مجموعه ای از خُرده روایت ها از آدمهای داستان لا به لای یک روایت از زندگی شخصیتِ اصلی، زنی که در کرمانشاه راننده ی تاکسی ست. خرده روایت هایی از کودکی خانمِ راننده و آدم هایی که زیستِ او با آنها گره خورده است
در یک نگاه کلی داستانِ مریم جهانی روایتِ یک وضعیت بیشتر نیست؛ "سرکوب شدن زن" و "زنِ سرکوب شده" در جامعه ای مردسالار و عقب مانده که از قضا بخش زیادی از آن درست هم است(بماند که مرها هم چنان وضعیتِ آرمانی و دل به خواهی ندارند که کلن بشوند مسوول بدبختی ی زنهای داستان و خارج از داستان). مردها در داستانِ او همگی زورگو، بی منطق، چشم چران و بی احساس و زنها همگی توسری خورده، وابسته، محدود و هرزه تعریف شده اند. کاری ندارم که چرا باید اینگونه باشد ولی خب اگر دقیق نگاه کنیم بیراه هم نگفته است(هرچند تلاش دارد که نیم نگاهی هم بکند به خود زنها و مسوول بودنشان که در حدِ یک بیانیه می شود در دلِ داستان) و داستانِ او دقیقن در همین شکل است که به گمانم می شود شرحِ یک وضعیت که در نهایت چیزِ دندان گیری از آن در نمی آید. یا به گونه ی دیگر جهانِ داستان گویی در پی چیزی نیست جز نشان دادنِ این وضعیتِ هزاران ساله که خب برای من خیلی این داستان نیست. بیشتر دلپسندم این است که سوای شرحِ وضعیت، در پی چیز(ایده، فکر) هم باشم
از نگاهِ روش اما، مریمِ جهانی تلاش کرده است تا با فرمی تقطیعی و چند خطی(کودکی، جوانی، میانسالی، پیرسالی) که فرمی معخمول هم شده است در داستان نویسی این روزهای ما، آن جهانِ داستانی را بهتر تعریف کند. در این بخش به گمانم موفق است هرچند شکلِ جمله ها و استفاده از برخی واژه ها با یک ویرایشِ خوب می شد که بسیار بهتر و تا اندازه ای از شتاب زدگی و سرسری نوشتنِ داستان کم بشود.
او همین طور توانسته است کردیِ کرمانشاهی را بسیار چفت در گفتگوهای داستانش بیاورد که من بسیار پسندیدم و حقیقتن کیف کردم(باریکلا روله جان) و البته که استفاده ی از زبان در خدمت روایت و شکلِ آن است که این دلپسندترش هم می کند
درباره ی پایان بندی هم طبعن می شد چنان انتظاری داشت. حتا اگر حدسش بزنی. چون آن پرسوناژها کاری بیشتر از این از دستشان برنمی آمد و با قراردادی که داستان برای خواننده تعریف می کند، پذیرفتنی هم هست
#
داستان را نه برای جایزه ی آلِ احمدی که گرفته! نه! بلکه برای خودِ داستان بخوانید. این جایزه ها توفیری به حالِ خواننده ها ندارد. بیشتر شاید کمکی باشد به ناشر برای فروشِ بهترِ کتاب
#
1397 خور شیدی - شانزدهم دی ماه