جمشید بهنام: تفاوت میان میراث (که باید حفظش کرد) و سنت (که باید مدام بازنگری اش کرد).
داریوش آشوری: عبارت «روشنفکر دینی» اشکالی ندارد. نمیشود عنوان یا نام مورد علاقۀ خود را به گروهی تحمیل کرد و مهم این است که آن گروه خودشان خودشان را چه بنامند.
علیرضا علوی تبار: حتی جمهوری اسلامی هم زنجیره ای در فرایند درونی کردن مدرنیته بود. برای مثال، جمهوری اسلامی باعث شد که تحصیل در مدرسه و دانشگاه روکشی اسلامی و شرعی به خود بگیرد و بنابراین خانواده ها و فرهنگ سنت-زده اجازۀ تحصیل زنان و دخترانش را در تعداد و مقیاس بالا بدهد (در تأیید این ادعا که حتی «جمهوری اسلامی» هم شرّ مطلق نیست و فواید متعددی داشته در مقام نوعی مقطع تاریخی).
بابک احمدی: «کار و فعالیت روشنفکری» صحیح است و نه «روشنفکر» (به دلیل ضدیت با ذات باوری نهفته در این اسم) و سه ویژگی دارد: گفتمان مشخصی را پی میگیرد، در ساحت اجتماعی رخنه می کند و با گفتمان های دیگر ارتباط برقرار می کند.
هوشنگ ماهرویان: مارکس با گفتن اینکه «دین افیون توده هاست» دین را از حوزۀ خصوصی به حوزۀ عمومی میکشد تا با آن مبارزه کند، که این خود ضد سکولاریسم نهفته در لیبرالیسم است (که به عقیدۀ ماهرویان مطلوب تر است).
موسی غنی نژاد: دموکراسی دو وجه دارد؛ وجه مردم محور بودن و وجه قانون محور بودن. فراموشی وجه دوم و چسبیدن به وجه اول موجب پوپولیسم و احمدینژادیسم می شود (البته «احمدینژادیسم» رو تو این کتاب نگفته و خودم اینجا گفتم). همچنین، این توضیح که ساختار صحیح طوریه که حتا اگه آدم «بد» هم بره در صدرش، نمیتونه خیلی زیاد ضرر بزنه. اما در ساختار اشتباه، آدم «خوب» هم ناچاره به بخشی از تخریبها تبدیل بشه.
رهنورد زریاب: خلاصه ای از تاریخ نوین افغانستان ارائه داده که جالبه.
رحیم مسلمان قبادیانی: کلیاتی از وضعیت تاجیکستان در کنار تاریخ جدیدش ارائه که کلاً برای من جدید بود. در بخشی از گفتگو اشاره میکنه که روشنفکران تاجیک از جانب ایران انتظار همکاری و همراهی رو داشتن، منتها ایران طبیعتاً با حکومت تاجیکستان همدل بود و روشنفکران رو تنها گذاشت.