مرحوم شهری از آن پدیده هایی است که احتمالا فقط در میان ما ایرانیان پیدا می شود. به قول خودش اهل زدن دم به خمره است اما اگر کسی که از او خوشش نمی آید همین کار را بکند منعش می کند! از صداقت و درستکاری دم می زند و هموطنانش را سرزنش می کند اما اگر حتی بلیت کم بهای وسیله ی حمل و نقل را از او نخواهند از شادی در پوستش نمی گنجد! نیمی از کتابش در باره مسایل جنسی و وصف رخسار و اندام زنان است و خودش به صراحت می نویسد که چشم به زن دوستانش هم دارد اما اگر کسی حتی به زنان ناشناس هم چشمی داشته باشد سرزنشش می کند!با یک سفر چند هفته ای خود را کارشناس وو خبره دنیای غرب می داند و با بی باکی ناشی از جهل مرکب عیب و حسنشان را بر می شمارد و از جمله می گوید که آلمانی ها ملت کثیفی هستند که بعد از رفتن به توالت دستشان را نمی شویند! با کار بد یک نفر دادش از ملتی به هوا می رود و روز بعد با کار نیک شخص دیگری کل همان ملت را نیکوکار می
شمارد! ادعای فضل و کمالات دارد و در عین حال املای ساده ی بعضی کلمات فارسی را هم بلد نیست