«من همیشه میگم زندگی مثل تماشای فیلمه. اگه تا نصفهش اتفاق خوبی نیفتاده بهتره پاشی بری بیرون»
داستانی که دلم بخوادُ نداشت، یه قسمتهایی طنزهایی داشت ولی خب اونقدر که بگم دوسش داشتم نبود ولی جملهای که بالا نوشتم از کتابو خیلی دوس داشتم!
حقیقت حتی یادم نمیاد چرا این کتاب انتخاب کردم که بخرم، ولی ازونجایی که طرح جلد برام مهمه و هم از خوردن خربزه لذت میبرم شاید دلیل خرید کتاب کمی تا قسمتی مشخص بشه!
پ.ن: حس میکنم که گودریدز کم کم داره تبدیل میشه به دفترچه خاطراتم :)
اتمام: بیست و دوم دیماه سال ۱۴۰۱