ خود در آن استخر به شنا میپرداخت و سُرسُره ای بر این استخر سوار کرده بودند که زنانِ متعفن تر از خودش را، برهنه از بالایِ این سُرسُره به بغلِ خود در آب فرا میخواند. هر زنی که در هنگامِ سُرسُره، میتوانست آلت تناسلی فتحعلی شاهِ بیشرف و حرامی را که در داخلِ آب استخر و پائین سُرسُره ایستاده بود، به درون سوراخِ خود فرو کند جایزه ای نفیس میگرفت این تورکِ بی پدر و مادر، اندکی ارزش برایِ خاکِ این سرزمین قائل نبود، چراکه وجودِ کثیفش ارتباطی با نژادِ پاکِ ایرانی نداشت، او حتی پادشاهان و بزرگانِ این سرزمین را نمیشناخت، چراکه روزی «ناپلئون بناپارت» در نامۀ خود به او، برایِ خوشایندِ وی از «کوروش بزرگ» به صورتِ مردی که نخستین ارتشِ منظمِ تاریخ را به وجود آورده، نام برد... ولی این احمقِ و تورکِ بی بته و بی ریشه، در زیر نامه از صدراعظمش خواست که تحقیق کند که این «سیروس کبیر» که جنابِ ناپلئون از وی نام برده است، کیست و چه کاری کرده است؟؟!!!؟؟ اصلِ این نامه اکنون در وزارتِ خارجه نیز موجود میباشد و نوشتهِ این ابله عرب پرست و کمتر از گوساله در زیرِ آن نامه نمایان است -------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برای شما تاریخ دوستانِ هوشیار، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»